‏نمایش پست‌ها با برچسب جغرافيا و محیط زیست. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جغرافيا و محیط زیست. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ دی ۱, سه‌شنبه

ارتفاع آب دریاچه اورمیه از سال ۷۶ تا کنون ۶ متر کاهش یافته است


ارتفاع آب دریاچه اورمیه از سال ۷۶ تا کنون ۶ متر کاهش یافته است
هر ساله نیم متر از ارتفاع آب دریاچه ارومیه کاسته می شود

 معاون محیط زیست طبیعی استان آذربایجان غربی در گفتگو با خبرنگاران گفت : با وجود اقدامات حفاظتی در سالهای اخیر کاهش سطح آب دریاچه بر روی بسیاری از ویژگی‌های زیست محیطی آن تاثیر گذاشته به طوریکه ارتفاع آب این دریاچه از سال ۷۶ تا کنون ۶ متر کاهش یافته است

آقای رعناقد گفت : برای حل مشکل کم آبی دریاچه ارومیه تفاهم نامه مشترکی میان دستگاههای اجرایی از جمله وزارت کشور ، وزارت نیرو ، وزارت جهاد کشاورزی ، سازمان حفاظت از محیط زیست و استانداری استانهای آذربایجانغربی ، آذربایجان شرقی و کردستان اجرا شده است که هدف از آن ترویج نظام مدیریتی واحد برای کنترل وضعیت زیست محیطی این دریاچه است

وی گفت : در حال حاضر هر ساله ۲ و ۸ دهم میلیارد متر مکعب آب از۱۷ رودخانه دایم ، ۱۲ رودخانه فصلی ودیگر جریانات رودخانه‌ای وارد این دریاچه می شود ولی برای رسیدن سطح آب دریاچه به حالت طبیعی ۳۰ میلیارد متر مکعب آب نیاز است

گفتنی است عمده‌ترين و مهمترين منابع تأمين‌كننده آب درياچه، ۲۱ رودخانه بزرگ و كوچك، بارش مستقيم بر سطح درياچه و چشمه‌هاي داخل آن است. اما اكنون كاهش حجم آب و سطح تراز درياچه باعث به وجود آمدن مشكلات زيست محيطي در منطقه شده است. كويرزايي در حاشيه پارك ملي درياچه و تهديد اراضي و باغات كشاورزي و حتي مناطق سكونتگاهي در اطراف آن از جمله اين مشكلات زيست محيطي است

۱۳۸۸ آبان ۱۳, چهارشنبه

آب، دلیل جنگـ‌های آینده؟

آیا جنگ‌های آیند‌ه‌ی جهان بر سر آب خواهد بود؟ در سال ۲۰۵۰ حدود ۲ میلیارد نفر بر جمعیت جهان افزوده می‌شود. آب آشامیدنی آنها از کجا تأمین می‌شود؟ وضعیت ایران چگونه خواهد بود؟ گفت‌وگو با احمد آل یاسین، پژوهشگر محیط زیست.





۱۳۸۸ آبان ۱۱, دوشنبه

جهت نجات دریاچه اورمیه و تحت فشار گذاشتن رژیم آرتاید طومار ذیل را امضا می کنیم...

جناب آقای محمود احمدی نژاد


رئیس محترم جمهوری اسلامی ایران

با سلام

همانگونه که استحضار دارید علیرغم هشدارهای متخصصان و صاحبنظران مبنی بر خشک شدن تدریجی دریاچه ارومیه بعنوان بزرگترین آبگیر داخلی ایران و یکی از ذخیره گاههای طبیعی زیست کره اعلام شده از طرف MAB، بر اثر عدم مدیریت صحیح منابع آب منطقه از جمله ساخت سدهای متعدد بر روی رودخانه های تغذیه کننده دریاچه و همچنین ساخت بزرگراه شهید کلانتری بدون مطالعات لازم برای سنجش تاثیر این ساخت و ساز ها بروی حیات دریاچه ، و همچنین خشکسالی های پی در پی سالهای گذشته ، هیچگونه تدبیر لازم جهت جلوگیری از این فاجعه زیست محیطی صورت نگرفته و عملا زوال و نابودی این دریاچه مورد توجه و عنایت مسئولان محیط زیست کشور نمی باشد. با توجه به اینکه برطبق گزارش مسئولان ذیربط تاکنون ١۵٠ هزار هکتار از اراضی حاشیه ای دریاچه به شوره زار تبدیل شده و از ارتفاع دریاچه بیش از ۶ متر کاسته شده است ، متخصصان پیش بینی می کنند که اگر اقدام جدی در این رابطه صورت نگیرد طی 10 تا 15 سال آینده این دریاچه کاملا از بین رفته و منطقه تبدیل به کویر گردیده و متعاقبا حیات اجتماعی و اقتصادی منطقه در ابعادی وسیع به خطر خواهد افتاد.

لذا با توجه به مفاد کنوانسیون بین المللی رامسر که کشور های عضو را ملزم به حفظ و نگهداری تالابهای ثبت شده در این کنوانسیون می نماید و با توجه به ثبت این دریاچه بعنوان بزرگترین آبگیر ایران در لیست این کنوانسیون ، و با عنایت به تعهد ایران در سازمان جهانی حفاظت از منابع طبیعی ، ما امضا کنندگان این نامه استدعای وافر داریم که مقرر فرمایید تدابیر لازم جهت حفظ این دریاچه با ارزش در قالب یک اقدام ملی و یکپارچه صورت گیرد . لازم به یادآوری مجدد است که حیات اقتصادی و اجتماعی بخش بزرگی از شمالغرب کشور بستگی به حیات این دریاچه داشته و در صورت بروز فاجعه ای چون خشک شدن دریاچه تبعات آن گستره ملی خواهد یافت.

قبلا از بذل عنایتی که خواهید فرمود نهایت امتنان را داریم .

در صورت تمایل به امضا لطفا عکس ذیل را کیلیک فرمایید:

به متن ذیل توجه فرمایید:

نارسایی‌های سند راهبردی مدیریت پارک ملی دریاچه ارومیه

همان طور که می‌دانید، سرانجام پس از کش و قوس‌های فراوان و مجادلات حقوقی که بیش از یکسال به طول انجامید، سند ملی راهبردی مدیریت جامع پارک ملّی دریاچه ارومیه به امضای عالی‌ترین مقامات وزارتین نیرو و جهاد کشاورزی، سازمان حفاظت محیط زیست ایران و نیز استانداران سه استان آذربایجان شرقی، غربی و کردستان رسید. با این وجود و به رغم آن که نفس چنین اقدامی می‌تواند بسیار مثبت تلقی شود، به نظر می‌رسد، که توافق‌نامه‌ی مزبور دارای لکنت‌های فراوان و ابهاماتی است که کارایی‌اش را می‌کاهد.

باید دانست دریاچه ارومیه در شمار مهمترین ارکان پایدارکننده‌ی محیط زیست در شمال غرب کشور محسوب می‌شود؛ چالاب پهن‌پیکری که آثاری فرامنطقه‌ای نیز بر زیستمندان و محیط زیست منطقه برجای گذارده و خواهد گذارد. از این رو، به درستی در رده‌ی بالاترین تمهیدات حفاظتی کشور (پارک ملّی) قرار گرفته است. امّا شوربختانه – همان گونه که اشاره رفت - برنامه‌ی حاضر از صراحت، دقت و شفافیت لازم برای حراست از این بوم‌سازگان ناهمتای ایران برخوردار نیست که در زیر به مهمترین نارسایی‌ها و لکنت‌های آن اشاره می‌شود:

۱- از آنجا که ۹۴ درصد از آب قابل استحصال حوضه آبخیز دریاچه ارومیه به بخش کشاورزی اختصاص می‌یابد، باید هر چه سریع‌تر تمهیداتی مؤثر، ضربتی و پایدار برای افزایش راندمان آبیاری و استفاده از سامانه‌های آبیاری تحت فشار در این حوضه در اولویت برنامه‌های زیربنایی دولت خدمتگذار قرار بگیرد. نزدیک کردن راندمان آبیاری استان به مرز ۶۵ الی ۷۰ درصد، کمینه‌ی کاری است که می‌بایست در کوتاه‌ترین زمان ممکن عملی و اجرایی شود؛ راهبردی که متأسفانه در این برنامه از شفافیت و صراحت لازم برخوردار نیست.

۲- به موازات افزایش راندمان آبیاری، باید از زدن سد جدید بر روی رودخانه باران‌دوز – تنها رودخانه عمده از بین ۱۴ رودخانه‌ای که آبشان به دریاچه ارومیه می‌ریزد – جلوگیری شده و مطالعات احداث آن متوقف گردد. همچنین پیش‌بینی شود که تا سال ۱۴۰۰، دست کم یکی دیگر از سدهای موجود تخریب و رودخانه آزاد گردد.

۳- در شرایط فوق‌العاده بحرانی کنونی که حتا جزایر دریاچه، ماهیت جزیره‌ای بودن خود را از دست داده و سطح آب آن به یک سوّم کاهش یافته یافته است، می‌بایست دست‌کم ۴۰ درصد از ظرفیت کنونی سدهای موجود به عنوان حق‌آبه دریاچه اختصاص یابد. باید در نظر داشت که چنانچه دریاچه نابود شود، تمامی اراضی کشاورزی منطقه و سکونتگاه‌های اطراف آن تا شعاع کشورهای مجاور از این پیامد نامیمون آسیب جدی دیده و می‌تواند تجربه تلخ دریاچه آرال را که منجر به شورشدن ۴۰۰ هزار هکتار از پنبه‌زارهای اتحاد جماهیر شوروی سابق شد را زنده کند. بنابراین، برای پاسداری پایدار از معیشت مردم، لازم است تا سطح آب دریاچه به وضعیت طبیعی آن بازگردد.

۴- استفاده از مشارکت مردم محلی و تقویت سازمان‌های مردم‌نهاد باید در این موافقتنامه بسیارپررنگ‌تر دیده شود و اعتباری خاص و ردیف بودجه‌ای مستقل به آن تعلق گیرد.

۵- لازم است تا راهکار دقیق تحقق اهداف یادشده در ذیل هریک از جداول موجود در برنامه آورده شوند.

۶- یک سیاست درازمدت مدیریت منطقه، باید کوشش برای کاستن از وابستگی معیشتی به سرزمین باشد. باید با تقویت دیگر مزیت‌های نسبی منطقه، به ویژه در حوزه تجارت فرامرزی، مناطق آزاد تجاری، بوم‌گردی و تقویت صنایع سازگار با محیط زیست، مدیریت شایسته‌تری در بخش توزیع و مصرف آب اعمال شود.

این مطلب در تاریخ جمعه ۱۰م آبان ۱۳۸۷ در ساعت ۷:۵۶ ب.ظ و تحت دسته (های) سدسازي, كشاورزي, محيط زيست, منابع آب, ميراث طبيعي منتشر شده است. شما می توانید دیدگاه های این نوشته را از طریق RSS 2.0 دنبال کنید. شما می توانید نظر دهید ، یا از سایت خود دنبالک ارسال کنید.


فاجعه زیست محیطی درمعدن طلای آق دره آذربایجان

محصولات کشاورزی اطراف این معدن به دلیل آلودگی به سیانور خریدار ندارد.


در حالیکه در چند ماه اخیر اخبار نگران کننده ای از وضعیت کارگران معدن طلای آق دره تکاب(تیکان تپه) منتشر شده است و در آخرین موارد آن، دوتن از کارگران سوله سیانور کارخانه طلای این معدن، با سیانورمسموم شدند که متاسفانه یکی از آنان براثر درصد بالای سیانور جان باخته و کارگر دوم به طرز معجزه آسایی از مرگ حتمی نجات یافت.در هفته گذشته نیز خبری مبنی بر عقیم شدن سه تن از کارگران اتاق طلای این کارخانه بر اثر مسمومیت ناشی از جیوه منتشر گردید که موجبات نگرانی مردم دردمند این شهر را فراهم آورد. مردم این شهر هنوز از شوک این اخبار بیرون نیامده بودند که این بار فاجعه ای دیگررا به نظاره ایستاده اند.

محصول سیب باغات چند هزار هکتاری روستاهای شیره مرد،امین آباد و حسن آباد که در پایین دست معدن آق دره در کنار رودخانه ساوروق واقع شده اند به دلیل آلودگی به سیانور از طرف مردم خریداری نمی شود.محصول سیب این منطقه که در سالهای پیش از مرغوبترین میوه های صادراتی کشور محسوب میشد اکنون به دلیل آلودگی به سیانور بد مزه، دارای پوستی پلاسیده و به لحاظ اندازه از سایر سیب ها کوچکترمی باشد که به یک چهارم قیمت سالهای قبل نیز به فروش نمی رسد در حالیکه محصولات باغات سیب بالا دست رود خانه هنوز کیفیت و مرغوبیت خود را حفظ نموده اند.

گفتنی است که در سال 1383 مقدار قابل توجهی از سیانور معدن آغ دره به رودخانه ساوروق نشت نمود که در این حادثه تعداد زیادی از جاندارانی که از آب رودخانه آشامیده بودند تلف شدند در این حادثه مقدار سیانور نشتی چنان زیاد بوده که در رود جیغاتی میاندوآب که در 200 کیلومتری این محل واقع شده نیز مشهود بوده است.از آنجا که آب شهری تبریز نیز از این محل تامین می شود مقداری از این سیانور نیز به آب شهری تبریز وارد شده بود که با پیگیری های دکتر اعلمی نماینده وقت تبریز در مجلس شورای اسلامی این کارخانه پلمپ شد ولی پس از شش ماه ماموران اداره بهداشت تکاب دستور فک پلمپ آنرا صادر نمودند.امروزه نشت سیانوراین کارخانه به آب های سطحی و زیر زمینی منطقه به امری عادی بدل شده که با وجود هشدارهای آگاهان کسی پاسخگوی این مسئله نمی باشد.

معدن آق دره در شهرستان تکاب(تیکان تپه) استان آذربایجان غربی واقع شده که به لحاظ میزان ذخایر پس از معدن زره شوران همین منطقه ،دومین معدن طلای خاورمیانه محسوب میشود که سالانه بالغ بر 4 تن طلا (معادل 120تقریبی میلیارد تومان) از آن استحصال میشود.اما این معدن کوچکترین تاثیری در رشد و شکوفایی منطقه دربر نداشته بلکه مشکلات عدیده ای را نیز در منطقه دامن زده است.


۱۳۸۸ مهر ۲۶, یکشنبه

سبقت مرگ (آرتمیا) بر دریاچه ارومیه

:روزنامه خراسان: آرتمیا؛ موجودی کوچک و گران قیمت است و دریاچه ارومیه یکی از غنی ترین منابع آن در جهان است اما با این حال، آرتمیا به عنوان تنها موجود زنده دریاچه ارومیه با خطر نابودی مواجه شده است و زودتر از دریاچه ارومیه مرگ را به خود می بیند. در شرایطی که به گفته عضو هیئت علمی پژوهشکده آرتمیا، در سال ۷۷ به طور میانگین ۱۰ میلیارد دلار درآمد از فروش آرتمیا حاصل شده است اما در حال حاضر ادامه حیات این موجود ارزشمند از شرایط دشوار به شرایط غیرممکن رسیده است.


آرتمیا یکی از انواع سخت پوستان است که در آب های لب شور تا شور که میزان املاح آن ها ممکن است چند برابر آب دریا باشد، زندگی می کند. معنای اسم علمی این سخت پوست، گوشواره آبی است.از دیگر سو، در سال ۱۸۹۹ دانشمندی به نام Guntherدریاچه ارومیه را بررسی کرد و آرتمیای موجود در آن را همان آرتمیا سالینا نامید و سپس در سال ۱۹۷۶ دانشمندانی با نام های Bowenو Clarck، آرتمیای دریاچه ارومیه را دوباره از نظر سیستماتیک مورد بررسی قرار دادند و آن را به عنوان گونه ای جدید؛ Artemia urmianaنام نهادند یعنی آرتمیای ارومیه ای!آرتمیا اورمیانا یکی از ۷ گونه شناخته شده آرتمیای دو جنسی در جهان است. ارزش غذایی آن در حد مطلوب است و بیش از ۵۲ درصد پروتئین و ۴ درصد چربی دارد و ترکیب و میزان اسیدهای آمینه و اسیدهای چرب آن در حدی است که نیازهای غذایی آبزیان آب های شیرین را به این مواد به طور کامل برآورده می سازد.دریاچه ارومیه در ایران، یکی از غنی ترین منابع آرتمیا در جهان شمرده می شود که در صنایع پرورش میگو و ماهی مورد استفاده قرار می گیرد. شاید به جرات بتوان گفت که آرتمیا مهم ترین غذای زنده مورد استفاده در آبزی پروری یا کشت آب ورزی جهانی است. وقتی در دنیا سالانه بیش از ۲ هزار تن سیست آرتمیا معامله می شود و به خصوص از خود آرتمیا یا سیست آن در تغذیه مراحل نوزادی ماهیان، سخت پوستان و نرم تنان و... سود می برند، می توان به اهمیت این سخت پوست کوچک بیشتر پی برد.با گسترش صنعت آبزی پروری و اهمیت فناوری در دنیا، به خصوص در ایران و توسعه روزافزون پرورش انواع میگو و ماهی در کشور و باتوجه به این که آرتمیا یکی از عوامل مهم در امر پرورش و تغذیه میگوست و از طرفی از نظر اقتصادی، ارزش آرتمیا و قیمت آن در بازارهای جهانی روبه افزایش است می توان با بهره برداری اصولی و علمی از این موجود آبزی، به صورت پرورش مصنوعی یا استفاده از منابع طبیعی دریاچه ارومیه در آذربایجان غربی، علاوه بر تامین نیازهای داخلی، با صادرات مقادیر مازاد این محصول، به صورت قابل توجهی برای کشور ارزآوری کرد.
وضعیت زیستی آرتمیا مطلوب نیست

رئیس پژوهشکده آرتمیا و جانوران آبزی دانشگاه ارومیه گفت: هر موجود زنده ای برای ادامه بقا نیاز به شرایط محیطی مطلوب دارد و در غیر این صورت، حیات گونه های زنده به خطر خواهد افتاد.«علی احسانی» افزود: آرتمیا اورمیانا که تنها موجود زنده دریاچه ارومیه است، دچار استرس شدید محیطی شده و شرایط مطلوب تکثیر و زندگی از این گونه زنده سلب شده است که می تواند پیام آور نابودی مطلق این جانورآبزی باشد.وی اظهار داشت: آرتمیا در حال حاضر مقاومت می کند ولی با گذر زمان، این مقاومت کمتر می شود و اگر شرایط تغییر نیابد، شاهد نابودی آن خواهیم بود.عضو هیئت علمی پژوهشکده آرتمیای دانشگاه ارومیه نیز گفت: برای این که این گونه جانوری به حیات بازگردد، نیاز است تا با افزایش آب، دریاچه به حالت عادی برگردد.«ناصر آق» افزود: ۱۰ سال پیش که حیات آرتمیا در حالت عادی بود، شوری آب ۱۵۰ گرم در لیتر بود که وضعیت مطلوبی به شمار می آید، ولی در حال حاضر، شوری آب بیش از ۳۶۰ گرم در لیتر است.وی با تاکید بر این که در این شرایط، ادامه حیات برای آرتمیا از حالت دشوار به حالت ناممکن رسیده است خاطرنشان ساخت: در سال ۷۵ میزان سیست آرتمیای موجود در دریاچه ارومیه حدود ۳۰ هزار تن پیش بینی شده بود و حجم آب ۳۰ میلیارد متر مکعب بود، اما اکنون وضع دریاچه وخیم است و در نتیجه حیات و بقای نسل آرتمیا در دریاچه ارومیه با خطر جدی مواجه شده است.
مرگ دریاچه نزدیک است، چه رسد به آرتمیا!

در شرایط فعلی نه تنها آرتمیا در شرف نابودی مطلق است، بلکه خود دریاچه نیز، در معرض نابودی قرار دارد و گفته می شود تا چند سال دیگر با ادامه روند کنونی، به کویر نمک تبدیل خواهد شد.بنابراین به نظر می رسد که در ابتدا باید فکری به حال دریاچه کرد، هر چند که ارزآوری آرتمیا در سالیان گذشته، بیشتر از خود دریاچه به لحاظ میزان نمک و گردشگری دریاچه بوده است!رئیس پژوهشکده آرتمیا و جانوران آبزی دانشگاه ارومیه در این رابطه گفت: وضعیت دریاچه، نامطلوب و ناامیدکننده است.«علی احسانی» افزود: در صورت ادامه روند فعلی، مرگ دریاچه حتمی است و با این که کارشناسان، رسانه ها و به ویژه مطبوعات استانی مرگ دریاچه را فریاد می زنند، اما فریادرسی نیست و کسی باور نمی کند که دریاچه روزی خشک شود.وی تصریح کرد: باید ابتدا فکری به حال دریاچه کرد، چرا که با برگشتن دریاچه به حیات، اولین موجودی که زندگی خود را باز می یابد، آرتمیاست.عضو هیئت علمی پژوهشکده آ رتمیا نیز آب دریاچه ارومیه را از شورترین آب های جهان دانست و تصریح کرد: آب دریاچه به طور تقریبی نصف شده و در شرف خشکی است.«ناصر آق» افزود: خشک شدن که شاخ و دم ندارد اما خیلی از مسئولان هنوز هم مدعی هستند که امکان ندارد دریاچه خشک شود.وی تاکید کرد: اگر آب دریاچه تمام شود، کویری از نمک به همراه توفان های مرگ آور نمک پدید می آید که این زمان، زیاد دور هم نخواهد بود.وی هم چنین این توفان های نمک را موجب نابودی کامل کشاورزی منطقه و به ویژه اطراف دریاچه دانست.
اقتصاد آذربایجان و ایران ضرر کرده است

آرتمیا می تواند ارزآوری زیادی برای کشور و منطقه داشته باشد. در سال هایی که دریاچه در شرایط فعلی قرار نداشت و پرآب بود، سالانه مقادیر فراوانی آ رتمیا با قیمت های بالا صادر می شد یا برای مصارف داخلی در صنعت شیلات مورد استفاده قرار می گرفت.کارشناسان اقتصادی، آرتمیا را به عنوان یک قطب اقتصادی برای منطقه پربرکت آذربایجان و نعمتی که خداوند به مردم ایران و آذربایجان اعطا کرده، می دانستند اما حالا آرتمیا، به ندرت دیده می شود در سال های اخیر، به علت کم شدن تعداد این آبزی دریاهای شور، استحصال و برداشت آن قطع شده است.یکی از علاقمندان به محیط زیست گفت: در حال حاضر در قسمت شمال دریاچه ارومیه که آب بیشتر است، تعداد سیست (تخم) آرتمیا نیز بیشتر است.«رجبی» افزود: باوجود این که آرتمیا در آب شیرین هم به راحتی رشد و تکثیر می یابد ولی در آب شور بهتر زندگی می کند، چون در آب های شیرین توسط موجودات دیگر خورده می شود اما با این حال با کمتر شدن غلظت نمک، شرایط زیستی برای حیات این موجود، بهتر تامین خواهد شد.وی اظهار داشت: به طور کلی نجات آرتمیا نیازمند عزم ملی است، همان طوری که نجات دریاچه نیز وظیفه همگان است.عضو هیئت علمی پژوهشکده آرتمیا هم در ادامه با تاکید بر این نکته که به طور دقیق نمی توان گفت چه میزان آرتمیا وجود دارد، اظهار داشت: توده زنده آرتمیای دریاچه یک پانصدم وضعیت قبلی هم نیست.«آق» افزود: در سال ۷۷ به طور میانگین ۱۰ میلیارد دلار درآمد از طریق فروش آرتمیا حاصل شد که این برای اقتصاد استان، یک محور به شمار می رفت.وی اضافه کرد: سیست آرتمیا حیات ندارد، ولی اکنون به جای خود آرتمیا، فقط سیست آن در مکان های بسیار اندک و با تراکم پایینی وجود دارد که آن هم با ادامه روند موجود از بین خواهد رفت.وی گفت: سیست آرتمیا مقاومت بالایی دارد، ولی شرایط مطلوب حیات را به هیچ وجه ندارد و شوری آب بیشتر و بالاتر می رود و چنان چه شرایط تغییر نیابد همین سیست ها نیز از بین خواهند رفت که این تلاش مصرانه مسئولان را می طلبد.ارتفاع آب دریاچه ارومیه ۵/۱۲۷۱ متر بالاتر از سطح آب های آزاد است و غلظت آب نیز از ۲۳۵ گرم در لیتر طی سال گذشته به ۳۶۰ گرم در لیتر در سال جاری رسیده است بنابراین برای رسیدن به تراز اکولوژیکی، باید ۵/۲ متر سطح آب دریاچه بالا رود.سال قبل، سند راهبردی دریاچه ارومیه امضا شد و رسانه ها از جمله روزنامه خراسان آن را انعکاس داد اما تقریبا یک سال از این موضوع می گذرد و خبری از اجرای آن نیست. سال گذشته هم چنین ۲۲۱ نماینده مجلس طی نامه ای به رئیس جمهور، خواستار نجات دریاچه ارومیه با انتقال آب رودخانه زاب که از ایران به عراق سرازیر می شود به دریاچه ارومیه بودند. به هر شکل تاکنون اثری از اثرات این سند راهبردی و نامه نمایندگان در حیات دریاچه به چشم نمی خورد و باید منتظر ماند و دید به جز آرتمیا، قربانی بعدی خشک شدن دریاچه چه کسی خواهد بود؟

۱۳۸۸ مهر ۲۰, دوشنبه

تصاویری از زوال دریاچه شور ترکان هم پیمان برای نجات دریاچه اورمیه

تصاویری از زوال دریاچه شور ترکان هم پیمان برای نجات دریاچه اورمیه

۱۳۸۸ مهر ۱۰, جمعه

جغرافیای تاریخی آذربایجان



جغرافیای تاریخی آذربایجان


سرزمين آذربايجان در طول تاريخ هزاران ساله و پر فراز و نشيب خود با نامهای مختلفی در تاريخ ثبت شده است. و اين اسامی معمولا از اسامی اقوامی گرفته شده بود که در آن سرزمين زيسته و دولتهای مقتدری را در آنجا بوجود آورده بودند. اسامی که با استناد به اسناد تاريخی ميشود به آن اشاره کرد،از جمله عبارتند از: سرزمين قوتتی ها، هوری ها، سايبيرها، آذها، ماننا، ماد، آلبان ، آذربايگان وآذربايجان. اسم امروزی آذربايجان معرب آذربايگان ميباشد که تخمينأ از اواخر قرن سوم قبل از ميلاد تا زمان اشغال آنجا توسط اعراب بدان نام خوانده ميشد.
آذربايگان يک کلمه کاملا تورکی بوده و در اصل متشکل ازاجزای : "آذ+ار+بای+گان يا قان معرب شده يعنی جان" ميباشد.
ـ "آذ يا آس" نام قومی از توركهاي قديم ساکن در آذربايجان بوده که در نوشته های قديم "اورخون ـ يئنی سئی" نامبرده شده است . بارتولد تاريخدان معروف روسی وابستگی آذها را با قبايل تورکوش که در منابع آشوری بارها به آنها اشاره شده است را محتمل ميداند.
ـ "ار" دارای منشاء تورکی بوده و به معنی جوانمرد،فرد و انسان ميباشد. اين واژه به صورت پسوند به واژه های ديگر چسبيده و نام قبايل را بوجود ميآورد(آوارـخزار يا خزرـ قاجار يا قجر و...) آزر يا آذر به معنی قوم و قبيله ای که بعدها با تغييرهای مختصری به "هازرـخازرـخزر"تبديل ده است.
- "بای" يا" به ی" يا "بيکـ ـ بيگ" به معنی غنی ، حاکم، رئيس و... از طرفی "بايماق" در ترکی قديم بع معنی تکامل و پيشرفت ميباشد.
- "گان" در زبان تورکی با قبول تغييرات آوايی به "قان" (و در زبان عرب به جان) مبدل شده و دارای معانی زيادی چون پدر، خاقان و ... ميباشد و نيز "قان" در ترکی علامت فاعلی با تأکيد و مبالغه است (چاليشقان) و بايقان يعنی تکامل يافته و بسيار پيشرفته. با توجه به مراتب مذکور، "آذربايگان" به معنی "پدر توانگر انسان آذ يا آسی" و به بينی ديگر "پدر توانگر مبارک" و آذيهايی که بسيار پيشرفته هستند" ميباشد. تاريخ قومی و نژادی آذربايجان با نژاد و ايل های تورک زبانی چون سومرها، ساويرها، قوتتی ها، اورارتوها، ماننا ها، ساکاها، کنگرها، مادها، اوغوزها، قبچاق ها و...مربوط است.(۱) حدود و مرزهای جغرافيايی سرزمين آذربايجان از ديرباز طبق اسناد باقی مانده آشوری، ايلامی، بابلی و...کاملا قابل اثبات است. طبق اين اسناد حدود اين سرزمين از جنوب کوههای قفقاز تا سرزمين کاسسی ها (کرمانشاه و لرستان امروزی) بوده است. يعنی در داخل ايران امروزی علاوه بر مناطق تورک نشين کنونی استانهای آذربايجان شرقی و غربی، اردبيل، زنجان، قزوين، همدان، قسمتهايی از استانهای مرکزی و گيلان و... کل استان کردستان و قسمتهای اعظمی از استانهای کرمانشاه و لرستان نيز جزو آذربايجان بوده است. م.دياکونوف در کتاب "تاريخ ماد" نتيجه گيری ميکند که سرزمين تحت حاکميت آتروپات زمان حمله اسکندر کبير درست منطبق با مرزهای دولت ماننا بود و اين سرزمين بعدها آذربايگان ناميده شد.(۲)
طبق اسناد قديمی عربی، در صدر اسلام حدود جغرافيايی آذربايجان از شهر دربند در داغستان امروزی تا جنوب استان همدان امروزی بود.( دربندنامه،ص۲۵،چاپ تفليس ۱۸۹۸).(۳)
در دوران اشغال آذربايجان توسط خلفای اموی و عباسی نيز جغرافيای ارضی آذربايجان بدون تغيير و از همدان تا دربند باقی مانده بود و تحت نام "مملکت آذربايجان" تحت فرمانروايی يک حاکم عرب اداره ميشد.
در مورد محدوده‌ جغرافیایی آذربایجان در دوره اسلامی، مدارك زیادی از جغرافی‌نگاران و مورخان وجود دارد. همه این نوشته‌ها و نظرات كه از دانشمندان و جهانگردان و جغرافی‌نگاران به نام ارائه گردیده، آذربایجان را تقریباً سرزمینی دانسته‌اند كه از شمال به دربند و از جنوب به همدان (لازم به ذكر است كه بعضی از منابع كه ارائه گردید قسمتی از كردستان را نیز در قلمرو آذربایجان به حساب آورده‌اند. از جمله سیسر یا سنه = سنندج) و از غرب و شمال غربی به امپراتوری عثمانی و از شرق به استان گیلان محدود بوده است كه تقریباً شامل استان‌های كنونی آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، اردبیل، زنجان، قزوين و قسمتی از استانهای مرکزی،کردستان،گيلان و کرمانشاه است.
بلعمی از وزرای عهد سامانی كه كتاب تاریخ طبری را ترجمه و تخلیص كرده است، در مورد حدود آذربایجان چنین می‌نویسد: ((اول حد از همدان گیرند تا به ابهر و زنگان بیرون شوند و آخرش به دربند خزران و بدین میانه، هر چه شهرها است همه را آذربایگان خوانند ... راه‌ها به آخر آذربایگان كه از آن جمله بلاد خزران شوند، گروهی برخشك و گروهی از دریا، كه از هر راهی دربند خوانند و به تازی باب گویند.))(۴)
مورخ و دانشمند شهير محمود کاشغری در کتاب ارزشمند " ديوان لغات التورک" که هزار سال پيش نوشته راجع به سرزمينهای توركها، از جمله آذربايجان، معلومات زيادی را ارائه داده و مرزهای آذربايجان را از قم تا دربند ذکر کرده است.(5)
دکتر رحیم رئیس‌نیا نویسنده كتاب "‌آذربایجان در سیر تاریخ ایـران"، به نقشه‌ای اشاره كرده است كه شریف ادریسی (493-560 ق) جغرافی‌دان و نقشه نگار مراكشی در حدود سال 549 ق كشیده است و كنراد مولر آلمانی در سال 1928 با الفبای لاتین آن را منتشر نموده است. به نوشته او، شریف ادریسی در نقشه‌ای كه كشیده، اراضی میان كوه‌های قفقاز و كر را – شروان – "‌آدری آذربایجان" (آذربایجان پسین و یا عقبی) و اراضی بین رودهای ارس و كر را "‌بقیه آردی آذربایجان" و آذربایجان كنونی ایران را ((‌بلاد آذربایجان)) نامیده است.(6)
در دوران هزار ساله بعد از اتمام حاکميت اعراب، آذربايجان بعنوان يک مملکت خودگردان و مستقل در ترکيب امپراتوری های تورک غزنوی، سلجوقی، اتابکان آذربايجان، ايلخانيان، قاراقويونلو و آغ قويونلو ها، صفويه، افشار و قاجار بود. آذربايجان در بخشهای طولانی از اين دوران، مثلا دوران ايلخانيان، قارا قويونلوها و آق قويونلوها، صفويان تا زمان شاه عباس کبير و قاجار، خود مرکز قدرت بود و بر ساير قسمتهای اين امپراتوری ها حاکميت داشت.
اولين اثری که به يک زبان اروپايی در باره اراضی جغرافيايی آذربايجان نوشته شده است کتابی است به زبان روسی با عنوان "اوضاع سياسی ولايت آذربايجان" که توسط (pokovnik S.D. Burnasev(1743-1824 در سال ۱۷۹۳ در شهر Kursk روسيه چاپ شده است. اين کتاب که قبل از اشغال مناطق شمالی آذربايجان توسط روسها چاپ شده است. در صفحه ۴ اين کتاب آمده است : در وضعيت امروزی اراضی آذربايجان، از شمال که شروع کنيم به گرجستان چسبيده و در آنجا مناطق Kartli و kaxetiya را دارد، در سمت مشرق به دريای خزر و ولايت گيلان ختم ميشود و در مسافتی نيم روزه از آنجا به عراق عجم در جنوب همدان ختم ميشود از طرف مغرب با عثمانی هم مرز است.(7)
اسناد ذکر شده نشان ميدهد که تا اواخر قرن ۱۸ ميلادی هيچ تغيير اساسی در مرزهای جغرافيايی و ائتنيکی آذربايجان بوجود نيامده بود ولی بعد از تقسيم شدن آذربايجان به دو قسمت شمالی و جنوبی در سال ۱۸۲۴ به مرور زمان تغييرات زيادی در اين سرزمين باستانی به وقوع ميپيوندد و دو بدنه از هم جدا شده آذربايجان سرنوشتشان جدا از هم شکل ميگيرد و هر دو دچار بلايا ی غم انگيزی ميشوند و تغييرات اتنيکی و مرزی را نيز متحمل ميشوند.
شمال آذربايجان- قسمت شمالي رود آراز:
بعد از اشغال شمال آذربايجان توسط روسها، تزارهای روس برای رسيدن به آرزوی ديرينه خود مبنی بر ايجاد کشوری مسيحی ارمنی در قلب جهان تورک که پايگاهی برای روسيه در قفقاز باشد، شروع به تدارک و تهيه زمينه آن کردند. دولت تزاری روسيه، در قرارداد ترکمنچای ماده ای را گنجانده بود که طبق آن دولت قاجارتعهد داده بود که اسباب مهاجرت ارمنی های ساکن ممالک محروسه به روسيه را با هزينه خود مهيا کند. و روسيه ۴۰ هزار خانوار از اين ارمنيهای مهاجر را درشهرها و دهات آذربايجان، خصوصا اطراف شهر کاملا تورک نشين ايروان سکونت داد. لازم به ذکر است که اولين خانوار ارمنی، که خانوار مهاجری از شهر مراغه بود، در همين زمان در خانکندی قاراباغ سکونت داده شد. بعدها ارمنی های فراری از عثمانی را نيز درقسمتهای غرب خاک آذربايجان شمالی مسکون کردند و بتدريج مقدمات تشکيل کشور ارمنی را شروع کردند. تا اينکه در سال ۱۹۱۸ ارمنستان در منطقه ای که هرگز ارمنی نشين نبود تشکيل شد و اين در حالی بود که در آن زمان نيز بيش از ۷۰% ساکنين پايتخت اين کشور قلابی، ايروان، را تورکهای آذربايجاني تشکيل ميدادند ولی به مرور زمان ده ها هزار نفر از آنها قتل و عام شدند و بقيه را هم از آنجا فراری دادند. لازم به ذکر است که ارمنستان کنونی هميشه قطعه ای از خاک مقدس آذربايجان و ترک نشين بود.
تا سال ۱۹۱۸ شمال آذربايجان تحت سلطه روسيه تزاری بود تا اينکه مردم آذربايجان به رهبری "محمد امين رسول زاده" در آن سال موفق به ايجاد جمهوری دموکراتيک آذربايجان شدند و اين جمهوری مستقل، که اولين جمهوری دموکراتيک در جهان شرق بود، در مدت دوسال به پيشرفتهای عظيمی در ساحه های اقتصاد، فرهنگ، دمکراسی و ...نايل شد. شووينيسم استيلاگر روس که تسلط خود بر چاههای نفت آذربايجان را از دست داده بود، اين بار که در لباس کمونيسم ظاهر شده بود تاب ديدن آذربايجان آزاد ومستقل را نداشت، به دستور مستقيم لنين جنايتکار، اين جمهوری در سال ۱۹۲۰ توسط ارتش سرخ به خاک و خون کشيده شد و قسمت شمالي آذربايجان دوباره به اشغال روسها درآمد. روسها بعد از اشغال آذربايجان هزاران نفر را اعدام و بيش از ۸۰ هزار نفر از مبارزين و روشنفکران آذربايجاني را به سيبری تبعيد کردند و همه آنها در آنجا جان باختند.
اراضی جمهوری آذربايجان که در محافل بين المللی آن زمان به رسميت شناخته شده بود، بيش از۱۳۵هزار کيلومتر مربع بود، و بعد از اشغال دوباره توسط روسها، دوباره با تهديد و زور توسط لنين و استالين تجزيه شده و به ديگران بخشيده شد، شهر دربند به روسيه، بورچالی را به گرجستان و زنگه زور و گويچه ماهالی را به ارمنستان دادند بطوری که اراضی آذربايجان به ۸۶۶۰۰ کيلومتر مربع تقليل يافت، که مساحت امروزه جمهوری مستقل آذربايجان را تشکيل ميدهد.
جنوب آذربايجان- قسمت جنوبي رود آراز:
بعد از اشغال شمال آذربايجان توسط روسها، قسمت جنوبي آذربايجان تا انقراض سلسله قاجار به صورت مملکت خودگردان با حفظ اراضي تاريخی خود در ترکيب ممالک محروسه قاجار به حياتش ادامه داد، اما جدا شدن قسمت شمالی آن ضربه شديدی بود بر پيکر آذربايجان کهن و روحيه مردم غيرتمند آن و همچنين باعث تضعيف نفوذ و موقعيت تورکها و آذربايجان در ممالک محروسه قاجار شد. سرزمينهای تحت حاکميت قاجار " ممالک محروسه قاجار " ناميده ميشد و از چهار مملکت مستقل و کاملا خودگردان تشکيل شده بود.
دولت استعمارگر انگليس که موفق به تحميل قرارداد ننگين ۱۹۱۹ بر دولت قاجار نشده بود و از پيشرفت نتايج مشروطيت و شروع نهادينه شدن دمکراسی و همراهی احمد شاه با اين روند شديدا نگران بود، با ترتيب دادن کودتايی در سوم اسفند سال 1299 نوکر و دست نشانده خود، رضا پالانی، مهتر سابق سفارت انگليس در تهران، را بر اريکه قدرت نشاندند و حاکميت را به اقليت قومي فارس منتقل کردند.
با شروع حکومت دست نشانده رضا پالانی ممالک محروسه دربست در اختيار انگليس قرار گرفت. رضا پالانی در طول حکومت ۲۰ ساله خود با کمک انگليس مشروطيت و مظاهر آن را کلا از بين برد و حکومتهای خودگردان ممالک محروسه را با وحشيانه ترين روشها از بين برد و يک حکومت مرکزی منسجم قابل کنترل انگليس را به وجود آورد. يکی از اهداف انگليسی ها از به روی کار آوردن رضا پالانی از بين بردن حاکميت و نفوذ تورکها در ممالک محروسه بود. انگليسی ها صدها سال با تورکهای عثمانی، تورکهاي حاکم در هند، قاجار و... درگير بودند، و با توجه به سابقه تاريخی تورکها در آفريدن امپراتوری ها، در همه جا سعی ميکردند تا نفوذ تورکها را کم کنند تا آنها نتوانند زمانی دوباره متحد شده و منافع استعمارگران غرب را تهديد کنند. علاوه بر آن در ممالک محروسه قاجار اين تورکها بودند که سرسختانه در مقابل نقشه های سلطه گرانه انگليس می ايستادند، مثلا قشقايی ها در جنوب، کلنل محمد تقی خان پسيان در خراسان، خيابانی در آذربايجان و... و همچنين همه ايده های آزادی خواهی، سوسياليستی و ضد استماری نيز، که در تضاد با اهداف امپرياليستی انگليس بود ، هميشه از طرف تورکها مطرح ميشد، مثلا انقلاب مشروطيت، نهضت خيابانی، و... .
رضا پالانی پس از بوجود آوردن يک حکومت مرکزی مستبد، بدستور اربابانش تقسيم اداری کشور را عوض کرد.
در تاريخ 16/8/1316به موجب قانون مجلس رضا شاه، تقسيمات کشور و همچنين اسامي تاريخي ايالات حذف و در اقدامي سفيهانه کشور ايران به شش استان شمال غرب، غرب، شمال، جنوب، مکران و شمال شرق تقسيم مي شود. کوتاه مدتي بعد در آذرماه همان سال با تجديد نظر در تقسيمات سابق، کشور ايران به ده استان تقسيم شده و بصورت مضحکي بر اساس شماره هايي از يک تا ده نام گذاري مي شود. تبريز مرکز استان سوم و اورميه مرکز استان چهارم شده حدود آذربايجان و نام آذربايجان بطور کامل از نقشه کشور حذف مي شود. در اين تقسيم بندي اردبيل جز استان سوم است.
اما اين تقسيم بنديهاي خائنانه و نامگذاريهاي ابلهانه تا سال 1339 ادامه می یابد. در این سال استانهای سوم و چهارم با نامهای آذربایجان شرقی و غربی ایجاد می گردد. در کل کشور ايران به 13 استان و 8 فرمانداري کل(بعدا 11 فرمانداري کل) تقسيم مي شود. در تقسيمات جديد اگرچه برخي از شهرهاي آذربايجان(اراک، ساوه، سونقور، بيجار، قروه، انزلی و...) به استانهاي مجاور داده مي شود و همدان را از پيکره آذربايجان جدا و به فرمانداري کل تبديل ميکنند اما خوشبختانه استانهاي آذربايجان شرقي و غربي از تيغ پان آريانيسم پهلوي تا حدي در امان مي مانند. در اين تقسيم بندي استانهاي اردبيل و زنجان جز استان آذربايجان شرقي هستند. در این میان آستارا که قبلا بخشي از شهرستان اردبيل بود خود در سال 1337 به يک شهرستان تبديل شد. این شهر کاملا آذربایجانی در کمال ناباوری، در سال 1350 از آذربايجان شرقي جدا و به گيلان واگذار گرديد. با جدا شدن آستارا از اردبيل ارتباط آذربايجان ايران با درياي خزر بطورکامل قطع شد و تمام سواحل غربي درياي خزر به گيلان واگذار گرديد. به اين ترتیب آذربايجان ايران تنها بندر خزرياني خود را از دست داد واز همه عوايد گمرکي، توريستي، شيلات ... که متعلق به اين بندر بود محروم شد.
بتدريج زنجان نيز فرمانداري کل شده همراه ديگر فرمانداريهاي کل يازده گانه تا سال 1357 به استان تبديل مي شود. در اين مدت اردبيل نيز در حال طي کردن پروسه تبديل شهرستان به فرمانداري کل بود که به دليل بروز انقلاب اسلامي اين روند متوقف شد.
پس از وقوع انقلاب اسلامي هرچند كه بسياري از افراد آريائيست از گردونه حكومت خارج شدند اما برخي از افراد معلوم الحال ضد تورك با سواستفاده از رافت و بخشش جمهوري اسلامي با نفوذ در ادارات و دانشگاهها و رسانه هاي مكتوب مقدمات تشكيل استان قزوين را فراهم كردند و بعد در سال ۱۳۷۲ اردبيل را از آذربايجان شرقی جدا کرده و به استانهای مستقل تبديل و نام ابدی آذربايجان را از روی آنها حذف کردند. ۲سال پيش نيز گردنه زيبای حيران را از استان اردبيل جدا و به گيلان داده شد. در اينجا بد نيست اشاره ای هم به تقسيم استان خراسان بکنيم که به ۳ استان تقسيم شد ولی اسم تاريخی خراسان را بر روی هر سه استان باقی ماند.
در خاتمه لازم ديدم که اشاره ای هم به جغرافيای ارضی آذربايجان از زبان ارتش شاهنشاهی بکنم: ژنرال دکتر محمود پناهيان در سال ۱۹۷۲ کتاب "فرهنگ جغرافيای ملی ترکان ايران زمين" را در ۴ جلد به همراه ۱ جلد حاوی نقشه منتشر کرد. او اين کتاب را بر اساس کتاب ۱۰ جلدی " فرهنگ جغرافيای ايران" از انتشارات دايره جغرافيای ستاد ارتش شاهنشاهی ايران" چاپ ۱۳۳۱ شمسی نوشته است. در اين کتاب که با مطالعات و تحقيقات دقيق نوشته شده است اطلاعات کامل، حتی در مورد دهات چند خانواری، آذربايجان ارائه شده است ، شهرهای اراک، همدان، ساوه، آستارا، قزوين و... جزوی از سرزمين آذربايجان ثبت شده است و مساحت آذربايجان جنوبی ۲۸۰هزار کيلومتر مربع ذکر شده است.
منابع:
۱ـ استاد پرويز يکانی زارع،مورخ و فولکلورشناس معاصر، نشريه اويرنجی شماره۳
۲ـ تاريخ ماد، م. دياکونوف، ص ۱۶۵
۳ـ دربندنامه،ص۲۵،چاپ تفليس (۱۸۹۸).
۴-احمدبن واضع یعقوبی، البلدان، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1356، ص بلعمی، تاریخنامه طبری، تصحیح و تحشیه محمد روشن، ج 1، تهران، نشر نو، 1368، ص 529
?ـ " ديوان لغات الترک" ، محمود کاشغری
۶- رحیم رئیس‌نیا، آذربایجان در سیر تاریخ ایران، بخش اول، صص 82-81.
۷ـ pokovnikS.D. Burnasev ، "اوضاع سياسی ولايت آذربايجان" صفحه ۴
۸ـ سرزمين‌های ناآشنا و مردمانی مهربان، Strange Lands and Friendly People، ويليام داگلاس.
۹ـ "اورميه در محاربه عالم سوز"، معتمدالوزرا،کاوه بيات٫ چاپ تهران



http://chenlibel-sulduz.blogfa.com/post-12.aspx


ساوالان

۱۳۸۷ بهمن ۱۱, جمعه

استان اردبيل

استان اردبيل


موقعيت جغرافيايي استان اردبيل
استان اردبيل در شمال غربي فلات ايران، با بيش از 18 هزار و 50 كيلومتر مربع، يك درصد مساحت كل كشور را تشكيل مي دهد. اين استان از شمال به رود ارس، دشت مغان و بالها رود در جمهوري آذربايجان، از شرق به رشته كوههاي طالش و بغرو در استان گيلان، از جنوب به رشته كوه ها، دره ها و جلگه هاي به هم پيوسته استان زنجان و از غرب به استان آذربايجان شرقي محدود است .
چهار شهرستان اين استان در طول 5/282 كيلومتر با جمهوري آذربايجان هم مرز هستند. در 159 كيلومتر از اين مرز، رودهاي ارس و بالهارود جريان دارند. در طول اين مرز، استان اردبيل با جمهوري آذربايجان از دو نقطه اصلاندوز و بيله سوار ارتباط دارد. آذربايجان شرقي مرزهاي مشترك با شهرستانهاي پارس آباد، مشكين شهر، اردبيل و خلخال دارد. استان اردبيل همچنين در جنوب با استان زنجان همجوار است. اين استان از مشرق با استان گيلان  از طريق شهرهاي اردبيل و خلخال و رشته كوه طالش همسايه مي باشد. راه ارتباطي استان اردبيل با مركز كشور از طريق محور اردبيل ـ آستارا ( گردنه حيران ) واز راه رشت و قزوين به تهران ميسر مي شود. استان اردبيل به پيشنهاد دولت و تصويب مجلس شوراي اسلامي در سال 1372 از محدوده سياسي ـ اداري استان آذربايجان شرقي جدا شده و به عنوان استاني مستقل در تقسيمات كشوري جاي گرفت .
اين استان داراي شش شهرستان، 16 بخش، شش دهستان و 2193 آبادي است. شهرستان اردبيل داراي چهار نوع آب وهواي مديترانه اي گرم، مديترانه اي معتدل، كوهستاني سرد و معتدل است . شهرستان اردبيل يكي از مناطق سردسير ايران است و بين پنج تا هشت ماه از سال سرد است.
استان اردبيل، مانند بسياری از مناطق مستعد کشور در زمينه بافت انواع زيراندازها دارای قدمت و اصالت بوده و صنعتگران و هنرمندان روستايی و شهری با عرضه  هنر و استعدادهای درخشان خود، توانسته اند نمونه های بارزی از آثار نفيس و ارزنده صنايع دستی را با نام منطقه خود به ثبت برسانند. قالی بافی, ورنی بافی و جاجيم بافی که تقريباً منحصر بفرد بوده و در مناطقی همچون مغان و خلخال توسط هنرمندان بافته می شود. و يا بافت گليم و مسند که کار خاص هنرمندان بخش های نمين و عنبران و گرمی و خلخال است، از صنايع دستی شاخص استان اردبيل است.
 قالی بافی:

قالی بافی در استان اردبيل دارای سابقه طولانی است. قالی هايی با گره ترکی و طرحهائی چون هراتی، مشايخی، گلدانی، ظل السلطان و ترنجدار شيخ صفی در اين منطقه بافته می شود.
بی مناسبت نيست که به قالی معروف اردبيل که شهره خاص و عام است نيز اشاره ای داشته باشيم.
 قالی اردبيل:
اين قالی مشهور از آن جهت قالی اردبيل ناميده می شود که از مسجدی واقع در مصلّی اردبيل که شاه اسماعيل و جد او شيخ صفی الدين (که سلسله صفويه نام خود را از او گرفته) مدفون شده اند، به دست آمده است. اين قالی بنابه توصيه "ويليام موريس" از شرکت "ونيست رابينسون" خريداری شد که شرکت مزبور آن را از شرکت "زيگلر" واقع در تبريز خريده بود. قالی اردبيل از نظر طرح و بافت يکی از نفيس ترين و مشهورترين قالی های جهان است. از لحاظ تاريخی نيز سند و مدرک مهمی محسوب می شود زيرا دارای تاريخ و امضاء است، و از اين رو هسته مرکزی گروه قالی های ترنجدان ياسبک مشابه است که با اطمينان کامل می توان آن را متعلق به اواسط قرن شانزدهم دانست. چه قالی در سال 1539 ميلادی(946ه. ق.) يعنی در سيزدهمين سال سلطنت پنجاه و دوساله شاه طهماسب بافته شده است. تار و پود اين قالی ابريشم و گره آن فارسی است و در هراينج مربع تقريباً 19 × 17 گره دارد، که مساوی بهترين نوع قالی کاشان است. قالی اردبيل برخلاف بسياری ديگر از قالی های مشهور آن زمان طرحی آرام دارد و فاقد تصاوير حيوان و انسان است، چه هدف از بافت قالی استفاده از آن در مکانی مقدس بوده است. قالی در تبريز و در دربار شاه طهماسب که تبريز را به پايتختی برگزيده بود و در کارگاههای سلطنتی بافته شده است.
 گليم بافی :
با توجه به مواد اوليه فراوان و آشنايی اغلب صنعتگران هنرمند روستائی استان اردبيل به بافت گليم، اين رشته از صنايع دستی در بسياری از شهرها و روستاهای اين استان رواج داشته و از معروفيت خاصی برخوردار است. به طور مثال می توان از گليم نمين يا عنبران گرمی و خلخال نام برد. نوعی از گليم مناطق مزبور که به "مسند" شهرت دارد و معمولاً در اندازه 5/1 × 1 متر بافته می شود، دارای کيفيت بالائی است و بافندگان سليقه و هنر زيادی را در بافت و ترکيب رنگ و طرح آن به کار می برند. گليم های مسند، گليم های دورو است. نوع ديگر زيرانداز "ورنی" يا گليم سوماک است که مهمترين مراکز توليد آن مناطق عشايری و روستايی مغان، بيله سوار، پارس آباد و مشکين شهر است. طرحها و نقش های زيادی رامی توان در گليم های توليدی مناطق اردبيل مشاهده نمود، از جمله نقش های لچک و ترنج و لچک تکرار شوند.
تفاوت گليم های ساده يا دوروی توليد شده در استان اردبيل درطرحها و نقش ها و گاه ابعاد و اندازه های آن است. مثلاً گليم های ساده توليد شده در مغان به اصطلاح دراز و باريک با طولی در حدود 3 تا 5 متر و عرضی حدود يک متر است و معمولاً در دو قسمت بافته و از جهت طولی به نحو مخصوصی به هم دوخته می شود. ضمن آن که در مناطق عشايری استان بيشتر به استفاده از چله پشمی در توليد کار تمايل دارند و کمتر از نخ پنبه ای به عنوان چله يا تار استفاده می کنند.
گليم های توليدی خلخال در اندازه 5/1 × 3 متر مربع است و طرح گليم نيز معمولاً با يک يا چند ترنج و يک حاشيه همراه است ومتن زمينه از يک رنگ است و خرده نقشی ندارد.
 ورني :
ورنی که گاه به آن گليم سوزنی نيز گفته می شود، نه تنها يکی از گليم های معروف اردبيل بلکه يکی از شاخصترين "سوماک" های ايران است. اين نوع زيرانداز در آثار پژوهشگران خارجی به نام "سوماک" معروف است و منسوب به شهر "شوماخی" در قفقاز است، ضمناً در ميان عشاير جمهوری های آذربايجان و ترکيه نيز ورنی با نقش هايی کم و بيش شبيه ورنی اردبيل و به همين نام شهرت دارد. بافت "ورنی" در ايران تنها در بين ايلات و عشاير استانهای آذربايجان شرقی و اردبيل رواج دارد و روستائيان استانهای مذکور نيز به دليل آميختگی با اين عشاير به بافت اين نوع گليم زيبا و منحصر به فرد می پردازند. "ال سون" ها و نيز عشاير "ارسباران" عمده ترين توليد کنندگان ورنی هستند. تفاوتی که در بافت گليم و "ورنی" وجود دارد اين است که در گليم، بافت به صورت گره های منقطع انجام می شود و نقوش آن توسط پود شکل می گيرد و تار بوسيله پود کاملاً پوشيده می شود، در حاليکه در بافت ورنی ايجاد طرح و نقوش بر سطح آن توسط پودگذاری اضافی حاصل می شود و تار و پود هر دو پوشيده است. پود اضافی، که پود اصلی خوانده می شود، مانند پود گليم به صورت ساده از بين تارها عبور نمی کند، بلکه به دور تار حرکت پيچشی و غيره منقطع دارد. متداول ترين مصارف ورنی شامل خورجين، مفرش(رختخواب پيچ يا فرمش) و زيراندازهايی است که غالباً در اندازه های 3/1×1 متر و 5/1×1 متر روی دارهای عمودی بافته می شود. بافندگان ورنی از نقش هايی چون گوزن, آهو, گرگ, سگ گله, بوقلمون, مرغ و خروس, شغال, روباره, پرندگان محلی و ... به گونه ای بسيار زيبا و به صورت هندسی استفاده می کنند.
 جاجيم بافی:
بافت جاجيم در اکثر روستاها و مناطق عشايری اردبيل دارای سابقه ديرينه است و به علت وجود مواد اوليه در بين دامداران و عشاير تقريباً اغلب خانواده ها به اين فن آشنائی دارند. در استان اردبيل, منطقه خلخال, از نظر نوع بافت و ميزان توليد آن, از مراکز مهم جاجيم بافی اردبيل به شمار می رود. موارد استفاده از جاجيم شامل پشتی و رويه تکميلی کيف و ساک و مبلمان است. نقش های جاجيم به دو صورت ساده و گلدار طراحی می شود. نوع ساده آن با تعيير رنگ تارها به صورت راه راه بافته می شود و نوع گلدار آن که بيشتر مورد استفاده قرار می گيرد به عنوان رويه کرسی, پشتی, انواع ساک و کيف به کار می رود. اندازه جاجيم معمولاً دارای عرض 20 تا 30 سانتيمتر و به طول دلخواه تا 70 متر است. پس از اتمام بافت و دوختن کناره های عرض جاجيم بر اساس نوع مصرف, قابل استفاده است.

اقليم استان اردبيل (آذربايجان شرقي)

ساوالان  


  •     استان اردبيل درمنطقه اي سردسير و درشمالغربي فلات ايران با وسعت 5/17952كيلومترمربع يك درصد مساحت كل كشور را تشكيل ميدهد. اين استان بخشي ازفلات مثلثي شكل ايران درشرق فلات آذربايجان واقع ميباشد كه حدود3 /2 آن داراي بافت كوهستاني بااختلاف ارتفاع زياد بوده و بقيه رامناطق هموار و پست تشكيل داده است . مرتفع ترين نقطه استان ،قله سبلان باارتفاع تقريبي 4811ميباشد.


  •   اقليم استان اردبيل بطور عمده به چهارعامل ارتفاع ، عرض جغرافيايي ، منابع آبي و توده هاي هواي مهاجر بستگي دارد. عوامل ديگري نيز نظير پوشش گياهي ، فعاليتهاي كشاورزي صنعتي و معدني درمقياس كوچك بر اقليم تاثيرداشته و يا تاثير   مي پذيرند.

 نقش ارتفاعات براقليم استان :

  •     باتوجه به اينكه استان اردبيل داراي 3/2بافت كوهستاني باارتفاع متوسط 3700مترازسطح دريامي باشدوسبلان نگين تابناكي بربلنداي استان با ارتفاع 4811متر واقع شده است بطوريكه غيرازآن كوههاي طالش وقوشه داغ درغرب كوه سبلان وبزغوش درجنوب وجنوب غربي سبلان باارتفاع متوسط 2200مترويارشته كوه پلنگان درحوالي درياچه نئوروقله آق داغ باارتفاع 3322متردراستان واقع گرديده اند. سبب شده كه اقليم استان اردبيل تحت تاثيراين ارتفاعات ازويژگيهاي خاص برخوردارشودواين استان درشماريكي ازسردترين استانهاي كشورقرارگيردورژيم بارندگي ودمايي آن درحدوسيعي تحت تاثيرارتفاعات بوده كه غالباً با برف پوشيده مي باشند.

 نقش منابع رطوبتي :

  •     استان اردبيل داراي رودخانه هاي ارس ،قره سو،بالخلي چاي ودرياچه هاي نئوروشورابيل مي باشدكه درشكل گيري اقليم نقش قابل توجهي داردومنبع رطوبتي درياي خزربررژيم هاي اقليمي آن بطورشاخص اثرميگذارد.

 تاثيرعرض جغرافيائي

  •        عرض جغرافيائي نيزجزءعوامل اصلي مؤثربرشكل گيري اقليم ميباشد.استان اردبيل يكي ازاستانهائي است كه داراي گستره وسيع شمالي –جنوبي است كه نزديك به 3درجه عرض جغرافيائي اختلاف دارندكه اين اختلاف موجب گرديده است برشرايط جغرافيايي وآب وهوائي استان تاثيربگذاردورژيم دمائي واقليمي متفاوتي رابوجودآورد.

         نقش پوشش گياهي وكشاورزي دراقليم استان :

  •      استان اردبيل ازپوشش مرتعي مناسبي دربسياري ازمناطق برخوردارميباشدو وجودجنگلهاي استان درشمال وشرق اردبيل وارتفاعات طالش واقع دراستان تاثيرات قابل ملاخظه اي براستان پديدمي آورندوبه عنوان عوامل فرعي تاثيرگذاربررژيم آب وهوائي مي باشد.

 تاثيرتوده هاي هواوسيستم هاي هواشناسي :

  •  توده هاي هوابه حجم بزرگي ازهـــوا  با خصوصيات فيزيكي خاص   اطـــلاق   مي گردد، توده هاي هوابه دليل قرارگرفتن درروي يك ناحيه وسيع به دليل عبورآرام ازيك منطقه بتدريج خصوصيات فيزيكي ناحيه ازقبيل دماورطوبت رابه خودميگيرد.

منابع اصلي شكل گيري توده هاي هوا:

  •  يك توده هوابه حجم عظيمي ازهواگفته مي شودكه وقتي به صورت افقي درداخل آن حركت   كنيم  داراي  خصوصيات فيزيكي مشابه درطول مسيرباشد،يك توده هواممكن است سطحي بيشترازهزاران كيلومترمربع رابپوشاندمثلايك توده هواي بزرگ زمستاني بيشترازنصف قاره آمريكارامي پوشاند.

 دسته بندي توده هاي هوا:

  •  توده هاي هوا براساس منابع شكل گيري واهميت به سه گروه اصلي توده هاي قطبي ،توده هواي عرض هاي مياني وتوده هواي حاره اي كه هرگروه براساس منبع شكل گيري توده هوابه توده هواي دريايي وخشكي تقسيم مي شوندونيزدوتوده هواي ديگرتوده هواي كلاهك  قطبي واستوايي مي باشند. توده هوائي كه روي اقيانوسهاشكل مي گيرندداراي رطوبت بيشتري هستند.

توده هواهائي كه استان راتحت تاثيرقرارمي دهند:

  •  درفصل بهاروتابستان بيشترجريانات عرضهاي مياني وجنب حاره اي دراستان اردبيل فعال هستندبه طوريكه بيشترين ميزان بارندگي استان دراثرنفوذجريانات ناپايدارعرضهاي مياني پس ازتقويت درروي درياي مديترانه وكسب رطوبت كافي ميباشد. بارندگي هاي اصلي اردبيل درفصل بهاروتابستان بيشتردراثرفعاليت عبورجريانات عرضهاي مياني وكم فشارسوداني ميباشدكم فشارسوداني كه درحين فعاليت ازروي شرق مديترانه درفصل بهاروتابستان اين سيستم درحال ديناميكي وحركت روبه شمال شرق باعث بارندگي درحاشيه غربي كوههاي زاگرس گرديده وبه علت ازدست دادن رطوبت خودبه صورت بادنسبتاگرم دراستان اردبيل جريان پيداميكند.زماني كه جريان عرضهاي مياني تاغرب مديترانه گسترش پيداكرده باشدهواي سردي ازحاشيه جنوبي اقيانوس اطلس شمالي بخصوص مجمع الجزاير آزور و در پشت اين سيستم قرارميگيردوبه دنبال جريانات گرم منطقه راتحت تاثيرقرارميدهدومعمولابابارندگي هاي نسبتاخوب توام بارعدوبرق دربهاروتابستان ودرزمستان باعث بارش برف سنگين دراستان ميگردد.
    جريانات مؤثردر فصول پائيز و زمستان بيشتر شمالي و شمال غربي هستند به طوريكه :
    الف ـ درفصل زمستان ريزش هواي بسيارسردسيبري افت شديددماوبارش برف دراستان اردبيل رابه همراه داردزمانيكه كم فشارهاي عرضهاي پائين درحين نفوذبه فلات ايران ازتوسعه وگسترش خوبي برخوردارباشندوتاعرضهاي 40درجه برسند،نفوذهواي سردسيبري وبرخورد آن باهواي نسبتا گرم عرضهاي مياني باعث تقويت ناپايداريهاوبارندگيهاي خوب  دراستان اردبيل ميگردد.نفوذمركزفشارزيادسيبري درفصل پائيزباعث افت قابل ملاحظه دماگرديده ودربعضي سالهاكاهش زودرس دماباعث واردآوردن خسارات زيادبه محصولات كشاورزي وباغباني ميشود.
    ب ـ توده هواي ديگري كه درفصل زمستان براستان اردبيل تاثيرگزاراست ،توده هواي شكل گرفته درروي مناطق پوشيده ازبرف كانادااست كه به دوصورت درمنطقه عمل ميكند: خست پس ازعبورازروي كشورهاي اسكانديناوي وشمال اروپاباسيستم پرفشارسيبري ادغام گرديده وازروي درياي سياه وارد استان شده وباعث افت شديددرجه حرارت وبارندگي ميگردد. دوم توده هواي شكل گرفته درروي مناطق جنوب شرقي كانادااست ،كه مركزآن درروي مجمع الجزاير آزور قرارميگيرد،به دليل كسب رطوبت ازاقيانوس اطلس شمالي پس ازعبورازروي اروپاودرياي مديترانه ازبخشهاي شمالغربي كشورواردشده وباعث بارندگيهاي نسبتا خوب دراستان اردبيل ميشود. كم فشارهاي سوداني درمناطق مختلف استان اردبيل اثرات متفاوتي برجاي ميگذارنددرشهرهاي اردبيل وخــلخــال به  صورت وزش بادگرم همراه با گردوغبارو در پارس آباد ،مشگين شهر،گرمي وبيله سواربصورت رگبارهاي پراكنده همراه بارعدوبرق جريان پيداميكند. كم فشارهاي سوداني دراستان اردبيل باعث بروزبيماريهاي گوارشي ،جلدي و...ميگردد،جريانات فوق پس ازرسيدن به اردبيل درحاشيه جنوبغربي كوه سبلان ودرصعودازارتفاعات سبلان دراثربارندگي رطوبت خودراازدست داده وبه صورت هواي خشك وگرم ازدامنه هاي جنوب شرقي سبلان سرازيرشده ودررسيدن به  شهراردبيل باعث وزش بادجنوبغربي بانام محلي گرميج دراين شهرميشود.
    براي  برسي اقليم منطقه شناخت  عناصر اقليمي ضروري  مي باشد كه  در ذيل به  بررسي مي گردد :

بارندگي :

بارندگي يكي از مهمترين عامل تعيين كننده اقليم و چرخه آب در منطقه مي باشد و اگر بخواهيم  بارندگي را در يك عبارت بسيار ساده تعريف كنيم اصطلاحاً به  كليه نزولات جوي بارندگي گويند. باران  و برف عمده‌ترين نزولات جوي  منطقه  بوده و  برحسب مطالعاتي كه انجام  يافته بيا نگر اين است كه حداكثر بارش منطقه با حد اكثر رطوبت ارتباط  مستقيم نداشته و در مجموع، ميزان بارندگي به عوامل مختلفي مانند عامل صعود؛ كاهش دما؛ وجود هسته هاي تراكم به مقدار لازم در هواو منبع رطوبتي، بستگي دارد. متوسط مجموع بارندگي سالانه  محاسبه  شده از ايستگاه هاي مورد مطالعه9/333 ميليمتر  است كه مقدار بارندگي در مناطق شمالي استان  نسبت به مناطق ديگر كمتر است. در جدول مجموع  بارندگي ماهانه و سالانه  و فصلي  تهيه گرديده است. اين جدول نشان مي دهدكه كم‌باران‌ترين ايستگاه  مشيران با 2/209 ميليمتر  و  پر باران ترين آن  با 6/482  ميليمتر  مربوط به ايستگاه سرعين است  .با محاسبه ميزان بارندگي فصلي و توزيع آن مشخص مي شودكه ميانگين مكاني بارش بهاره استان 2/111 ميليمتر معادل 1/34 درصد بارش سالانه است و بيشترين بارش سالانه  استان  به غير  از ايستگاه پارس آباد و سرعين كه در فصل پاييز و فيروز آباد و كلور اردبيل  كه در فصل زمستان اتفاق مي افتد ،بقيه مناطق در فصل بهار روي مي دهد. بنابر اين پرباران ترين و كم باران ترين  فصول سال  به ترتيب بهار و تابستان است؛ كه فصل تابستان با متوسط مجموع  بارندگي 9/32  ميليمتر  معادل7/8  درصد از كل بارش استان  دراين فصل اتفاق مي افتد. ميانگين سالانه بارندگي اردبيل 5/303  ، مشگين شهر 9/367  ، سرعين 6/482  ، مشيران 2/209 ، خلخال   6/375، و پارس آبا دمغان  8/264  ميليمتراست.

دماي هوا :
   توزيع دماي  هوادرسطح استان متناسب باتوپوگرافي وسايرويژگيهاي طبيعي آن است نواحي پست واقع دردره رودخانه ارس ودشت مغان گرمترين وارتفاعات سبلان سردترين مناطق استان مي باشند. ميانگين سالانه دماي هوادربين  9/7 تا2/15   درجه سانتي گراددرنوسان مي باشد.وميانگين حداكثردرجه حرارت دربين  ايستگاههاي استان بين 3/14 تا 5/20 درجه سانتي گرادمتغيراست وميانگين حداقل درجه حرارت دربين اين ايستگاههابين 5/1  تا 7/9  درجه سانتي گرادمتغيرمي باشدولي وجوددرجه حرارتهاي مطلق بين 5/38- درجه سانتي گرادتا44درجه سانتي گرادبه ترتيب درايستگاههاي فيروزآبادخلخال ومشيران است كه حاكي ازاختلاف شديددمائي است .ودرجدول زيردماي سالانه تهيه گرديده است .
تعدادروزهاي يخبندان :
     برحسب موقعيت وشرايط جغرافيائي مناطق ونواحي مختلف استان اردبيل ،تعدادروزهاي يخبندان درسال بيشترازمناطق جلگه اي ودشت هاي استان است ودرنقاط مرتفع برفگيراستان،تعدادروزهاي يخبندان به حدود6ماه درسال ميرسد. برحسب آماربلندمدت جوي تعدادروزهاي يخبندان شهرستان اردبيل 128روزومشگين شهر88روزوپارس آباد53روزومشيران 79روزوخلخال 154روزو سرعين147روزوفيروزآباد166روزاست .اين آمارنشان ميدهندكه باافزايش ارتفاع ازشمال استان به جنوب ونقاط مرتفع تعدادروزهاي يخبندان افزايش مي يابدودرارتفاعات بالاي 2200مترازسطح درياجزواقليم ارتفاعات فوقاني محسوب ميشود.
 توفان رعدوبرق :
     توفان رعدوبرق ازآن دسته پديده هاي جوي است كه رخدادآن ممكن است باخسارت مالي ياحتي تلفات جاني همراه باشدواصولاوقوع اين پديده موجب ايجادترس ووحشت مي شوددرمركزاستان اردبيل درهرسال تقريبا8تا9روزتوام باتوفان رعدوبرق است كه فراواني آن درماههاي ارديبهشت وخردادكه ماههاي گذرفصل سرد به فصل گرم استان است، بيشترازسايرماههاي سال ميباشد.درمشگين شهرتعدادروزهاي توفاني درسال درحدود6روزدرخلخال13روزدرپارس آبادمغان 11روزدرسال است .درمشگين شهرماههاي بهار، درخلخال ارديبهشت وخردادودرپارس آبادمغان هم ارديبهشت وخردادبيشترازسايرماههاي سال درمعرض توفان رعدوبرق قرارمي گيرند.
 باد :
     جريان هواهميشه ازنقطه اي به نقطه ديگردرحال حركت مي باشدباحركت اين جريان كه ازسيسستم فشارزيادبه طرف سيستم فشاركم ميباشدبادراتوليدمينمايددرهرمنطقه دونوع باد يافت ميشودكه يكي بادهاي محلي است وديگري بادهاي جبهاي كه بانفوذجبهه به طرف منطقه شروع ميشود.درحالت كلي بادهاي عمومي استان عبارتنداز:
بادشرقي : درفصول مختلف سال كه به بادمه يابادخزري معروف است ازطرف شرق به طرف غرب ميوزدوحداكثررطوبت درياي خزرراباخودبه مناطق مختلف مي آوردوعلت آنراميتوان اختلاف ارتفاع اردبيل ودرياي خزر را ذكرنمود.  
بادغربي : اين بادنيزميتوانددرفصول مختلف سال بوزدودراصطلاح محلي به بادگرميچ معروف است ودراثرعبورتوده هواي مديترانه اي ودرياي سياه اتفاق مي افتدومعروفترين باددرمنطقه بشمارمي رودكه سبب تبخيروخشكاندن زمين كشاورزان مي شود.
باد غالب : علاوه بربادهاي ذكرشده بادهاي ديگري نيزدراستان اردبيل مشاهده مي شودكه به نامهاي مختلفي موسوم هستندودرگلبادهاي رسم شده مشخص ميشود. جهت وزش بادغالب درشهرستان اردبيل طي ماههاي دي وبهمن جنوب غربي كه سرعت آن دردي ماه 7/9ودربهمن 1/9متربرثانيه است ودراسفندماه باتغييرجهت ازجنوب غربي به شرقي سرعت آن نيزكاهش يافته وبه 8/6متربرثانيه مي رسد.درتمام طول  فصل بهاروتابستان وماه اول پاييزجهت بادغالب دراردبيل ،شرقي وسرعت آن درفروردين ماه 1/7ودرارديبهشت 1/7درخردادماه 2/7درتيرماه 6/7درمرداد1/7درشهريورومهر6/6متربرثانيه است .ازماه دوم پاييزجهت وزش بادهاي غالب جنوبغربي شده كه اين جهت وزش درطول ماههاي آذرودي وبهمن تداوم مي يابد.سرعت بادغالب درآبان ماه 9 ودرآذرماه 6/8متربرثانيه است .دراردبيل بيشترين سرعت بادغالب 7/9متربرثانيه درديماه وكمترين سرعت 6/6متربرثانيه درماههاي شهريورومهراست .وسرعت بادهاي غالب بطورنسبي درفصول سردسال بيشترازماههاي گرم سال ميباشد. شديدترين بادوزيده شده درطول دوره آماري بلندمدت اردبيل باجهت جنوبغربي وسرعت 34متربرثانيه بوده است . بادهاي غالب مشگين شهركه درجدول نشان داده شده است 9ماه ازسال جنوبغربي وسه ماه شمالغربي ميباشدوسرعت بادغالب بين 2/4تا2/8متربرثانيه درهرسال ميباشد.وحداكثرسمت وسرعت باددرطول دوره آماري 29متربرثانيه ازسمت جنوب ميباشد. بادهاي غالب شهرستان خلخال 7ماه غربي و5ماه شرقي ميباشدكه دربادغالب آن غربي باسرعت 3/4متربرثانيه است وحداكثرسرعت باداتفاق افتاده جنوبغربي با24متربرثانيه است درپارس آبادبادغالب شرقي با5متربرثانيه است وحداكثرسمت وسرعت اتفاق افتاده جنوبشرقي با23متربرثانيه است كه درسال 1989اتفاق افتاده است .
 طبقه بندي اقليمي استان
       موقعيت خاص جغرافيائي استان اردبيل سبب گرديده است كه اين استان درفصلهاي سردسال تحت تاثيرتوده هواهاي مهاجرازشمال ،شمالغرب وغرب قرار گيرد.درفصل هاي تابستان نيزگاهي سيستم هاي هواشناسي كم فشارباران زائي تاثيرگذاشته وبارندگيهاي تابستانه رادراين مناطق نازل مي گردد. بخشهائي ازاستان تحت تاثيراقليم خزري قرارداشته ودرياي خزردرشرق استان برشرايط دمائي ورطوبتي آن اثرمي كندوموجب تعديل اين عوامل جوي مي شود.باعنايت به اينكه استان ازدوبخش كوهستاني سردوجلگه اي معتدل تشكيل شده وبه تبع تنوعات طبيعي وجغرافيائي ،داراي تنوعات اقليمي قابل توجه است .اماويژگي سردي كه ناشي ازهجوم توده هاي هواي سردشمالي ،ارتفاع وعرض جغرافيائي است .صفت مشترك اقليم هاي گوناگون استان گرديده وحتي درپست ترين نقاط استان كه طبيعتاداراي اقليم معتدل هستند. بطورمتوسط درحدود61روزازسال داراي شرايط يخبندان بوده وسردي هوابرتمامي استان و كليه اقليمهاكم وبيش تاثيرميگذارد.  بر اساس طبقه بندي اقليمي  دمارتن محاسبه رابطه آن بين ايستگاه هاي  مختلف استان  نوع  اقاليم موجود  به شرح جدول  زير مشخص شده است:
نوع منطقه
نوع اقاليم
نام ايستگاه
استپي
نيمه خشك
اردبيل
استپي
نيمه خشك
پارس آباد
معتدل جنگلي
نيمه مرطوب
خلخال
استپي
نيمه خشك
فيروز آباد
معتدل جنگلي
نيمه مرطوب
سرعين
بياباني

خشك

مشيران
مرز بين استپي و معتدل جنگلي
مرز بين خشك و نيمه مرطوب
نمين
استپي
نيمه خشك
نير
جدول پارامتر هاي مربوط به طبقه  بندي  آمبرژه استان اردبيل  
نـوع اقـليـم
نام ايستگاه
نيمه خشك سرد
اردبيل
نيمه خشك معتدل
پارس آباد
ارتفاعات فوقاني
خلخال
ارتفاعات فوقاني
سرعين
خشك سرد
مشيران
نيمه مرطوب سرد
نمين
نيمه مرطوب سرد
نير