‏نمایش پست‌ها با برچسب مصاحبه ها. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مصاحبه ها. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ بهمن ۲۶, دوشنبه

راه دشوار دمکراسی در ایران؛ در گفت و گوی جرس با نوام چامسکی

راه دشوار دمکراسی در ایران؛ در گفت و گوی جرس با نوام چامسکی


فرید ادیب هاشمی

نوام چامسکی برای ایرانیان هم عصر انقلاب، چهره ی آشنایی است. مخالفت چامسکی با سیاست خارجی امریکا در کنارجایگاه آکادمیک وآثارعلمی اش،ازاو شخصیتی پرآوازه در جهان ساخته است. او که در 82 سالگی،ریاست گروه فلسفه و زبان شناسی دانشگاه "ام .آی. تی" امریکا را به عهده دارد، بیش از 60 سال است که در این دانشگاه معتبرامریکا به تدریس و تحقیق اشتغال دارد.

"فرهنگ فیلسوفان مدرن امریکا" در باره ی چامسکی نوشته است که "او علاوه برموقعیت دانشگاهی اش به عنوان یک زبان شناس،به عنوان یک فعال چپ در عرصه ی سیاست نیز شناخته می شود. او در سال 1965 میلادی کمیته ای را به منظورتبلیغ برای خودداری شهروندان امریکایی از پرداخت مالیات در مخالفت با جنگ ویتنام، راه اندازی و اداره کرد و چهار سال بعد اولین کتاب خود را در سیاست با عنوان " قدرت امریکا و ماموران جدید" منتشرنمود. او در سال 1980 به یکی از چهره ها ی شاخص در زبان شناسی امریکا و با نفوذترین منتقد سیاست خارجی امریکا تبدیل شد".

چامسکی تا به امروز بیش از 101 عنوان کتاب منتشر کرده است. "دنیای تازه ی مقاومت بومی" و " امید و چشم انداز" عنوان دو کتاب تازه اوست که قرار است ماه آینده وارد بازار نشر شود. برخی از آثار او نیز به فارسی ترجمه شده است که موارد زیر از جمله ی آنهاست : "بهره کشی از مردم؛نئولیبرالیسم نظم جهانی"،"امریکای بزرگ و حقوق بشر"، دهه ی جنگ سرد"، "مثلث سرنوشت ساز؛فلسطین،امریکا و اسرائیل"،"دمکراسی بازدارنده"، "11سپتامبر"، "سلطه یا بقا ؛ طرح سلطه ی امریکایی" و "کنترل رسانه ها".

چامسکی را درعصر یک روز بسیار سرد زمستانی در دفتر کارش در ام آی تی در شهر کمبریج ملاقات کردم.امیدوار بودم که قرارساعت چهار من ، آخرین قرار ملاقات او باشد تا بتوانم نیم ساعت وقتم را طولانی ترکنم.اما گپی کوتاه دراتاق انتظار،به معرفی میهمانی دیگر انجامید که از استرالیا آمده بود و برای ساعت چهار و نیم وقت ملاقات داشت. وقتی وارد دفتر کار چامسکی شدم پیرمرد محصوردرانبوه کتابهای روی میزش،به تمیز کردن پوشه ای پراز بریده ی روزنامه مشغول بود. وقتی مشغول عکس گرفتن از او بودم با خود فکر می کردم که این انبوه "بریده ی روزنامه" آنهم در سال 2010 و در طبقه ی هشتم یکی از دهها ساختمانی که به "انیستیتو ی تکنولوژی ماساچوست"(ام.آی .تی) شناخته می شود،آیا می تواند کور سوی امیدی برای تداوم عمر نسخه ی چاپی روزنامه ها در عصری که تحت سلطه ی اینترنت است باشد؟کاش فرصتی هم برای طرح این بحث می بود.

چامسکی نیز همچون بسیاری از متفکران و روشنفکران امریکایی از جنبش سبز مردم ایران حمایت می کند. در واقع بخشی از سخنان او در مراسم اعتصاب غذای ایرانیان در مقابل سازمان ملل در نیویورک در ماه جولای سال گذشته میلادی بهانه ی گفت و گوی من با چامسکی شد.او در آن سخنرانی گفته بود که"مردم ایران باید روی یک خط بسیار باریکی که بین مخالفت با نیروهای وحشی یک دیکتاتوری از یک سو و دوری جستن از دشمنان منطقه ای و بین المللی ایران از سوی دیگر قرار دارد،حرکت کنند". این نگرانی، نقطه ی اشتراک بسیاری از کسانی است که دل در گرو استقلال و آزادی ایران دارند و مقابله با دیکتاتوری برای استقرار دمکراسی را همراه با هوشیاری و توجه به تجربه ها و واقعیت های تاریخی خواستارند.

چامسکی در عین ستایش ازشجاعت و تداوم ایستادگی مردم ایران دراحقاق حقوقشان می گوید یک تهدید و خطری وجود دارد مبنی بر اینکه این اعتراضات به سلاحی تبدیل شود و در دست کسانی قرارگیرد که صرفا به دنبال ضربه زدن به ایران هستند. این نطریه پرداز امریکایی معتقد است که به گواهی تاریخ، در طول حدود پنجاه وپنج سال گذشته، عملا روزی نبوده که ایالات متحد امریکا مردم ایران را تحت شکنجه قرار نداده باشد. به گفته ی او امریکا از دمکراسی در ایران به شرطی حمایت می کند که آن را درجهت منافع استراتژیک خود ببیند. به اعتقاد او حمایت امریکا از جنبش دمکراسی خواهی مردم ایران بیشتر آسیب زننده است تا کمک رسان، زیرا این حمایت می تواند مواضع عناصر خشن تر در داخل حکومت ایران را تقویت کند.

چامسکی با ترسناک خواندن وضعیت حقوق بشر در ایران، جنبش آزادیخواهی مردم ایران را تنها منبع قدرت ملت ایران می داند و در باره ی شرایط خاص جنبش سبز که از یکسو با رژیمی دیکتاتورخو درگیراست و از سوی دیگر دولتی قدرتمند با سابقه دخالت و دشمنی پنجاه ساله را در برابر خود دارد، می گوید:"مردم ایران از هر کمک ممکن باید استفاده کنند. این همان خط و مسیر دشواری است که مردم ایران باید آن را طی کنند.آنها باید این مساله را درک کنند که ایالات متحد امریکا، یک گروه مبلغ مذهبی و یا گروهی از خیراندیشان نیکوکار نیست که امید داشته باشیم برای دنیا صلح و عدالت را به ارمغان بیاورد".

گفت و گو با نوام چامسکی را در ادامه می خوانید:

شما در میان روشنفکران ایرانی به عنوان یکی از بزرگترین متفکران عصر حاضر و همچنین یکی از بارزترین شخصیتهای علمی منتقد سیاست خارجی امریکا شناخته می شوید. اکنون در آستانه ی سی و یکمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران قرار داریم وشما خوب مطلعید که جنبش دمکراسی خواهی مردم ایران در طول دو دهه ی گذشته فراز و نشیبهای فراوانی داشته است. ارزیابی شما از سیاست خارجی امریکا در برابر ایران چیست و اگر از شما بپرسم که آیا سیاستهای امریکا دریک جمع بندی کلی درجهت کمک به این جنبش بوده است و یا به آن آسیب رسانده است،پاسخ شما چه خواهد بود؟

پروفسور نوام چامسکی: سیاست خارجی امریکا اصولا در جهت کمک رساندن ویا ضربه زدن به جنبش های دمکراسی خواهی طراحی وجهت دهی نشده است.بنا براین چنین بحثی اصولا فاقد موضوعیت است. اگر هم نتایجی در این زمینه وجود داشته است، باید آن را نتیجه ی ناخواسته و غیر مستقیم سیاست خارجی امریکا بدانیم نه نتیجه ی مستقیم سیاستی که دقیقا برای رسیدن به چنین نتیجه ای طراحی شده باشد. البته امریکا همیشه در حرف و بیان حامی جنبش های دمکراسی خواهی است که نمی توان آن را به حمایت جدی از آنها تعبیر و ترجمه کرد. امریکا همواره ادعا می کند که از دمکراسی و جنبش های دمکراسی خواهانه ی ملت ها حمایت می کند اما شرط لازم آن این است که این جنبش ها نه در قلمرو و حوزه ی تحت سلطه ی امریکا، بلکه صرفا در کشورهایی رخ داده باشد که به نوعی دشمن امریکا تلقی می شوند.حتی تحلیلگران بسیار محافظه کار نیزبه این باور رسیده اند که امریکا صرفا در جاهایی وارد حمایت از جنبش های دمکراسی خواهی می شود که برای تامین منافع استراتژیکی و اقتصادی ایالات متحد امریکا ضروری باشد. در مورد ایران نیز می توانم بگویم که امریکا از دمکراسی در ایران حمایت می کند به شرط آنکه آن را درجهت کمک به منافع خود ارزیابی کند.

اما در مورد اینکه سیاست های امریکا چه تاثیراتی برجنبش های دمکراسی خواهی داشته است، باید بگویم که ارزیابی آن مشکل است و قطعا کسان دیگر و مراکزی هستند که می توانند ارزیابی هایی بهتر از من ارائه دهند. اما در مجموع می توانم بگویم که سیاست های امریکا شاید بیشتربه این جنبش ها آسیب رسانده است تا کمکی به آنها کرده باشد. دشمنی امریکا با ایران هیچ ربطی به کارکرد ایران در زمینه ی نقض حقوق بشر ندارد. نقض حقوق بشر در ایران وضعیت ترسناکی دارد،اما این وضعیت در عربستان سعودی به مراتب وحشتناکتر است. عربستان سعودی یک متحد مورد تایید امریکاست. دیکتاتوری بیرحمانه ی حسنی مبارک در مصر نیز مثال قابل ذکر دیگری دراین زمینه است.یکی دو هفته قبل هنگامی که گروهی از امدادگران و کمک رسانان بین المللی قصد انتقال کمک های دارویی و عذایی را به نوار غزه داشتند از سوی نیروهای امنیتی مصر وحشیانه مورد حمله قرار گرفتند. این حمله در امریکا بازتابی نداشت. اما اگر چنین وضعی در ایران اتفاق افتاده بود، به تیتراول رسانه های امریکایی تبدیل می شد. هنگامی که اوباما برای سخنرانی معروف خود به قاهره رفته بود از سوی رسانه ها -البته نه چندان زیاد- مورد سئوال واقع شد که در مورد دیکتاتوری مبارک و تمایلات تمامیت خواهانه ی او که مورد بی توجهی امریکا واقع شده چه موضعی اتخاذ خواهد کرد؟ پاسخ اوباما این بود که او مایل نیست نامی از افراد ببرد. او گفت من اشاره ای به تمامیت خواهی او نخواهم کرد، او خوب عمل کرده و به امریکا کمک کرده است. بعد از سخنرانی قاهره، اگر برای کسی در این مورد شکی باقی مانده بود نیز اکنون برطرف شده است و نمی توان سخنانی که در باره ی نگرانی امریکا در باره ی حقوق بشر ابراز می شود را جدی گرفت. بله، امریکا موارد نقض حقوق بشر در ایران را در حرف وموضعگیری های کلامی مورد مخالفت قرار می دهد ودلیل آن نیز آن است که به نوعی درجهت مخالفت با دولت ایران است.

حمایت امریکا به جنبش آزای خواهانه در ایران آسیب می رساند

در مورد اینکه موضع دشمنی امریکا در برابر ایران چه تاثیری بر جنبش دمکراسی خواهانه ی مردم داشته است، اگر بخواهم منصفانه ارزیابی کنم باید بگویم که احتمالا به آن آسیب رسانده است. دیدگاههای دشمنانه امریکا، مواضع عناصرخشن تر در داخل حکومت ایران را تقویت و محکمترمی کند. به عنوان مثال در سال 2003که به نوعی یک دولت اصلاح طلب در ایران بر سر کار بود، به امریکا پیشنهاد کرد که بر سر تمام موضوعات مورد اختلاف( موضوع هسته ای، مساله ی فلسطین و اسرائیل و دیگر موضوعات) به مذاکره و معامله بپردازد.اگر ایالات متحد امریکا در آن زمان پاسخ مثبتی به این پیشنهاد داده بود،این امکان وجود داشت که پیشرفت هایی در هر دو زمینه حاصل شود؛ هم در جهت حل کردن موضوعات مورد اختلاف وهم در جهت گسترش و پیشبرد چشم اندازهای پیش روی ِ جنبش دمکراسی خواهانه مردم ایران.چنین رویکردی می توانست برای ایران نتیجه ی مثبتی همچون گشوده شدن درهایش به روی دنیا رابه دنبال داشته باشد. جنبش دمکراسی خواهانه ی ایران نیز می توانست از این بازشدن درها برای تقویت و استحکام قدرت خود استفاده کند. اما واکنش امریکا کاملا متفاوت بود. در آن زمان نه تنها دولت وقت امریکا- جورج بوش- پیشنهاد ایران را رد کرد، بلکه نماینده ی دولت سوئیس را نیزبه خاطر انتقال پیام، مورد عتاب قرار داد. این موضعگیری، در واقع به تندروها در ایران می گفت که برای ما بهتر آنست که این حرکت را شکست دهیم . من حتی فکر می کنم که این موضعگیری، مردم ایران را به این نتیجه رساند که بهتر است از تندروها حمایت کنیم و دلیلشان نیز دشمنی ابراز شده از سوی قدرتی مثل امریکابود. در واقع دیدیم که در دوره ی کوتاهی بعد از این ماجرا، شخصی مثل احمدی نژاد برگزیده شد و دوره ی اصلاحگران معتدل نیز به پایان رسید.

به نظر من این ماجرا هنوز هم ادامه دارد.به عنوان مثال می توان به این سئوال اشاره کرد که آیا ایران از حق غنی سازی اورانیوم برخورداراست یا خیر؟امریکا مدعی است که ایران از چنین حقی برخوردار نیست واین خود به یک موضوع بحث و مشاجره تبدیل شده است. اکثر دنیا دراین ماجرا حق را به ایران می دهند. کشورهای عضو جنبش عدم تعهد – که اکثریت کشورهای دنیا را شامل می شود- قویا ومکررا از حق ایران درغنی سازی اورانیوم برای مقاصد صلح آمیز، به عنوان یک عضو امضا کننده ی پیمان منع گسترش سلاح های کشتار جمعی، حمایت کرده اند. حتی طبق آخرین نظر سنجی های انجام شده در امریکا، اکثریت امریکاییان نیزبا این حق ایران موافقت نشان داده اند. به نظر می رسد که حتی در داخل ایران نیزاین نظرمورد حمایت قوی مردم باشد. مخالفت امریکا با این حق، حساسیت ها را افزایش می دهد و افزایش حساسیت ها، ظرفیت ها و قابلیت ها ی تندروها را در ایران برای درهم کوبیدن معترضان و مخالفان، افزایش می دهد. تندروها در برابر این موضع امریکا به خود خواهند گفت که ما باید متحد شده و در برابر این حملات از خود دفاع کنیم.

علاوه برآنچه در مورد موضع امریکا در برابر عربستان سعودی و مصرگفتم باید این نکته را نیزاضافه کنم که موضع امریکا در برابر سه کشور اسرائیل، هند و پاکستان - که هیچیک معاهده ی منع گسترش سلاح های کشتار جمعی را امضا نکرده اند- نیز به جدی گرفته نشدن مواضع امریکا کمک می کند. هرسه ی این کشورها دارای سلاح اتمی هستند و ایالات متحد امریکا نیز به برنامه های سلاح های هسته ای هرسه کشور کمک می کند.در مورد اسرائیل که ما نباید صحبت کنیم! اما در مورد پاکستان گفتنی است که دولت ریگان اینطور وانمود کرد که چیزی در مورد برنامه سلاح های هسته ای آن نمی دانست. در مورد هند نیز دولت جورج بوش پا را از این نیز فراتر گذاشت و با امضای موافقتنامه ای هند را مجاز ساخت تا برنامه ی سلاح هسته ای خود را با کمک گرفتن از امریکا کرد توسعه دهد.البته موافقتنامه ی یادشده مستقیما از سلاح هسته ای سخن نمی گفت اما توسعه ی تکنولوژی هسته ای هند را با کمک امریکا مورد تاکید قرار می داد. این کمک در واقع دست هند را برای گسترش برنامه هسته ای این کشور به سمت توسعه ی سلاح های هسته ای باز می گذارد.

در ماه اکتبر سال گذشته قطعنامه ای در شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران تصویب شد که از همه ی کشورها می خواست به پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای بپیوندند که به پیروزی اوباما در مواجهه با ایران ترجمه شد. چنین پروپاگاندایی تنها با منکوب کردن کامل واقعیات ِ کاملا روشن ،به پیروزی می رسد. اما درهمان زمان آژانس بین المللی انرژی اتمی قطعنامه ای را به تصویب رساند که به موجب آن از اسرائیل خواسته شده بود تا با امضای پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای،درهای تاسیسات هسته ای خود را بر روی بازرسان این سازمان بگشاید.این قطعنامه علی رغم تلاش امریکا برای جلوگیری از تصویب آن، به تصویب رسید. خبر تصویب این قطعنامه علی رغم آنکه از سوی خبرگزاری ها مخابره شده بود اما در رسانه های امریکا انعکاس در خور توجهی نداشت. اما بلافاصله بعد از تصویب این قطعنامه، اوباما خارج از روال معمول گامهایی برداشت تا اسرائیل را به طور خصوصی مطمئن سازد که این قطعنامه در سیاست های امریکا نسبت به مسائل هسته ای اسرائیل تاثیری نخواهد داشت. در زمان تصویب قطعنامه ی 1887 شورای امنیت سازمان ملل،هند واکنش معترضانه ای به آن داشت و همزمان با اعتراض خود اعلام کرد که برنامه ی سلاح هسته ای خود را تا آنجا پیشرفت داده که قادراست با قدرتهای بزرگ، امریکا و روسیه، برابری کند. نه تنها این خبردر امریکا بازتابی نداشت، بلکه دولت اوباما هند را مطمئن ساخت که قطعنامه ی تصویب شده تاثیری در سیاست امریکا نسبت به هند نخواهد داشت.

به نظر من ادعاهای امریکا در برابر برنامه های هسته ای ایران را بدون تایید سازمان انرژی هسته ای نمی توان جدی گرفت. من از برنامه های هسته ای ایران مطلع نیستم. شاید هم ایرانی ها به دنبال سلاح هسته ای باشند اما اگرآنها چنین قصدی هم داشته باشند، صرفا به خاطراستفاده ازخاصیت بازدارندگی این سلاح ها خواهد بود و امکان استفاده از این سلاح ها و یا تهدید به استفاده از آنها، بسیار کم خواهد بود. ایران اگر از سلاح هسته ای استفاده کند،در عرض دو دقیقه از بین خواهد رفت. علی رغم مواضع نه چندان عاقلانه ی رهبران ایران، آنها تا کنون نشانه هایی مبنی بر تمایل به از بین رفتن کشور و یا از دست دادن موقعیت خود، بروز نداده اند. آنها نیز کم و بیش در این مورد عملگرا بوده و خواهند بود.

در این مورد گفتنی است که هفته ی گذشته امریکا اعلام کرد که برنامه ی موشکی خود درخلیج فارس را برای محافظت کشورهای منطقه دربرابرایران،تقویت خواهد کرد.به نظر من تهدیدی به نام حمله ی ایران وجود ندارد. درواقع برآورد اطلاعات جاسوسی آمریکا گویای آنست که بنا به دلایل کاملا روشن،خطرچنین تهدیدی بسیاراندک وغیر قابل توجه است. علاوه برآن، همگی براین باورند که "دفاع موشکی" اسلحه ای برای انجام "اولین حمله"(حمله ی پیشدستانه)است. دفاع موشکی، هیچ کشوری را در برابراولین حمله محافظت نخواهد کرد.اما اگر درست کار کند، می تواند کشورها را در برابر حملات تلافی جویانه محافظت کند.تحلیلگران امور استراتژیک با موضعگیری های سیاسی متفاوت دراین نکته متفق القولند که اگر کشوری قصد حمله ی موشکی داشته باشد، در برابراولین حمله ی آن کاری نمی توان کرد.امریکا با تقویت این سیستم موشکی به ایران می گوید که ما این تهدیدات را به منظور انجام حمله تشدید می کنیم. اسرائیل هم با اعزام زیردریایی هسته ای به دریای سرخ که با توافق مصر صورت گرفت، پیامی مبنی بر حمله به ایران ارسال می کند. مساله ی استقرار سیستم دفاع موشکی دراروپای شرقی هم که در زمان ریاست جمهوری جورج بوش دنبال می شد در همین راستا قابل ارزیابی است.اوباما در ابتدا اعلام کرد که با این برنامه مخالف است اما بعدا گفت که این سیستم را در شمال لهستان مستقر خواهد کرد.استقراراین سیستم در شمال لهستان قادر نخواهدبود که موشک احتمالی شلیک شده از ایران را متوقف کند.ایران مگر به دنبال خودکشی باشد که اروپا را مورد حمله ی موشکی قرار دهد.این سیستم، تهدیدی برای روسیه است و همگان نیزچنین تهدیدی را از استقرار آن در اروپا برداشت می کنند.این عمل باعث ایجاد تنش در روابط بین الملل می شود. در واقع تمام کاندیداهای ریاست جمهوری در امریکا، از جمله اوباما، بر تهدید آشکار ایران اصرار داشتند. همه آنها این عبارت معروف را به کار بردند که "همه گزینه ها روی میزاست" و این به معنای آنست که اگر بخواهیم،قادریم که به حمله ی اتمی علیه ایران دست بزنیم.این تهدید علنا در مغایرت با منشور سازمان ملل متحد قرار دارد که استفاده و یا تهدید به استفاده اززور در روابط بین الملل را منع کرده است. این تهدیدات در واقع اسلحه ی دیگری به دست تندروها درایران خواهد داد و آنها خواهند گفت که ما از هر طرف تحت حمله قرار داریم وباید اعتراضات را سرکوب کنیم. برداشت من این است که مردم هم متمایل به پذیرش این دیدگاه هستند.این طبیعی است که مردم به هنگام احساس خطر، خود را زیر چتر قدرت محفوظ بدارند.این سیاست ها در واقع به جنبش دمکراسی خواهانه ی مردم آسیب می رساند.

باید اضافه کنم که در سال 2006 ایران وارد مذاکره با اتحادیه اروپا شد و غنی سازی اورانیوم را معلق گذاشت. درآن زمان ایران موافقت کرد در صورت دریافت تضمین های امنیتی از سوی اتحادیه اروپا در برابر حملات امریکا و اسرائیل ، غنی سازی اورانیوم را متوقف کند.اما اروپایی ها نمی توانستند چنین تضمینی ارائه کنند زیرا قادر نبودند که امریکا و اسرائیل را وادار به توقف تهدید علیه ایران کنند. بنا بر این مذاکرات به شکست انجامید و ایران غنی سازی اورانیوم را از سر گرفت. این رفتارها در داخل ایران اینگونه ترجمه می شود که وقتی کسی نمی تواند جلوی این تهدیدات را بگیرد پس ما باید از خود دفاع کنیم.گرایش به سوی قدرت،عکس العمل طبیعی در برابر تهدید است. واکنش طبیعی مردم در کشورهایی که مورد تهدید قرار دارند نیز پذیرش قدرت حاکمان است. البته ممکن است که تصمیم درستی نباشد اما واکنشی طبیعی است. این واکنش حتی در مورد تهدیدات محدود و ملایم نیز طبیعی است چه رسد به تهدید از سوی قدرت بزرگی چون امریکا. من معتقدم که دقیقا به همین دلیل است که قوانین سختگیرانه علیه مردم در اغلب کشورها به تصویب می رسد ودر مورد ایران نیز ما شاهد یک تهدید واقعی هستیم.

شجاعت و ایستادگی مردم ایران در احقاق حق شان ستودنی است

اجازه دهید به بخشی از سخنرانی کوتاه شما در اعتصاب غذای ایرانیان در ماه جولای گذشته در نیویورک اشاره کنم. در آن مراسم که در حمایت ازکشته شدگان و زندانیان جنبش سبز برگزار شده بود شما گفتید که مردم ایران باید روی یک خط بسیار باریکی که بین مخالفت با نیروهای وحشی یک دیکتاتوری از یک سو و دوری جستن از دشمنان منطقه ای و بین المللی ایران از سوی دیگر قرار دارد، حرکت کنند. مایلم که شما این مساله ی دشمنان منطقه ای و بین المللی را قدری بیشتر باز کنید وهمچنین توضیح دهید که چگونه مردم ایران باید این خواسته ی بسیار دشوار خود را دنبال کنند؟خطرات سر راه کدام است؟منبع قدرت احتمالی برای مردمی که در چنین شرایطی گرفتار آمده اند چیست؟

این جنبش مردمی، خود منبع قدرت ملت ایران است. شجاعت وتداوم ِ ایستادگی آنان در احقاق حقوقشان درحالی که درشرایط بسیارسختی قرار دارند، قابل تحسین است.آنها خیلی بهتر از من می دانند که چگونه عمل کنند و در واقع خیلی مضحک خواهد بود که من در این مورد به آنها توصیه کنم. اما می توانم بگویم که یک تهدید و خطری وجود دارد مبنی بر اینکه این اعتراضات به سلاحی تبدیل شود و در دست کسانی قرارگیرد که صرفا به دنبال ضربه زدن به ایران هستند. هنگامی که آیت الله ها و روحانیون ایرانی، امریکا را به عنوان دشمنی که خواهان نابودی ایران است معرفی می کنند، قدری بزرگنمایی درحرفهایشان دیده می شود اما در مجموع می توان گفت که این بزرگنمایی در باره ی واقعیتی است که وجود دارد. در این مورد تاریخ گواه است که در طول حدود پنجاه وپنج سال گذشته، عملا روزی نبوده که ایالات متحد امریکا مردم ایران را تحت شکنجه قرار نداده باشد. این رفتارها ابتدا با ساقط کردن دولت مصدق و نصب شاه در قدرت شروع شد و سپس با حمایت قوی از دیکتاتوری شاه ادامه یافت. حتی در اواخر حکومت شاه ، جیمی کارتررئیس جمهوری وقت امریکا، او را به خاطر علاقه به مردمش و کارنامه ی درخشانش در حقوق بشر! مورد تقدیر قرار داد. در آن دوره شاه در رسانه های امریکایی یک آدم خوب معرفی می شد و شکنجه ی مردم، مساله ای نبود. اما به محض سرنگونی شاه، ایالات متحد امریکا سریعا به سیاست تحلیل بردن و تضعیف رژیم جدید روی آورد. این سیاست، حتی قبل ازآنکه دشمنی و اقدامات تلافی جویانه بین دو کشوربه یک مساله جدی تبدیل شود، دنبال می شد. جیمی کارتر، رئیس جمهوری وقت امریکا، رابرت هایزر، ژنرال امریکایی عضو"ناتو"(پیمان آتلانتیک شمالی) را به تهران فرستاد تا بررسی کند که آیا امکان استفاده ازارتش ایران - که رابطه ی نزدیکی با پنتاگون داشت- برای ساقط کردن دولت جدید وجود دارد که پاسخ منفی بود.به فاصله ی کمی بعد از آن امریکا اقدام به ارسال سلاح به داخل ایران کرد. این سلاح ها با سرمایه ی عربستان سعودی و از طریق اسرائیل ارسال شد. این اقدام نه برای تقویت ایران بلکه به منظور سقوط دولت جدید صورت گرفت. این یک رویه ی معمول و استاندارد برای سرنگونی دولت های غیر نظامی است. معمولا از طریق ارسال اسلحه به داخل کشورها، ارتباطات لازم با نیروهای مسلح –به عنوان تنها نیرویی که می تواند دولت را ساقط کند- برقرار و تثبیت می شود.این کاربه صورت کاملا آشکار و علنی انجام شد. حتی سفیر اسرائیل در امریکا در این باره خیلی روشن و واضح صحبت کرد.او گفت که از قبل نوعی رابطه با نیروهای نظامی وجود داشته است و ما می خواهیم که این رابطه را تقویت کنیم چرا که آنها می توانند دولت را ساقط کنند.در آن زمان وزارت امور خارجه ی امریکا از سفیر اسرائیل خواست تا در این باره ساکت باشد زیرا امریکا مایل نبود در این باره حرفی زده شود.اما در همان زمان خانم"یوری لوبرانی" نماینده ی وقت دولت اسرائیل در ایران زمان شاه - که رابطه ی خیلی نزدیکی هم با شاه داشت- با بی بی سی صحبت کرد و گفت که ما به این دلیل اقدام به ارسال سلاح به ایران کردیم تا بتوانیم عناصری در بین نیروهای نظامی ایران پیدا کنیم که بتوانیم به وسیله ی آنها این دولت را ساقط کنیم. او گفت شاید برای این کارضروری باشد که ده هزار نفر را در خیابان بکشیم.این طرح در سال 1984 از سوی سازمان اطلاعاتی ایران فاش و خنثی شد.به فاصله ی کمی بعد ازآن مساله ی ارسال سلاح به ایران تحت عنوان "معامله ی اسلحه برای آزادی گروگانها"مطرح شد. من فکر می کنم این مساله هیچ ربطی به گروگانها نداشت. این مساله زمانی شروع شد که گروگانی در کار نبود. در واقع اولین گروگانها در لبنان، ایرانی ها بودند اما کسی در باره ی آنها صحبت نمی کند.آن معامله در واقع ادامه ی برنامه ای بود که از قبل وجود داشت.این مساله نیر لو رفت و تبدیل به افتضاح سیاسی شد.

مورد دیگری که قابل ذکر است، حمایت امریکا از عراق در حمله به ایران است. در آن زمان صدام حسین شخصیت مورد علاقه امریکا بود. رونالد ریگان، رئیس جمهوری وقت امریکا، در سال 1982 نام عراق را از فهرست کشورهای حامی تروریسم حذف کرد تا بتواند حمایت های لازم نظامی و غیر نظامی را از او به عمل آورد. "رمزفیلد" به عنوان فرستاده ی ریگان به عراق رفت و با صدام حیسن دست داد. در واقع ایالات متحد امریکا عراق را برنده ی جنگ کرد. در زمانی که به پایان جنگ نزدیک می شدیم، ایالات متحد امریکا خیلی راحت وارد جنگ با ایران شد و از کشتی های عراقی که به وسیله ی ایرانی ها محاصره شده بودند حمایت و پشتیبانی کرد.این مساله ی کوچکی نبود. متعهد بودن امریکا به عراق در واقع با تضمینی که امریکا به صدام داد کاملا مشخص شد.این تصمینی بود که هیچ کشوری به غیر از اسرائیل از آن برخوردار نبود. به او اجازه داده شد که به کشتی جنگی امریکا حمله موشکی انجام دهد و جمعی از سربازان امریکایی را بکشد.

بعد از آن مساله ی ناو هواپیما بر" یو اس اس وینسنس" پیش آمد. در آن مورد امریکا یک هواپیمای مسافربری ایران را سرنگون کرد که بیش از 290 مسافر در جریان آن کشته شدند. اعلام شد که مساله، یک تصادف بود که شاید هم بود، اما مسئولان آن ناو به خاطر این کار از رئیس جمهوری بعدی امریکا با اعطای مدال،پاداش گرفتند. این مساله به رهبران ایران گفت که ما نمی توانیم با امریکا بجنگیم. در همان زمان امریکا نیمی از کشتی های نیروی دریایی ایران را غرق کرد و نشان داد که کماکان از صدام در جنگ با ایران حمایت می کند. البته این حمایت با پایان جنگ، نه تنها خاتمه نیافت بلکه گسترش نیز یافت.در سال 1989، جورج بوش از مهندسان هسته ای عراق برای بازدید ازامریکا دعوت به عمل آورد تا درزمینه های موشکی وتولید سلاح های هسته ای آموزش های پیشرفته ببینند. خوب این به غیر از کمک به تثبیت و گسترش قدرت صدام حسین معنای دیگری نداشت و ایران نیز به این نکته پی برده بود. اما درهمان زمان ایران نه تنها تحت تحریمهای اقتصادی قرار داشت بلکه تحریمها نیز سختتر و سختتر می شد.

بنا براین اگر به زمان حال برگردیم می توانیم بگوییم که این یک حقیقت است که از سال 1953 تا کنون، لحظه ای نبوده که امریکا از شکنجه و آزار مردم ایران دست برداشته باشد.

دراین زمینه موارد دیگری هم هست که می توان به آنها اشاره کرد.مساله ی هسته ای از جمله ی آنهاست.برای مواجه شدن با بحران هسته ای راه حل بسیارخوب، ایجاد حوزه ی عاری از سلاح های هسته ای درمنطقه است. ایالات متحد امریکا و بریتانیا متعهد به این مساله هستند.قطعنامه ی 687 شورای امنیت سازمان ملل متحد که در سال 1991به تصویب رسید می گوید که عراق باید سلاح های کشتار جمعی خود را از بین ببرد. بند 14 این قطعنامه می گوید که تمام دولتها متعهد به ایجاد حوزه ی عاری از سلاح هسته ای در منطقه هستند. امریکا و بریتانیا،به طور مشخص، خواستارفرجام و تجدید نظردر آن شدند تا برای اشغال عراق پوشش قانونی برای خود ایجاد کنند.(البته این موضوع در رسانه ها گزارش نشد، اما واقعیت دارد) خوب اگر این قطعنامه اجرا می شد، چه اتفاقی می افتاد؟ احتمالا می توانست به بحران سلاح های هسته ای پایان دهد. مردم امریکا شدیدا خواهان آنند. مردم ایران نیز عمیقا خواهان اجرای آن هستند.البته اجرای این قطعنامه به معنای آن خواهد بود که اسرائیل باید درهای تاسیسات و زرادخانه ی سلاح های هسته ای خود را به روی بازرسان بین المللی بازکند و به همین دلیل اجرای این قطعنامه در دستور کار این کشورها قرار نگرفت. این قطعنامه از یک سیاست بسیار معقول سخن می گوید که اکثریت مردم جهان از آن حمایت می کنند. اجرای این قطعنامه می تواند به سرعت بحران هسته ای را در جهان محدود کرده و به بخشی از آن پایان دهد.

فصل مشترک ایران و چین در کنترل رسانه ها

همانطور که مطلعید، روزنامه ی حزب کمونیست چین اخیرا اعلام کرد که ایالات متحد امریکا از نوعی جنگ اینترنتی برای تحریک ناآرامی های بعد از انتخابات ریاست جمهوری در ایران استفاده می کند. این گفته واکنشی بود به سخنان هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه امریکا در باره ی ضرورت استفاده ی آزادانه از اینترنت در چین.برداشت شما از این اعلام روزنامه ی چینی چیست؟آیا آنها ایالات متحد امریکا را به این خاطر متهم می کنند که هردو در شرایطی مشابه قرار دارند و علاوه بر تحت کنترل گرفتن رسانه ها، کشور را با مقامات منصوب شده -ونه انتخاب شده- اداره می کنند و یا آنکه در این بیانیه واقعیت هایی هم وجود دارد؟

به نظر من قدری از هر دوواقعیت مطرح شده در سئوال را می توان در این بیانیه دید. چنین ادعایی به طور قطع در جهت منافع دولت چین است و می توان آن را از این زاویه مورد ارزیابی قرار داد. اما از سوی دیگر باعث تعجب نخواهد بود اگر ادعای مطرح شده واقعیت داشته باشد. حدس من این است که واقعیت دارد.اما اینکه این اقدامات امریکا چه مقدار تاثیر خواهد داشت باید بگویم که نمی دانم،شاید هم تاثیر آن هیچ باشد.البته باعث تعجب خواهد بود که امریکا به دنبال تحریک ناآرامی ها در ایران نباشد. در واقع ما می دانیم که امریکا ازحرکتهای شورشی گروههای تروریستی و دیگران حمایت می کرده است. چنین اقدامی برای امریکا یک کار طبیعی است و کاملا مطابق طبع آن است.

مردم ایران از هر کمک ممکن باید استفاده کنند

اما برای مردم ایران که در یک موقعیت بسیار پیچیده ای گرفتار آمده اند،باید یک راه درست و منطقی وجود داشته باشد. آنها در شرایطی گرفتار شده اند که از یک طرف با قدرتی مثل امریکا سروکار دارند که آن سابقه ی نه چندان روشن را در رابطه با ایران دارد و از طرف دیگر با رنجهای ناشی از یک حکومت استبدادی دست و پنجه نرم می کنند که آزادی های اولیه را نیز از آنها دریغ می دارد.
مردم ایران از هر کمک ممکن باید استفاده کنند. این همان خط و مسیر دشواری است که مردم ایران باید آن را طی کنند.آنها باید این مساله را درک کنند که ایالات متحد امریکا، یک گروه مبلغ مذهبی و یا گروهی از خیراندیشان نیکوکار نیست که امید داشته باشیم برای دنیا صلح و عدالت را به ارمغان بیاورد. امریکا یک دولت قدرتمند است که بر مبنای منافع خود عمل می کند وما می دانیم که کمک به مردم ایران، هیچگاه منفعت ایالات متحد امریکا نبوده است. نیم قرن سند و مدرک در این مورد وجود دارد.از سوی دیگرایالت متحد امریکا در طول تاریخ از گروههای مختلف در درون کشورهایی که با آنها دشمنی دارد نیزحمایت کرده است.به عنوان مثال امریکا از دمکراسی و آزادی در اروپای شرقی حمایت می کرد. اما در همان حال جنبش های آزادیخواهانه در الساوادور و گواتمالا را سرکوب می کرد. این رفتار و سلوک امریکاست و نباید از آن متعجب شد.

از فرصتی که در اختیار من گذاشتید سپاسگزارم. هنوز سئوالهای بسیاری باقی مانده است .امیدوارم که در فرصت و دیداری دیگر، بیش از این در باره ی ایران وامریکا صحبت کنیم.

۱۳۸۸ دی ۱۱, جمعه

عباس لسانی در مصاحبه با رادیو فردا: گفته شد اگر تبریز را ترک نکنی جنازه ات را به اردبیل تحویل می دهیم

عباس لسانی در مصاحبه با رادیو فردا: گفته شد اگر تبریز را ترک نکنی جنازه ات را به اردبیل تحویل می دهیم


عباس لسانی شاعر، نویسنده، فعال حقوق بشر و از زندانیان سیاسی آذربایجانی بعد از ضرب و شتم مامورین امنیتی دوباره زنگ زدند و به بنده گفتند که اگر تبریز را ترک نکنی جنازه ات را به اردبیل تحویل می دهیم

متن مصاحبه عینا درج میشود

رادیو فردا - آقای لسانی شنیدم به شما هم حمله کردند و به صورتتان گاز فلفل پاشیده اند آیا این امر صحت دارد؟

بله صحت دارد هم گاز فلفل پاشیدند و هم تا هر چقدر دوست داشتند کتکم زدند البته مسئله‌ای نیست و شیوه اینها امروز اینگونه است.

رادیو فردا - آیا کسی را هم بازداشت کردند؟

تعدادی بازداشت شدند ولی آمار دقیقی در دست نیست و دقیقا نمی دانیم از بین این افراد چند نفرشان آزاد شده و یا چند نفرشان الان در حبس و اسارت هستند اما چندین تن از دوستان و بنده مورد ضرب و شتم قرار گرفتیم.

رادیو فردا - شنیدم که قبلا هم در تماسی تلفنی ظاهرا با شما و چند نفر دیگر تماس گرفته و گفته اند که در این مراسم تشییع جنازه شرکت نکنید.

بله بعد از همین ضرب و شتم مامورین امنیتی دوباره زنگ زدند و به بنده گفتند که اگر تبریز را ترک نکنی جنازه ات را به اردبیل تحویل می دهیم.

رادیو فردا - فکر می کنید علت اینکه شما را تهدید کردند چیست؟

باید از خودشان پرسید که علت چیست ولی ظاهرا این عزیزان از حرکتهای مسالمت آمیز و هویت طلبانه آذربایجان بیش از حد نگرانند.

رادیو فردا - شما چه حرکتهایی می کنید که مامورین امنیتی و اطلاعاتی در تبریز نگرانند؟مگر حرکتهای شما چگونه است؟

حرکت ملی آذربایجان حرکتی هویت طلبانه در راستای احقاق حقوق ملی ملت آذربایجان از جمله حقوق اقتصادی و حقوق فرهنگی‌اش است

سالهاست که فعالین و شهروندان آذربایجانی در این راه تلاش و فعالیت می کنند و آذربایجان و ملت آذربایجان در خرداد ۱۳۸۵ به خاطر اعتراض به کاریکاتور موهن روزنامه ایران شهدایی هم تقدیم حق طلبی ملت آذربایجان کرده اند
الان هم این حرکت مسالمت آمیز اما با جدیت تمام و در راستای احقاق حقوق ملت آذربایجان ادامه دارد.

آقای لسانی ممکن است بفرمایید در تلفنهایی که پیش و پس از تشییع جنازه به شما شد به شما چه گفتند؟
متاسفانه الفاظ رکیک و توهین آمیز و تهدیدهایی مانند کشتن و امثال این حرفها

گفتنی است عباس لسانی شاعر، نویسنده، فعال حقوق بشر و از زندانیان سیاسی آذربایجانی در دورهٔ جمهوری اسلامی است. وی مابین سالهای ۱۳۸۳ و ۱۳۸۶ به جرمهای مختلفی مانند شرکت در مراسم قلعه بابک، شرکت در مراسم سالروز مشروطیت، انتشار تقویم ترکی، قرائت شعر و سخنرانی در مراسمها و شرکت در تظاهرات با اتهامهایی از قبیل تبلیغ علیه نظام، تخریب اموال عمومی و تشویق مردم به شرکت در تظاهرات، فعالیتهای پانترکیستی به قصد استقلال ترکهای آذربایجان و فعالیت علیه امنیت ملی روبرو بوده است

۱۳۸۸ آذر ۱۶, دوشنبه

۱۳۸۸ آذر ۱۰, سه‌شنبه

سیما دیدار آزادلیق رادیوسونا مصاحیبه سینده: بیزی آلچاتماغا چالیشیردیلار!

« اگر سئچکيدن اول آنا ديلينده تحصيل وئرمک وعدلري دوغرو اولسايدي، بيزي – ايکي گنجي آنا ديلينده تحصيل ايسته ديگيميز اوچون حبس ائتمزديلر».


بو سؤزلري « ايشدن سونرا» پروقراميندا ايراندا آذربايجانليلارين ميللي-مدني حوقوقلاري اوغروندا فعاللاردان بيري سيما ديدار دئييب.

« گؤزومه بيبر قازي تؤکدولر»

سئچکيدن اول، مايين 22-ده حؤکومتين تشکيل ائتديگي عوموم ميللي گزينتيده « تورک ديلينده مدرسه!» شعاري سسلنديرديگي اوچون حبس اولونان تبريز اونيوئرسيتئتي نين پروفئسسورو عليرضا فرشي و اونون خانيمي سيمايا بير ايل حبس جزاسي کسيليب. او، حبسيني بئله خاطيرلايير:

« سئچکي عرفه سينده هر کس اؤز ايستگيني ايفاده ائديردي. بيزيم ده ايستگيميز آنایاسانین 15-جي مادده سي نين ايجراسي و تورک ديلينده مدرسه لرين آچيلماسي ايدي. دؤولت طرفيندن قورولموش مراسيمده بو ايستگيميزي ديله گتيرديک. بونو ائدنده دؤولت مأمورلاري باشيميزا تؤکولدولر. من حيات يولداشيملا برابر ايديم و اليندن توتموشدوم. چاليشيرديق خيلاص اولاق. سونرا گؤزومه بيبر قازي (گؤزياشارديجي) تؤکدولر و من ايکي ساعاتا قدر هئچ نه گؤرمه ديم. ماشين توتدوم ائوه گلديم. حيات يولداشيمي آپارميشديلار. 28 گون سونرا منه وکيل زنگ ووردو کي، گؤروشه ايجازه وئريرلر. او واختا قدر هئچ تئلئفونلا دا دانيشماغا ايجازه وئرمه ميشديلر. مني زيندانين ايچينده 37-جي اوتاغا – اضلاعاتين اوتاغينا آپارديلار. اورادا حؤکم گؤسترديلر کي، بونا اساسن سني حبس ائديريک».

« ميللي فعاللاري اوغرو دستسي نين ترکيبينده محاکيمه ائديرلر»

« ايشدن سونرا» پروقرامي نين ديگر قوناقلاري – اؤزونو گونئي آذربايجان ميللي اويانيش حرکاتي آدلانديران قورومون باکيداکي سؤزچوسو آغري قاراداغلي و ايراندا آذربايجانلي سياسي محبوسلاري مودافيعه آسسوسياسيياسي نين سؤزچوسو ياشار حکاکپور دئييرلر کي، مايين 22-دکي گزينتيده شوعارلار سؤيله ديکلري اوچون حبس اولونان تبريزلي گنجلر آراسيندا بوندان يونگول جزا آلاني دا وار، داها آغير جزا آلاني دا.

ياشار حکاکپور دئيير کي، داها آغير جزا وئرمک اوچون فعاللارا « قوندارما پارتلاييجي الده ائتمه ايتتيهامي» ايره لي سورولور. ياخود دا ميللي فعاللاري اوغرو دستسي نين ترکيبينده محاکيمه ائديرلر کي، حرکاتي حؤرمتدن سالسينلار.

سيما ديدار دئيير کي، اونون و باشقا گنجلرين حبسي سئچکي عرفه سينده ناميزدلرين بحثه گيريب آذربايجانليلارا داها چوخ ميللي حوقوق وعد ائتمه سي ايله بير آرايا سيغمير:

« بو وعدلر ميلتي صانديق باشينا جلب ائتمک اوچوندور»

« سئچکي عرفه سينده بوتون ناميزدلر ودلر وئريرلر. آنایاسانین مادده لريني يئرينه يئتيره جگيک دئييرلر. آما سئچکيدن سونرا هاميسي اونودولور. خالق دا آرتيق آنلايير کي، بوتون بو وعدلر ميلتي صانديق باشينا جلب ائتمک اوچوندور. احمدينئژاد دئييردي کي، بيزيم دوشمنچيليک ائده جگيميز ديل وارسا دا اينگيليسجه دير، تورکجه دئييل، چونکي تورکجه بيزيم خالقيميزين ديليدير. من بو سؤزلري اؤزوم ائشيتميشم اونون تبريزده کي ميتينقينده. آما ايندي گؤروروک کي، بو ايستگيميز اوچون بيزه زيندان وئريبلر».

سيما ديدار و عليرضا فرشي ايندي بؤيوک مبلغده ضمانت عوضينده آزادليقداديرلار. اعتراض محکمه سينه نويابرين 29-دا تقديم ائتديکلري شيکايت اوزره قرار حبس جزاسيني قوووه ده ساخلاسا، اونلار يئنيدن حبسخانايا ساليناجاقلار. سيما ديدار دئيير کي، بوندان اولکي حبسي زاماني ايشگنجه يالنيز معنوي اولوب:

« بيزه فيزيکي ايشگنجه لر اولماييب. آما تحقيرله دانيشما وار ايدي. سؤزلري ايله تحقير ائديرديلر، بيزي آلچالتماغا چاليشيرديلار. ديگر طرفدن، عليرضا 45 گون، من ده 19 گون تک آدامليق کامئرادا ساخلانميشيق کي، بونون اؤزو بير روحي ايشگنجه حساب اولونور».

کوچورن: اویرنجی

۱۳۸۸ آبان ۲۸, پنجشنبه

یوسف عزيزي بني طرف در مصاحبه با روز

یوسف عزيزي بني طرف در مصاحبه با روز

بازگشت به خفقان سال های 60 ناممکن است
 
 

۱۳۸۸ آبان ۱۵, جمعه

رادیو دویچه وله: فتوای آیت‌الله منتظری درباره‌ی حق زبان اقوام


آیت‌الله حسینعلی منتظری در پاسخ به یکی از مقلدان خود، حق زبان قومی را حقی "شرعی" دانسته است. به عقیده‌ی صاحب‌نظران، موضع آیت‌الله منتظری بحث‌های قومی و هویتی را مایه‌ورتر خواهد کرد و به آن ابعاد تازه‌ای خواهید بخشید .


"فتوای" آیت‌الله منتظری از منظر محققان دینی، ازجمله سید حیدر بیات، حکمی "تاریخی و مهم" محسوب می‌شود. از نظر بیات، این فتوا «مبحث جدیدی را در فقه تشیع» می‌گشاید. بنا به گفته‌ی نخبگان و فعالان حقوق شهروندی در امور اقوام، فتوای آیت‌الله منتظری درباره‌ی شرعی بودن حق زبان در رسانه‌های داخل و خارج از کشور با سکوت مواجه شده است.

پیرامون این حکم شرعی آیت الله منتظری شبکه‌ی فارسی دویچه وله گفت‌وگویی داشت با سید حیدر بیات، محقق مسائل دینی در قم و سعید نعیمی، عضو شورای رهبری سیاستگزاری "ادوار تحکیم وحدت" در کرج.

معنای شرعی بودن حق زبان چیست؟

به‌نظرسید حیدر بیات، محقق مسائل دینی، آیت‌الله منتظری رسما پیرامون حق زبان در ایران موضعگیری کرد و در فتوایی آن را حق شرعی اعلام کرده است. وی درباره‌ی اهمیت این فتوا چنین توضیح می‌دهد: «آقای منتظری در این فتوا برای نخستین بار در تاریخ فقه شیعی یک مبحث جدیدی را باز کردند و زبان را جزو حق شرعی دانستند که این از چند منظر می‌تواند قابل بررسی باشد: یکی از جهت قراردادی است که در فقه شیعی و اهل سنت وجود دارد که انسانها قرارداد می‌بندند و این قرارداد معتبر است. یکی هم از جنبه اجتماعی قابل طرح است که آیا این مسئله شرعی است یا نه؟ این مسئله‌ای است که فقها و مراجع تقلید بایستی آن را بررسی کنند و امیدواریم که به‌صورت جدی به آن نگاه کنند».

شرعی بودن زبان مبحث جدید

سید حیدربیات درادامه‌ی صحبت‌هایش درباره‌ی مسکوت ماندن مسئله شرعی بودن زبان نیز چنین شرح می‌دهد: «در میان نخبگان جامعه‌ی شیعه، یعنی آذربایجانی‌های ترک زبان، فارسی زبانها، همچنین اردو زبانها و بخش‌هایی از دری زبانهای افغانستان که در نجف و یا در قم تحصیل و در کنارهم زندگی کردند، درباره‌ی مباحث بسیار حاد هویتی بحثی در جریان بوده و گزارش‌های مختلفی از نجف و قم داریم. اینکه اختلاف بوده بین طلاب ترک زبان، فارس زبان و یا طلاب افغانستانی و ایرانی که این اختلاف‌ها همیشه در سطح بوده و هیچوقت منجر نشده که درباره‌ی زبان و یا شرعی بودن آن بحث بکنند. این مسئله جدیدی است و در حوزه‌های سنتی ما بحث نشده. من اطلاع دارم و تحقیق هم کردم تا به حال درباره‌ی شرعی بودن مبحث زبان بحثی نشده است».

شاکی بودن حضرت علی از دست نابودکنندگان زبان

سید حیدر بیات، محقق دینی در قم در ادامه توضیحاتش به دویچه وله اظهار داشت: «حتی قرآن شریف هم به وجود زبانها اشاره می‌کند و حضرت علی هم در نهج البلاغه به کثرت زبانها اشاره دارد و حضرت علی از کسانی که زبانها را از بین می‌برند و به آیات الهی توجه نمی‌کنند شاکی است».

سید حیدر بیات در ادامه‌ی صحبت‌هایش فتوای آیت‌الله منتظری را در مسئله‌ی حقوق زبانی "فتح باب" می‌داند و احتمال می‌دهد که بعد از این شاگردان منتظری و فقهای نواندیش به مسئله‌ی زبان بیشتر توجه خواهند کرد.

بیم علمای آذربایجان از اتهام قوم‌گرایی

بخشی از علمای حوزه‌های دینی اهل تشیع در ایران را روحانیان ترک زبان تشکیل می‌دهند. ولی به‌نظر سید حیدر بیات، علمای آذربایجان همیشه در معرض انتقاد بوده‌اند و آن آرامش را نداشته‌اند که به این مباحث بپردازند. آنها همواره بیم آن داشته‌اند که به قوم‌گرایی متهم شوند.

وی دراین رابطه چنین اشاره می‌کند: «من هنوز هم فکر می‌کنم که با فتوای آیت‌الله منتظری هم انتظار بیشتری از علمای ترک زبان نداشته باشیم چون آنها هنوز هم در معرض اتهام قوم‌گرایی قرار دارند».

ولی به‌نظر فعالان حقوق شهروندی اقوام، فتوای آیت‌الله منتظری درباره شرعی بودن زبان به روحانیون آذربایجانی ترک‌زبان نیز کمک خواهد کرد تا اینگونه مسائل را با شهامت مطرح کنند.

اهمیت فتوای آیت‌الله منتظری برای اقوام

سعید نعیمی عضو شورای مرکزی سیاستگزاری ادوار تحکیم وحدت و آگاه به مسائل اقوام در گفت‌وگو با دویچه دوله می‌گوید: «دیدگاه‌هایی که آقای منتظری به عنوان یک فقیه برجسته طرح می‌کنند خیلی موثر است و نظری هم که ایشان در این مورد ابراز کردند از سوی مرجعیت شیعه یک دیدگاه تاریخی است، آنهم مرجعیت غیر آذربایجانی. ما تا به حال به غیر از آیت‌الله شریعتمداری که در اوایل انقلاب این دیدگاه را داشتند، مرجع تقلید شیعه نداریم که این دیدگاه را طرح کرده باشند».

استقبال نخبگان اقوام از دیدگاه آیت‌الله منتظری

سعید نعیمی در ادامه صحبت‌های خود به انتظارنخبگان و فعالان حقوق اقوام از آقای آیت‌الله منتظری اشاره می‌کند و می‌گوید: «براساس سابقه‌ای که ایشان در دفاع از انسانها و در دفاع از آزادی اندیشه دارند و بویژه مخالفت‌هایی که ایشان در قضیه‌ی حذف مخالفان در دهه ۶۰ داشتند ومخالفت‌هایی که در چند سال اخیر در رابطه با استبداد دینی داشته‌اند، این انتظار می‌رفت که ایشان در مورد حقوق ملی بخشی از جامعه، نظر مثبت و دمکراتیکی ارائه دهند. من فکر می‌کنم که مردم آذربایجان این دیدگاه را ارج خواهند گذاشت».

سکوت رسانه‌ها درباره فتوای آیت‌الله منتظری

بنظر سعید نعیمی، عضو شورای سیاستگزاری ادوار تحکیم وحدت، فتوای آیت‌الله منتظری در رسانه‌ها بازتاب نیافته است. وی دراینباره اظهار داشت: «در مورد نحوه‌ی انتشار فتوایی که به نظر من یک فتوای تاریخی واسترتژیک است، ما شاهد هستیم که رسانه‌ها سکوت کردند. درحالی که در ماههای اخیر شاهد بودیم در رسانه‌ها با آب و تاب و تصاویر دیدگاههای ایشان بازتاب داده می‌شد. ولی من درباره فتوای آیت‌الله منتظری به غیر از وبلاگ‌های آذربایجانی‌ها جایی نخواندم و حتی خبرش هم منتشر نشده است».
دلالیل سکوت رسانه‌ها

آقای نعیمی درباره‌ی دلایل سکوت رسانه‌ها چنین توضیح می‌دهد: «این نشان می‌دهد که رسانه‌های ما انحصارگرایانه عمل می‌کنند و حتی به نظرات فردی مانند آیت‌الله منتظری رفتاری ابزاری دارند و مواردی را که خوشایندشان نیست سانسور می‌کنند و یا اینکه درک صحیحی از تحولاتی که در ایران اتفاق می‌افتد، ندارند».

سعید نعیمی در پایان گفتگوی خود با دویچه وله اظهار داشت که این فتوا می‌تواند اثری مهم روی نیروهای سیاسی و فعالانی که ساکن مناطق غیر فارس نشین هستند بگذارد و شاید یک امیدی ایجاد بکند که درخواست‌ها و مطالبات هویتی، فرهنگی و سیاسی از سوی نیروهای مرکزی مورد توجه قرار بگیرد و در وحدت جامعه ایران نقش مثبتی را ایجاد بکند».

طاهر شیرمحمدی
تحریریه: داود خدابخش

هیبت حکومت ایران در حال ریزش است



هیبت حکومت ایران در حال ریزش است

۱۳۸۸ مهر ۲۱, سه‌شنبه

رضا براهني-نين “آينا” قزئتينه موصاحيبه سي

رضا براهني-نين “آينا” قزئتينه موصاحيبه سيکانادا ” پئن کلوب “ونون کئچميش صدري، قوزئي آذربايجاندا آز تانينسا دا، قرب ادبي ايجتيماعيتي نين ياخشي تانيديغي رضا براهني باشدا اولماقلا آبش، کانادا، آلمانييا، بريتانييا، ايسوئچ و ب. اؤلکه لرده ياشايان، اصلا گونئيلي ۱۳ آدام د.ا.ک-اين دعوتي ايله باکي-يا گلميشدير. آذربايجان تورکجه سينده تحصيل آلماديغيني هميشه اورک آغريسي ايله سؤيله ين بو تورک اديب ايله گؤروشوب صؤحبتلشمک ايمکانيميز اولدو.

 

اونون حيات يولو

 
ريضا براهني ۱۹۳۵-جي ايلده تبريزده کاسيب، فارسجا بيلمه يهن بير عاييلهده دوغولوب. بؤيوک قارداشي ايله بيرليکده اونلارين تبريزده ” پرورش ” آدلي پوللو مکتبده اوخوماسينا ياخين قوهوملاريندان بيري يارديم ائدير. تبريز اونيوئرسيتئتي اينگيليس ديلي فاکولته سيني بيتيرير. تورکييه ده اينگيليس ادبيات اوزره دوکتورلوق مودافيعه ائتديکدن سونرا ايرانا قاييدير. حربي خيدمتدن سونرا تئهران اونيوئرسيتئتينده چاليشير.

 

سونرالار بير سيرا اؤلکه لرده پروفسور کيمي ايشلسه ده، تئهراندا يالنيز پروفسور کؤمکچيسي ايشله ييب، اوندان يوخاري قالخماسينا ايمکان وئرمه ييبلر. اينقيلابدان اؤنجه آ.ب.ش-آ دعوت ائديليب، تگزاس، يوتا اونيوئرسيتئتلرينده اينگيليس ديلي و تطبيقي ادبياتيندان درس دئييب. ايرانا قاييداندان سونرا يازديغي ” حاکيم و محکوم کولتور ” مقاله سينه گؤره توتولوب. ايشگنجلره معروض قاليب. يازي تورکلرين، او جومله دن فارس اولمايان باشقا ائتنيک قروپلارين ميللي-مدني هاقلاري هاقدا ايميش.


شاهليق دؤنمينده ايندي اولدوغو کيمي، ايراندا آذربايجان تورکجه سينده مکتب ياساق ايدي. هئچ بير اساس گؤستريلمه دن ۹ آي زينداندا ياتيب ريضا براهه ني. سربست بوراخيلديقدان سونرا يئنيدن اونيوئرسيتئتده درس دئمه يه باشلاسا دا، ايشله مه سينه انگللر تؤره ديليب. اودور کي، يئنيدن آمئريکايا موهاجيرت ائتمه يه مجبور اولوب. آيووا اونيوئرسيتئتينده درس دئييب.


اورادا “ضل الله “ي (شاه اؤزونو بئله آدلانديرارميش) - ( ” زيندان شعرلري ” ني) يازيب. شعر اينگيليسجه يه ترجومه ائديليب. آردينجا زينداندا باش وئرنلره داير بير کيتاب يازيب. ۱۹۶۸-جي ايلده يازديغي ” کيشيليک تاريخي ” کيتابي نين ايراندا چاپ اولونماسينا ايجازه وئرمه ييبلر. سونرا دوکتروو آدلي بير آمئريکالي يازيچي بونا داير بؤيوک بير مقاله ايله چيخيش ائده رک، اونو اينگيليسديللي توپلوما تقديم ائديب. آمئريکادا اونلو يازيچيلارلا امکداشليق ائديب. کانادا ” پئن کلوب ” اونون پرئزيدئنتي اولوب. ۱۹۷۹-جو ايل اينقيلابيندان سونرا باشقا موخاليفلرله بيرليکده تئهرانا قاييديب. تئهران اونيوئرستئتينده يئنه پروفئسسور کؤمکچيسي کيمي چاليشيب. لاکمن سئنزورايا اعتيراض ائتديگينه گؤره يئنه توتولوب. سونرا يئنه موهاجيرت…


ايندييه ده ک ۲۰-دن چوخ روماني، ۳۰-آ ياخين شعر توپلوسو چيخيب.

 

هله شاه دؤورونده يازار همکارلاري - غلامحسين سيدي، جلال آل احمد، احمد شاملو و باشقالاري ايله ايران يازيچيلار بيرليگيني تاسيس ائديبلر.

 

بير موصاحيبه سيندن ائپيزود:


” …مکتبده اوخودوغوم ايلک ايللرده داوا-دالاشداکي دانيشيقلارين هاميسي تورک ديلينده اولوردو. درسده هامي تورکجه دانيشيردي. او زامان من مکتبين ديوار قزئتيني تورک ديلينده چيخاريرديم. آنجاق ميللي هؤکومت سوقوتا اوغراياندان سونرا تورک ديلي ياساق اولوندو. امر ائتديلر کي، قزئت فارس ديلينده چيخماليدير. البتته، بونو بيزه تورک ديلينده سؤيله ديلر. همين دؤورده من فارس ديلينده يازا بيلميرديم. بو سببدن ده قزئتين چيخاريلماسيني باشقا بير شاگيرده تاپشيرديلار. جومه گونو من ائوده ناراحات اوتورموشدوم. آنام سوروشدو: ” نييه توتقونسان؟ ” . من حاديثه ني اونا دانيشديم. آنامين منه دئديگي ” اوغول، تورکجه ياز ” - سؤزلريني هئچ واخت اونودا بيلمرم. من يئنه کؤهنه کاغيذلاري بير-بيرينه ياپيشديريب، مؤوزو تاپيب يازديم. سحري گون اونو فارس ديلينده چيخان قزئتين يانيندان ياپيشديرديم. سونرا سينفه گئتديم. مکتبين مودير موعاويني گليب اونو قوپاردي. سونرا زنگي چالدي. هاميني - شاگيرد و موعليملري مکتبين حَيَطينه چاغيريب، سيرايا دوزدو. او، بيزدن تورک ديلينده سوروشدو: ” تورک ديلينده اولان بو قزئتي کيم يازيب ياپيشديريب؟ ” . ۱۲- ۱۱ ياشيم وار ايدي. من قاباغا چيخديم. موعاوين منه تورکجه دئدي: ” مگر دئمه ميشديم کي، تورکجه يازمايين؟ ” . دئديم: ” بلي، دئييبسينيز ” . يئنه تورکجه سوروشدو: ” بس نييه يازيبسان؟ ” . جاواب وئرديم: ” من فارسجا بيلميرم ” . او، قزئتي يئره آتدي. سونرا بوينومون کؤکوندن توتوب، باشيمي آشاغي اَيدي. تورکجه ميزده منه دئدي: ” يالا بوراخديغين بو قزئتي ” . من او قزئتين هاميسيني اولدن آخيرا قدر بويالارينادک يالاديم… ”


بير رومان ايچينده اوچ رومان


- دوکتور، دئييرسينيز کي، آنا ديليمي کسنلره قارشي اونلارين اؤز ديلينده موباريزه آپاريرام. بونا بير قدر آيدينليق گتيرردينيز.

 

- هيسس ائديرديم کي، ادبي ايستعداديم وار. گؤردوکلريمله ماراقلانير، داها چوخ معلومات توپلايير و اؤزومو تصديق ائتمک ايسته ييرديم. ديليمي کسسه لر ده، ذهنيم ايشلک حالدا اولدوغوندان اؤز ديليمي مودافيعه ائديرديم. بو بير گئرچکدير. بونونلا بئله اؤز ديليمده تحصيل آلماميشام، رومان، شئير اوخوماميشام. چونکي اؤز ديليم ياساقدي. آما ذهنيمي ياساق ساخلاماغا حاقيم يوخدو. اونا گؤره ده قاداغان اولونموشا، آنا ديليمه بير واسيطه چي تاپيرام. حاکيمين ديلينده، ياخود حاکيم ديلده عوصيان ائديرم. ديليمي کسمکله منده بير عوصيان اوچون اساس قويوبلار. باشقا بير سبب ايسه يوخسول عاييلهده دونيايا گلمگيمدير. بو دا عوصيانا علاوه اولونوب. سونرا اوخوموشام. بورادا باشقا بير حاديثه ويجدانلا باغليدير… بونون بير حيصه سي عاييلهيه، بير حيصه سي ايجتيماعي طبقه يه، بير حيصه سي ايسه موباريزه يه عاييددير. بونلارين هاميسي منه بير چاغيريشدير. من بير موخاليف يازيچييام. بو هئچ ده هر کسين آنلاديغي موخاليفتچيليک دئييل، من بير موتههيد (حرفي معناسي ” عؤهدهليک ” اولسا دا، اوستاد بورادا ميلتي قارشيسيندا ضيالي کيمي اؤز بورجونو نظرده توتور- س.س.) يازيچييام، هم خاراکتئرلري ياراتماقدا، هم ريتملرده و س. بونون ايکينجي طرفي ايسه اودور کي، من دونيادان اؤيرنميشم. اينگيليس ديليني من چوخ تئز و يئنييئتمه ياشلاريمدا اؤيرنديم. او واختلار آرديجيل اولاراق، اينگيليس ديلينده خئيلي کيتاب اوخودوم. ائله گنجليک ايللرينده دونيا ادبياتي ايله جيدي شکيلده تانيش اولماغا باشلاديم. دوستويئوسکيني اينگيليسجه اوخوموشام. ” کاسيب آداملار ” اثريني اوخوياندا گؤردوم کي، ائله بيل دوستويئوسکي تبريزده اولوب و بيزلردن يازيب. سونرا ” جينايت و جزا ” ني اوخودوم. هيسس ائتديم کي، ايچينده اولدوغوم حرکاتلا اونون بير باغليليغي وار. اونا گؤره ده روماندا اؤزومو دوستويئوسکي نين شاگيردي ساييرام. اونون ” يئرالتي يادداشلار ” ايني اوخوياندا ائله بيلديم بونو اؤزوم يازميشام. تولستويو، فولکنئر و باشقلاريني دا چوخ ائرکن ياشلاريمدا اوخوموشام. آما منيم داها چوخ مودئرنيست دوشونجه ايله ياخينليغيم واردي. رومان يازا-يازا بئله بير نتيجه يه گلديم کي، بيزيم آذربايجانين ” تؤورات ” اي يوخدور. موقدس کيتاب اولسا دا، اورادا بير ائتنوسون حياتي باشدان سونادک يازيليب. بونونلا باغلي بعضي دوشونجه آداملاري نين سؤزلري وار. مثلا، فولکنئر دئييردي کي، من ايکي کيتابي هر ايل اوخويارام: بيري ” عهد عتيق ” ، او بيري ايسه ” دون کيشوت ” . من بورا باشقا ايکي کيتابي دا علاوه ائتميشم: ” مين بير گئجه ” ، مؤولوي نين ” مثنوي ” سي. آنجاق چوخو ” مثنوي ” دير. چونکي اوندا بير هئکايه بيتمه ميش اؤزوندن سونراکيني تقديم ائدير. منيم ذهنيم بو جوردور. منيم آذربايجانيمي هئچ کس يازماييب. حتّي مرحوم دوستوم قولامهوسئين سيدي نين آذربايجاندا باش وئرميش بير-ايکي حاديثه يه، مثلا، مشروطه حرکاتينا داير پيئسلري و س. بونو تام اهاته ائتمير. منيم ايشيم بير قدر فرقليدير. ” آياز ” رومانيمدا حاديثه لره آيازين گؤزو ايله باخيرديم. بو آيازين ۲۵۰۰ ياشي وار.


منيم بو رومان ايچينده اوچ رومانيم وار. بير کؤله دير، بير شاهدير، آراداکي ايسه منصور هللاجدير کي، اونو تيکه-تيکه ائديبلر. حاضيردا منصور حيصه سيني باشا چاتديرميشام. بونو ايراندا ” خمير ائتديلر ” (سانسور - س.). آنجاق خاريجده اونو ترجومه و چاپ ائله ديلر. ۲۰۰۰-جي ايلده بو کيتاب فرانسادا فرانسيزجا چيخدي. او واخت يازديلار کي، بو، ” بشريتين وضعيتي هاقدا بير بياناتدير ” . سانسور تاريخينده بو گؤرونمه ميش حاديثه دير - تصوور ائدين کي، سيز ۳۵ ايل اؤنجه بير رومان يازميسينيز، سئنزورا اونون اؤلکه ده چاپينا ايجازه وئرمه ييب. اوستوندن بو مودت اؤتندن سونرا همين رومان چيخير، چيخاندا دا فارسجا دئييل، باشقا ديلده - فرانسيزجا ايشيق اوزو گؤرور. او اثرين يازاري ايسه باشقا بير ديلين داشيييجيسي اولسا دا، فارسجا يازيب. بو اوچ روماندان ايکينجيسيني يازيب قورتارميشام. ترجومه يه وئرميشم. اوچونجونو ايسه يازاجاغام. گؤرون، نئجه وضعيت يارانيب - اولا، مؤليف آنا ديلينده دئييل، فارسجا يازير، کيتاب هله بو ديلده چيخماميش فرانسادا فرانسيزجا چيخيب. اورادا بو اثره اساسن ۶ تاماشا صحنهلشديريلير و دونيا اؤلکه لرينده نوماييش ائتديريليب.


حاکيميتله امکداشليق ائتمه ميشم


- اثرلرينيزين وطنده آنا ديلينده چيخماماسينا نئجه باخيرسينيز؟



- ايراندا ” آياز ” چتين کي چيخسين… آنجاق بورادا اولا بيلسين کي، بو باش توتسون… ايلک اولاراق، ” منيم اؤلکه مين سيرلري ” نين (اسرار سرزمين من - باي بک) چاپيني ايسته ييرم. ايراندا اون ايله ياخين ايدي کي، چاپينا ايجازه وئريلميردي…


- دئديگينيز کيمي، کاسيب عاييله دن چيخميسينيز. بو عاييله نين اؤولادي نين اثري آپاريجي ديللره - اينگيليس، فرانسيز ديللرينه ترجومه اولونور، دونيا اوخوجوسو اونو قبول ائدير. بئله بير اينسان هم ده اؤزونو ” موخاليفت ” آدلانديرير…


- من سانسور قويان رئژيمه موخاليفتم. او رئژيم کي سئنزورا ايله مشغولدور، اونونلا امکداشليق ائده بيلمرم. اصلينده ايندييه قدر هئچ بير حاکيميتله امکداشليق ائتمه ميشم ده. من هميشه موستقيل اولموشام. اونيوئرسيتئتده موعليم ايشله ميشم. سونرا مني اورادان آزاد ائديب توتوبلار. هم شاهين، هم اينديکيلرين دؤورونده زيندان چکميشم. من باشقا اؤلکه لرده ايشله ميشم. آبش-دا موختليف شتاتلارين اونيوئرسيتئلرينده درس دئميشم.


تئهران تورکلرين ان بؤيوک شهري


- سيز سانسورا قارشي موخاليفسينيز، دئموکراتييا طرفداريسينيز. هر زامان سؤز، فيکير، مطبوعات آزادليغي طلب ائديرسينيز… بو سيرادا ديل يوخدور؟


- دئمک اولار، آنجاق ديل طلبي وار. ايران ستاتيستيکاسينا (آمار - باي بک) باخساق، اؤلکه اهاليسي نين ۳۷ فايزي تورکدور. تئهران اهاليسي نين تقريبن ياريسي تورکدور. باشقا شهرلرده ده تورکلر وار. بونلاري نظر آلساق گؤررريک کي، تورکجه دانيشان ان بؤيوک شهريميز تئهراندير، کرجدير. دوزدور، تبريز آذربايجانين تاريخي بير شهريدير. آنجاق ندن تورکلرين و باشقا ائتنيک قروپلارين بئله اوستونلوک تشکيل ائتديگي شهرده اؤز ديلينده مکتبلري اولماسين؟ بوتون قزئتلر بو ديلده چاپ اولونماليدير. ايراندا بيزيم اساس پروبلئميميز بودور. ۱۰۰ ايل اؤنجه، مشروطه دؤورونده بو مسله هلل اولونموشدو. او زامان انجومه ني-عيالت و ويلايتلر يارانميشدي. انجومه ني آذربايجان، تبريز وار ايدي. اوندا بوتون مکتبلرين ايکي ديلده - تورک و فارس ديلينده تدريسي هاقدا قرار قبول اولونموشدو. يئني مکتبلرده درسلر ايکي ديلده کئچيريلدي. ريضا شاه گلندن سونرا فاشيست دوشونجه ليلرين تاثيري آلتيندا تورک ديلي لغو ائديلدي. بوتون فنلر فارسجا تدريس اولونماغا باشلادي. بيزيم زامانيميزدا ايسه بير ايل - ميللي هؤکومت دؤورونده آنا ديلينده تحصيل آلديق. مکتبه گئدنده هئچ بيريميز فارسجا بيلميرديک. فيرقه دؤوروندن سونرا يئنه تورک ديلينه ياساق قويولدو. شاه دؤورونده يازديغيم ” حاکيم و محکوم کولتور ” آدلي باياق سؤيله ديگيم مقالمده دئميشم کي، بير سيرا سؤزلر وار خالق اؤزو يارادير. مثلا، تبريزده مينيبوسا - ” قاپديقاچدي ” دئييرلر. هله ده بو سؤزون قارشيليغي نه فارسجا، نه ده تورکجه وار. بو، خالقين ديليدير. بيز اوندان يارارلانيريق، ضياليلار، ائلم آداملاري بو کيمي سؤزلري جيلالاياراق، اونا علمي ماهيت وئرير. ضياليلارين ياراتديغي سؤزلر ده خالق آراسيندا ياييلير. آنجاق خالقين ياراتديغي داها تئز قبول ائديلير و ياييلير.

- بو گون گونئي آذربايجاندا، ايراندا تورکلرين ديلله باغلي دورومونو قيساجا اولاراق نئجه ديرلنديرردينيز؟

 

- کسروي دئيردي کي، تورکلر هر يئرده وار. تورک جمعيتي چوخدور. اونا گؤره ده تورک ديلي گرک فارسجا ايله ياناشي تدريس اولونا. او يئرده کي تورکلر چوخدور، اورادا تورک ديلي تدريس ائديلمه ليدير. محللي رسمي ديل تورک ديلي اولماليدير. عيالتلرين اراضي-اينضيباطي بؤلگوسو ديل عاميلينه اساسن آپاريلمالي ايدي. مثلا، بيزيم ياشاديغيميز کانادادا اينگيليسلرين ياشاديغي اراضيده اينگيليس، فرانسيزلارين اوستونلوک تشکيل ائتديگي يئرلرده فرانسيز، قيرميزي دريليلرين بؤلگه لرينده اونلارين ديلي رسمي ديلدير. ايراندا تقريبن ۸۰-ه ياخين ديل وار. اؤلکه ده ائتنيک ايالتلرده اساس ديل يئرلي يا اورتاق، يا دا ميللي ديل اولماليدير. بيزيم هئچ کيمله داواميز يوخدور. اونا گؤره ده دئموکراتيک قايدالارا سؤيکنه رک، بو مسله هلل ائديلمه ليدير. تئهراندا ايکي ديل - تورک و فارس ديلي رسمي اولماليدير. بو، يوللاردان بيريدير. بونو گرک آذربايجانين دئموکراتيک يوللا سئچيلميش دئپوتاتلاري ييغيشيب هلل ائتسين. دوزدور، من فارسجا يازميشام و کيتابلاريمين ساتيشينا گؤره بو منيم زييانيمادير (گوله رک). بورادا سيزي کيم روس ديلينده يازيب-اوخوماغا مجبور ائده بيلر؟ آخي، بو اولان ايش دئييل. ايران ائله بير مملکتدير کي، رهبري نين آنا ديلي تورک ديليدير. اطرافيندا دا چوخلو سايدا تورک وار. آيتوللا خامنئيي تبريزه گئدنده ده اوراداکي شاعيرلرله هم تورکجه، هم ده فارسجا دانيشير…

صدرالدين سولطان


آينا
BayBak

۱۳۸۸ مهر ۱۳, دوشنبه

مصاحبه اختصاصی کانون دمکراسی آذربایجان با هدایت سلطانزاده (1)



    مصاحبه اختصاصی
کانون دمکراسی آذربایجان
 با هدایت سلطانزاده (1)



هدایت سلطانزاده :


- در تاریخ صد ساله آذربایجان ، یک حزب دست راستی وجود نداشته است ، چه رسد به حزب یا جنبش فاشیستی حال آنکه " آریانا ها " و " آریامهرها " و دسته های رسما فاشیستی با پیراهن های سیاه " حزب سومکا " ، همگی از ملیت حاکم بوده اند .

- من فکر می کنم که هریک از جنبش ها ، شقی از حرکت دموکراتیک هستند که شکلی بظاهر مستقل و جوهری بهم پیوسته دارند. زیرا همه اینها ، اشکال مختلفی از آزادی تجزیه ناپذیر انسان هستند

مقدمه :

بررسی مسائل و مشکلات مختلف پیش روی حرکت ملی – دمکراتیک آذربایجان از زوایای مختلف و ایجاد زمینه تعاطی و برخورد آرا و افکار گرایشهای مختلف حرکت ، هدف اصلی تشکیل کاداذ ( کانون دمکراسی آذربایجان ) بوده است .
در همین راستا و در اولین گام در سلسله گفتگوهایی تلاش خواهیم کرد تا به عنوان میانجی ، نظرات گرایشهای مختلف فکری و سیاسی حرکت را در اختیار علاقه مندان و فعالان حرکت قرار دهیم و امید داریم در سایه این تلاشها به تعمیق و تعالی گفتمان ملی – دمکراتیک یاری برسانیم.
اینک اولین مصاحبه از این سری گفتگوها را که با جناب هدایت سلطانزاده از اعضای جنبش فدرال – دمکرات آذربایجان انجام شده را ، تقدیم میکنیم ، قبل از مصاحبه توجه خوانندگان را به دو نکته جلب می کنیم :








س- همانطور که میدانید ، امروزه یک جنبش گسترده اجتماعی و سیاسی در آذربایجان ظهور و بروز دارد که تحت عنوان حرکت ملی آذربایجان یا حرکت ملی – دمکراتیک آذربایجان صورتبندی می شود ، شما ریشه این جنبش را در کجا می بینید و اصولا به نظر شما این حرکت مبتنی بر کدام ضرورتهای سیاسی و تاریخی است ؟


من قبل از پرداختن به سؤالات قابل تعمقی که طرح شده ، مایلم دو نکته مهم را بیان کنم. نخست اینکه زبان بکار رفته در حوزه مسائل سیاسی و اجتماعی ، چه به زبان ترکی و چه به زبان فارسی ، باید تا آنجائی که ممکن است ساده و قابل فهم برای اکثریت مردم و کسانی باشد که سطح متوسطی از سواد را دارند. به اعتقاد من ، پیچیده ترین مفاهیم ، قابل سر شکن شدن به یک سلسله مفاهیم ساده تر هستند. زبان دشوار، زبان توضیحی مناسبی در مسائل سیاسی و اجتماعی نیست و در عمل ما را از ارتباط فرهنگی و سیاسی با اکثریت جامعه که سهل است ، از طیف متوسط درس خوانده ها نیز باز میدارد. ما نباید در بر افراشتن اینگونه دیوار سیاسی اقدام کنیم. حتی در زبان آکادمیک که برای طیف معینی از تحصیل کرده و متخصصین بکار برده میشود ، توانائی یک نویسنده در توضیح سیستماتیک مفاهیم و ایده ها نهفته است تا پیچیدگی زبان در یک نوشته.در ادبیات جدیدفارسی، کافی است به زبان ساده ولی تصاویر رنگارنگ ذهنی غافل گیر کننده سهراب سپهری ، و زبان الکن و دشوار نیما اشاره کنم. زبان نیما یوشیج ، با وجود نوآوری های فکری خود ، بدلیل زبان مغلقی که بکار برده بود ، فقط برای عده کوچکی از روشنفکران قابل هضم بود و اکثریت درس خوانده ها ، بجز چند شعری از او ، آشنائی وسیعی با پیدا نکردند و آن نیز ازطریق توضیحات دیگران بود. در زبان ترکی نیز ، می بینیم که شهریار با زبان بسیار صیقل یافته ای ، تصاویر زیبای خود را چه در حیدربابا و چه در سهندیه ، با چه توانائی در ذهن خواننده عادی نیز می نشاند ، بی آنکه کلمات نامآنوس و دشواری بکار برده باشد. در یک کلمه ، من میخواهم از بکارگیری زبان انشائی ثقیل تا آنجا که ممکن است حذر کنیم. چنین شیوه ای ما را از ارتباط با مردم خود و ارتقاء فکری آنها باز میدارد. من حس می کنم که عده ای از روشنفکران ما ، تاکید غیر لازمی بر استفاده از کلمات نا متعارف دارند که غالب آذربایجانی ها شاید با آن آشنا نباشند.
نکته دوم ، نوشتن به زبان فارسی، به موازات زبان ترکی است. ما خواه ناخواه در کشوری زندگی می کنیم که اگر فارس ها را مستثنی کرده باشیم ، اکثرا ناگزیر شده اند که به زبانی غیر زبان مادری خود با همدیگر تماس بگیرند. زیرا زبان آموزش رسمی آنان بالجبار و تاکنون فارسی بوده است. بنابراین ، اگر بخواهیم ایده ها و نظرات خود را به گوش دیگران برسانیم ، راهی جز این نداریم که از این واسطه تحمیل شده بر ما استفاده کنیم. حتی اگر زبان های دیگری در ایران رسمی می شدند ، باز ما نمی توانستیم زبان فارسی را در ایران نادیده بگیریم. زیرا بخش مهمی از جمعیت ایران به ملیت فارس تعلق دارند و ما اگر امروز زیر یک سقف سیاسی با آنان زندگی می کنیم ، باید حرف خود را به گوش آنان نیز برسانیم. شادروان پیشه وری نیز بدرستی بر این دو نکته ای که عرض کردم تاکید داشت. ما فقط با خود و سایه خود نمی توانیم حرف بزنیم، ما باید فراتر ازخود ، دیگران را نیز نسبت به درستی و حقانیت ایده های خود مجاب سازیم تا بتوانیم نیروی دموکراتیک وسیعتری جلب کنیم.
حال می پردازم به سوال شما :
آنچه که امروز در آذربایجان جریان دارد ، یک بیداری ملی بی سابقه ایست. حتی عمق آن ، فراتر از دوره شیخ محمد خیابانی و پیشه وری می رود. زیرا هر دو جنبش خیابانی و پیشه وری ، در دو دوره بعد از جنگ جهانی اول و دوم ، و در دوره های تضعیف نسبی قدرت مرکزی سر بلند کردند ، حال آنکه جنبش دموکراتیک در آذربایجان جنوبی ، امروز در اوج قدرت یک رژیم توتالیتر عرض اندام کرده است. اضافه بر آن ، جنبشی است کاملا قائم بخود ، بدون حمایت بین المللی ، و زائیده یک ضرورت.
این بیداری ملی ، ریشه در ستم ملی و خصلت واکنشی علیه ستم ملی را دارد. از این نظر ، تا حدی از شکل گیری دولت-ملت در فرانسه ، یعنی از نخستین الگوی تاریخی خود متفاوت است. ناسیونالیسم فرانسوی و ایده دولت –ملت در آن کشور ، محصول رادیکالیزه شدن اجتماعی و سیاسی طبقه سوم برعلیه دستگاه سلطنتی بود و حقانیت حاکمیت را از پادشاه به ملت یا مردم انتقال میداد. حال آنکه درست در همان زمان ، مساله ملی در آلمان ، نه بدلیل رایکالیزه شدن طبقه سوم ، بلکه در واکنش نسبت به اشغال آلمان توسط ناپلئون بوجود آمد. بعبارتی دیگر ، نتیجه ستم ملی بود. تا زمان حمله ناپلئون به پروس ، آلمانی ها تعریف ملی از خود نداشتند. مساله ملی در آذربایجان نیز از چنین خصلتی بر خوردار است و اگرچه آذربایجان اشغال نشده است ، ولی بدلیل حاکمیت سیاسی یک ملیت بر دستگاه سیاسی در ایران و محروم شدن ترک ها از ابتدائی ترین حقوق سیاسی و فرهنگی خود ، یک ملیت تحت ستم هستند .به همین دلیل ، من جنبش ملی در آذربایجان را واکنشی می نامم. شاید فریاد هارای هارای من ترکم ، بهترین گواه آن باشد که می خواهد بگوید من فارس نیستم یا من آن چیزی که شما تحمیل میکنید نیستم . معمولا یک ملیت غالب و مسلطی ، اینگونه شعارها را نمیدهد. مثلا هیچ انگلیسی ، نمیرفت در هند شعار بدهد که هارای هارای من انگلیسی هستم. به همین دلیل نیز ، روشنفکران و حکومتگران فارس ، داد نمی زنند که من فارسم. آنها ، هویت متمایز خود را در قالب دیگری بیان میکنند.
بیداری ملی در آذربایجان شمالی و جنوبی ، از این نظر تفاوت هائی دارد. آذربایجان شمالی ، بعد از دو معاهده ترکمانچای و گلستان ، جزو مستملکات امپراتوری تزاری گردید که روس ها در آن نقش ملیت مسلط را داشتند . در نتیجه ، هرگونه بیداری ملی در آنجا ، ضرورتا رنگ واکنش علیه قدرت تزاری به خود می گرفت و تاسیس نخستین دولت آذربایجان بعد از جنگ جهانی اول ، باز خصلت واکنش علیه یک ملیت حاکم غیر خودی را داشت. در ایران ، وضعیت چنین نبود ، ترک ها در ایران ، تا زمان کودتای اسفند 1299، ملت حاکم بودند. یعنی دو ملیت حاکم در ایران نقش فائقه داشت : ترک ها قدرت سیاسی را در اختیار داشتند و فارس ها سازمان بوروکراسی کشور را . همچنین ، خصلت فئودالی دولت در آن زمان ، به نحوی همسازی با قدرت های محلی و توزیع نسبی قدرت در محل را می طلبید. از اینرو ، مساله ملی نیز نمی توانست تا قبل از کودتای رضا شاه ، بصورت امروزی خود ، خود را نشان دهد.
انقلاب مشروطیت نیز ، از آنجائی که تلاشی بود برای یک دولت مدرن و دموکراتیزه کردن ساختار سیاسی قدرت ، نمی توانست مساله ملی ملیت ها را بصورت هویت های ملی جدا گانه ای مطرح سازد. ترک ها همچنان قدرت اصلی بودند ، ولی انقلاب مشروطیت به دلیل خصلت دموکراتیک خود، بر جنیه دموکراتیک عمومی تاکید داشت تا هویت های ملی جداگانه . درست از این زاویه ، انقلاب مشروطیت در تلاش برای کنترل دموکراتیک دولت ، تا حدی با انقلاب فرانسه قابل مقایسه است. ملیت های متفاوت نیز در ایدوئولوژی انقلاب مشروطیت نمی توانست بصورت برجسته ای مطرح شود ولی انقلاب مشروطیت ، وجود هویت های جداگانه را نیز نمی توانست کاملا نا دیده بگیرد. ایده انجمن های ایالتی و ولایتی ، بازتابی بود از پاسخ به این ضرورت . شکست دموکراتیزه کردن ساختار دولت ، و کودتای رضا شاه ، نه فقط بر فرآیند دموکراتیزاسیون نقطه پایان نهاد ، بلکه با تبدیل حاکمیت سیاسی از بلوک ائتلافی حاکم " پاپاق به سرهای ترک و دستاربندان فارس" به قدرت سیاسی و بوروکراتیک و تک ملیتی فارس ، و نیز با سرکوب قدرت های محلی ، زمینه های ستم ملی را نیز بوجود آورد و امروز جنبش ملی در آذربایجان و نیز در دیگر نقاط ملی ، واکنشی است بر این ستم ملی و تداوم آن .


س- این حرکت دنبال چیست و اگر طور دیگری بپرسیم اهداف سیاسی و اجتماعی حرکت ملی – دمکراتیک آذربایجان چیست ؟


این حرکت ، در جستجوی خارج شدن از تحت ستم بودن و دستیابی به حق تعیین سرنوشت است. من فکر نمی کنم که در این مورد ، در بین فعالین فرهنگی و سیاسی آذربایجان اختلاف نظر جدی وجود داشته باشد . ولی اینکه حق تعیین سرنوشت چیست و به چه شکلی می تواند در شرایط فعلی ایران تحقق یابد ، بی تردید نظر واحدی وجود ندارد . در بین ما ، در فهم درست مساله ، مشکلات جدی وجود دارد . پاره ای ، آنرا در شعار ساده استقلال جستجو می کنند . این شعار ، ظاهری ساده ولی باطنی بصورت یک کلاف سردرگم دارد .این ذهنیت ، از یکسو ، محصول زیر فشار سرکوب قرار گرفتن و احساس بی حقی مطلق است و از سوی دیگر ، عمدتا از یک الگو برداری تعمق نشده از گسست از کشور های شوروی و یوگسلاوی و چک و اسلواکی سابق تاثیر بر می گیرد ، بی آنکه واقعیت های حاکم بر شرایط آذربایجان جنوبی را درنظر گرفته باشد. بگذارید یک مثالی بزنم: بنجامین دسرائیلی ، نخست وزیر و سیاستمدار انگلیسی در قرن نوزدهم ، می گفت که افراد انسانی می توانند یک جامعه محلی یا یک community را بوجود آورند ، لیکن این نهاد ها هستند که یک ملت را بوجود می آورند. اگر به سیستم سیاسی در این کشور ها خوب دقت کنیم ، می بینیم که این کشورها ، یعنی این بیست و دو دولت ( برآمده از فروپاشی شوروی ، یوگسلاوی و چک و اسلواکی ) ، بطور تصادفی از بطن این سه کشور بوجود نیامدند . همه این بیست و دوکشور بر آمده از درون سه کشور ، نهاد های سیاسی و فرهنگی خاص خود را داشتند. شوروی ، " اتحاد جماهیر" ، یعنی مجموعه ای از جمهوری ها نامیده میشد که بجز در مواردی معدود مورد منازعه، غالبا مرزهای مشخص جمهوری و حاکمیت حداقل سمبولیک داخلی خود را در فرهنگ و سیاست داشتند و نیز بظاهر در قدرت مرکزی شریک بودند. آنها از سیستم آموزشی گرفته تا پارلمان و پست ریاست جمهوری و دستگاه قضائی بظاهر مستقل خود برخوردار بودند و حتی بعضی از آنها ، مثل اوکراین ، نمایندگی مستقل خود در سازمان ملل را داشتند. از این نظر ، وضعیت آذربایجان شمالی نیز کاملا با ما متفاوت است . وقتی جنگ جهانی اول ، کمر تزاریسم را شکست ، آذربایجان شمالی توانست با بهره گیری از فضای مساعد ، دولت خود را در 1918 بوجود آورد. بعد از عمر کوتاه مدت استقلال نیز باز در دوره شوروی ، نهاد های معطوف به دولت همچنان به حیات خود ادامه دادند. ما در آذربایجان جنوبی ، تلاش هائی کردیم ولی هرگز نتوانستیم نهادهائی از آن خود را حفظ کنیم .در این شصت سال گذشته ، ما هیچگونه نهادی در آذربایجان که پیش زمینه های مربوط به دولت را تشکیل میدهند ، نداریم. حتی پیشنماز مسجد در نماز جمعه ما نیز از مرکز تعیین می شود تا چه رسد به نهادهائی مثل استانداری که کاملا شاخک حکومت مرکزی بوده و هست تا چه رسد به مرزهای تعریف شده درونی یک جمهوری .این ها نهادهائی از آن مردم آذربایجان نیستند از این گذشته ، مهاجرت های وسیع از آذربایجان به مناطق غیربومی و درهم تنیدگی با دیگر بخش های جمعیت در ایران ، مسائل پیجیده دیگری را مطرح می سازد که فرمول ساده استقلال ، بی اعتنا از کنار آنها میگذرد. برای من ، احساس این عده از فعالین آذربایجانی قابل فهم است،آنها راه حلی ساده برای مساله ای پیچیده ارائه میدهند که بظاهر در یک ضرب به هدف میرسد ولی پاسخگوی شرایط موجود نیست ، واقعیت این است که ما در ایران ، تنها ملیت نیستیم و هرگونه حرکت مستقیم در راه استقلال سیاسی برای آذربایجان، اثر بازی دومینو در کل ایران و منطقه خاور میانه را خواهد داشت . نباید اندیشید که ما در مسیر استقلال حرکت می کنیم و کرد ها و بلوچ ها و عرب ها و ترکمن ها بیکار خواهند نشست، صرفنظر از اینکه یک جنگ داخلی بی سابقه همه علیه همه ممکن است راه بیفتد که ممکن است پایانی بر آن متصور نباشد، کل منطقه نیز، دچار تغییر مرزها و تجزیه کشورها باید بشوند از جمله ترکیه ، عراق ، سوریه و پاکستان نیز باید تجزیه شوند، تاثیر آن بر خود روسیه نیز حس خواهد شد. شما باید در نظر بگیرید که روسیه ، ترکیبی از ملیت های مختلف با سی منطقه خودمختار است و بیخ گوش ما زندگی می کند، آیا می تواند از اثرات زنجیره ای چنان پروژه ای برکنار بماند ؟ آیا این طرح عملی است و این کشور ها بدان تن خواهند داد؟ و آیا کشورهای غربی و حتی روسیه ، خواهند پذیرفت که استراتژیک ترین منطقه جهان که بیش از دوسوم منابع حیاتی انرژی در آن نهفته است ، با بی ثباتی غیر قابل پیش بینی مواجه شود؟ اگر شوروی و یوگسلاوی تجزیه شدند ، باید گفت که کل کشور های غربی در تجزیه آنها مصمم و متحد بودند و باز این تجزیه در نقطه حضیض و افت سیاسی شوروی اتفاق افتاد . کافی است به هزینه انسانی فقط سارایوو در بوسنی نظر بیندازیم که فقط در آن گوشه کوچک ، 150 هزار نفر جان خود را از دست دادند. ای کاش راه آسان تری وجود میداشت ، که نیست . بنابراین ، به حق تعیین سرنوشت ، باید نگاهی فراتر از ساده نگری داشت. من فکر می کنم که پلاتفورم سیاسی یک کشور فدراتیو که از طرف جنبش فدرال دموکرات آذربایجان مطرح شده است ، پاسخ سنجیده تری در رابطه با وضعیت پیچیده موجود را در نظر گرفته است. هر چند که واقف است که آذربایجان ، ملت تقسیم شده ایست و راه حلی بر آن باید داشت. دیگر ملیت ها نیز در ایران ، وضعیت مشابهی دارند.
باعتقاد من برای پاسخ گوئی بر این نیاز در بلندمدت ، اضافه بر طرح فدراتیو در ایران ، باید بطرف یک کنفدراسیون منطقه ای و نزدیک کردن اقتصادها و برداشتن کنترل مرزهای چنان کنفدراسیونی اقدام کرد. در آنصورت ، مرزهای حقوقی فعلی بیرنگ و کم اهمیت خواهند شد. شاید چنین طرحی برای بعضی از گوش ها ، ثقیل بنظر برسد. ولی غیر عملی نیست. همانطور که ایده اتحادیه اروپا ، از دویست سال پیش وجود داشت و از زمان ناپلئون و ویکتور هوگو و جنگ جهانی اول ، بارها تکرار شده بود و سرانجام با طرح پیر شومان ، وزیر خارجه فرانسه ، معماری اولیه آن پی ریزی شد. مثلی است که می گویند ، " رم را بردگان نساخته اند ، بلکه اندیشه بشری ساخته است " . تفاوت جانوران با انسان در این است که انسان نقشه مند زندگی می کند و الگوئی برای زندگی جمعی خود طراحی میکند، همیشه می توان برای پیچیده ترین مسائل ، راه حل های عقلانی تری را پیدا کرد. تاریخ گذشته آذربایجان و اجداد ما، وجود انسان های خردمند را نشان می دهد ، و آنها نسبت به زمان خود انسان های مدرن و نواندیشی بودند و انتظار می رود که فعالین سیاسی و فرهنگی آذربایجان ، خرد و اندیشه پیشرفته تری از گذشتگان خود را به منصه ظهور برسانند.


س- آیا به نظر شما یک قشر یا طبقه اقتصادی معینی حامی این حرکت هست ؟ یعنی آیا صفت " ملی " در عنوان حرکت تنها از تاکید بر شعارها و مطالبات ملی گرایانه و ناسیونالیستی ناشی میشود یا به این دلیل است که این حرکت در گستره ملی و با پایگاه اجتماعی سراسری در میان ترکان حضور دارد ؟






س- جناب سلطانزاده ، اگر دقت کنیم در شروع حرکت یا به عبارت دقیقتر در شروع فاز نوین حرکت آذربایجان شعرا و اهالی ادبیات و هنر نقش مهمی دارند و از آنجایی که نمود بارز ستم ملی در آذربایجان در حوزه زبان و فرهنگ هست ، حضور اساتید سخن و شعرا منطقی هم هست ، ولی این ویژگی باعث شده که گسترش حرکت به سایر حوزه ها و یا سایر شکافهای اجتماعی مثل حقوق زنان و .... کند شود یا اصلا نمودی نداشته باشد ، چگونه می توان بر این مشکل فائق آمد ؟



یک جنبش ملی ، اگر نسبت به دیگر اشکال حرکت های دموکراتیک ، نظیر حقوق برابر زنان ، بی اعتنا بماند ، عملا با محدود ساختن خود در حرکتی مردانه ، عمق چندان دموکراتیکی نخواهد داشت . یک ملت ، فقط از مردها تشکیل نشده است ، بلکه نیمی از آنرا زنان تشکیل میدهند. امروز در ایران ، زنان با یک تفاوت هائی در نقاط مختلف ، به درجه معینی از خودآگاهی جنسیتی رسیده اند و برای برابری در آن حوزه مبارزه می کنند. با توجه باینکه یک زن در عین حال و همزمان ، به یک گروه و ملیتی نیز تعلق دارد ، چگونه این هویت متمایز جنسیتیی خود را با هویت متمایز ملی خود پیوند می تواند بزند؟ اگر زنان ، حقوق خود را جزوی از عنصر تشکیل دهنده حق تعیین سرنوشت نبینند ، مشارکتی در آن نخواهند داشت. به همین ترتیب است دیگر حرکت های دموکراتیک در جامعه . زمانی که آمریکا انقلاب کرد ، حقوق سیاسی سیاهان و زنان و سرخ پوستان بومی آمریکا ، عنصری از حق تعیین سرنوشت نبود . انقلاب فرانسه ، به حقوق زنان دامن زد ولی از کنار آن گذشت.
حق تعیین سرنوشت ، یکی از اشکال حقوق جمعی است ، همانگونه که برابری حقوق زن و مرد ، یکی از اشکال حقوق جمعی و دموکراتیک است. یک جنبش ملی برای حق تعیین سرنوشت ، باید از دیگر سطوح مبارزات تساوی طلبانه و دموکراتیک دفاع عملی و نظری بکند تا آنها را به درون بکشاند ، آیا امروز می توان از دموکراسی دم زد و حقوق نیمی از جامعه را نادیده گرفت؟ آیا زنان در جوامع ملی ، زیر ستم مضاعف قرار نگرفته اند؟ آیا حقوق سندیکاها جزو حقوق آنهائی که کار می کنند ، نیست ؟ حق تعیین سرنوشت در دنیای امروز ، هنگامی معنی واقعی خواهد داشت که سایر اشکال حقوق جمعی و فردی ، نظیر برابری جنسیتی و حقوق بشر و دفاع و رعایت دیگر اشکال آزادی های مدنی و سیاسی در جامعه رابه جزئی ثفکیک ناپذیر و ارگانیک و درونی خود تبدیل سازد ، و گرنه بقول مایکل مان ، جز حرکتی مردانه و "ماچو" ، چیز دیگری نخواهد بود. ما در عصر اولیه شکل گیری دولت-ملت زندگی نمی کنیم و بیش از دویست سال از آن دور شده ایم ، ما باید الزامات عصر خود و پایبندی به حقوق اجتماعی فراتر از آن زمان را به عناصر درونی حق تعیین سرنوشت تبدیل سازیم ، که امروز دایره وسیعتری را می پوشاند.
نکته سوم در رابطه با اینکه حق تعیین سرنوشت در مراحلی از عنوان شدن خود توسط ادبیات و صاحبان سخن بیان شده است ، اینست که در ایران ، مساله ستم ملی ، قبل از هرچیزی خود را در پشت زبان فارسی و تحمیل آن به همه ملیت های غیرفارس پنهان کرده است ، ادبیات و ایدوئولوژی سیاسی و فرهنگی حاکم در متجاوز از هشتاد سال گذشته ، بهترین گواه آنست ، تحمیل یک زبان بر همه ملیت ها ، عواقب فاجعه باری بجا می گذارد. این شبیه یکسان سازی مذهبی است ، لیکن پوشش ظریف تری دارد، کافی است که سطح آموزش دبیرستانی در تبریز و اصفهان مورد مقایسه قرار گیرد تا ابعاد واقعی آن شناخته شود.


س- ببینید ، " تاریخ " ابزار ناسیونالیسم دولتی فارسی برای محو فرهنگ و زبان ترکی بوده است ، فعالان ترک هم برای مقابله و جهت اثبات هویت و هستی خود به نحوی به تاریخ و گذشته روی آوردند و به جای اتکا بر نورمهای حقوق و ارزشهای دنیای مدرن به نوعی در دام اصالت بخشیدن به تاریخ گرفتار شده اند ، به نظر شما این حاکمیت تاریخ در گفتمان حرکت ملی آیا امروز هم مفید است یا زمان گذر از تاریخ در حرکت ملی – دمکراتیک
آذربایجان فرا رسیده است ؟


گاهی بهره گیری از سنت های خوب تاریخی می تواند بشکل مطلوبی مورد استفاده قرار گرفته و سنت های خوب را در زمانه خود عمق بهتری بدهد. خوشبختانه ، آذربایجان در صد سال گذشته ، سنت های دموکراتیک ارزشمندی داشته است ، هیچ جنبشی نه از گذشته خود فارغ می شود و نه فقط در همان چهارچوب پیشین باقی می ماند. حرکت های سیاسی و اجتماعی در آذربایجان نیز الزاما از چنین خصیصه ای برخوردار بوده است ، ولی ما نمی توانیم در گذشته خود را زندانی کنیم . اگر ترک ها در طول هزار سال بر ایران حکومت کرده اند ، این حکومت کردن خود به تاریخ پیوسته است، ما امروز یک ملت تحت ستمی هستیم که حتی کودکانمان در مهد کودک از زبان مادری خود محروم هستند ، تازه این تمام واقعیت نیست ، فارس ها در طول تاریخ ، بیرون از دایره حکومت نبوده اند و همیشه دستگاه بوروکراسی را در اختیار داشته اند، اینکه پادشاهان ترک در گذشته حکومت کرده اند ، به معنی حاکمیت مردم نبوده است، ربطی هم به اکثریت مردم ترک نداشته است و همان زورگوئی و ستمگری را همه پادشاهان علیه ترک ها هم داشته اند. حمله نادرشاه به هند و امثال فتحعلی شاه و محمدعلی شاه چه مایه افتخاری می تواند داشته باشد؟ اگر افتخار آمیز بودند که ترک ها علیه آنان شورش نمی کردند. اگر افسانه هائی نظیر کوراوغلو خوش آیند ماست ، فراموش نباید کرد که کوراوغلو علیه حسن خان های ترک شورش کرده بود . آنچه که امروز واقعیت دارد ، محروم بودن ما از حقوق دموکراتیک ملی خود است، باید به آن بیندیشیم و اینکه چگونه می توان از زیر آن درآمد و چگونه می توان پایه های یک حکومت دموکراتیک را ریخت، افسانه و داستان های گذشته برای زمان ما کافی نیستند. ما نمی توانیم خاطر خود را با داستان حکومت ترک ها در گذشته خوش کنیم یا با نگار خانم کوراوغلو و هجر خانم ، مسائل زنان در زمان خود را حل کنیم و یا فکر کنیم که زنان در بین ترک های آذربایجان ، از شان و مقام برابر با مردان برخوردار بوده اند. این یک نوع خیال پردازی است، هنوز ما در هیچ گوشه ای از جهان ، حقوق کاملا برابر بین دوجنس را نداریم ، چه رسد به برابری زن و مرد در بین جامعه عشیره ای ترک های آذربایجان در چند صد سال پیش . ایده برابری حقوق انسان ، محصول دو قرن اخیر است و عنوان شدن حقوق برابر زنان ، به زمانی بس متاخرتر تعلق دارد، ضمن اینکه تفسیر متفاوت تاریخ و مذهب ، همیشه موضوع مبارزات در هر زمانی بوده است و نباید آنرا از نظر دور داشت ، لیکن ما باید از افسانه و تاریخ ، به دایره حقوق سیاسی و مدنی در زمان خود پا بگذاریم و در آن مسیر تلاش کنیم . به موضوع حقوق افراد و حقوق جمعی انسان ها ، به ضرورت داشتن نهادهای سیاسی و مدنی در دنیای امروزی، روشنی فکری بیندازیم .


س- هر حرکت سیاسی و اجتماعی دارای نقاط قوت و ضعف هست و حرکت آذربایجان نیز از این قاعده مستثنا نیست ، از طرف دیگر مخالفان هم ، حرکت ملی – دمکراتیک آذربایجان را در معرض اتهاماتی قرار می دهند . به نظر شما امروز ، مهمترین نقاط ضعف حرکت چیست ؟


جنبش دموکراتیک در آذربایجان ، نقطه قوت ها و نقطه ضعف های روشن خود را دارد. بزرگترین نقطه قوت آن ، خصلت توده ای فراگیر حرکت سیاسی و مدنی در آنست، دوم اینکه، روی پاهای خود ایستاده است و به هیچ نیروی بیرونی اتکاء ندارد لیکن ، ضعف عمده آن ، نداشتن احزاب سیاسی ویژه خود است، ما هیچ حزب سیاسی با پایگاه وسیع توده ای در آذربایجان نداریم . شگفت است که آذربایجان که خاستگاه بنیانگذاران احزاب مدرن در تاریخ صد ساله ایران بوده است ، اکنون با دست خالی به تماشای حوادث ایستاده است و در لحظه موجود ، فاقد اراده سیاسی لازم برای تاثیر گذاری بر موج رخداده ها در ایران است، هیچ جنبشی نمی تواند بدون داشتن یک رهبری سیاسی خردمند و هشیار، آنرا به سوی موفقیت برده و در جهت دموکراتیکی هدایت کند، این نقطه ضعف بزرگ ماست. آذربایجان ، بیشتر از هر ملیتی ، صاحب کادرهای سیاسی است ولی این سرمایه سیاسی ، در جائی دیگر فعال است که به دلیل خارج بودن از محیط طبیعی خود ، نه تنها کمترین بهره وری را تا امروز داشته است ، بلکه آذربایجان را از داشتن مغزهای رهبری خود نیز محروم کرده است ، این شبیه خونریزی مغزی یک ملیت به دلیل مهاجرت مغزهاست ، بعد از جنبش پیشه وری ، ما فاقد حزب سیاسی در آذربایجان بوده ایم ، بالاترین حرکت ما ، حرکت های کوچک فرهنگی بوده است، یکی از دلایل آن ، نگرش ویژه کادرهای سیاسی آذربایجان نسبت به مساله ملی بوده است آنان ضمن اینکه رفع ستم ملی را جزو برنامه خود قرار داده بودند ، لیکن اساسا آنرا تابعی از مساله طبقاتی در نظر می گرفتند و نه مساله ای مستقل و قائم به ذات ، نه بصورت مساله ای که خود ، جا به جائی طبقاتی درست کرده و یک ملیت را به شهروند درجه دوم و طبقه اجتماعی پائین تبدیل می سازد. این مساله باعث شده است که آنها در چهارچوب مساله ملی چندان درگیر نشوند گاهی وجود گرایش های سیاسی حاشیه ای نظیر بوزقورد و امثال آن ، در چشم آنان خیلی برجسته میشود و رژیم نیز سعی کرده است که با دامن زدن به فضای ضد چپ در بین فعالین جنبش ملی ، این کادرها را که غالبا از خاستگاه اجتماعی رادیکالی به مسائل نگاه می کنند ، از جذب شدن در حرکت ملی در آذربایجان بازدارند ، رژیم کاملا آگاه است که اگر این کادرها، تجربه ، انرژی و توان فکری خود را در آذربایجان بکارگیرند ، توان تغییر دادن هرگونه معادله سیاسی را خواهند داشت ، از این نظر ، به اعتقاد من ، قدرت سیاسی حاکم تمام توان خود را بکار می گیرد که بین جنبش در آذربایجان و این کادرها ، دیواری بکشد ، در حال حاضر ، کله آذربایجان از بدنه خود جداست. به اعتقاد من ، کادرهای سیاسی آذربایجان ، هم خود را سوزانده اند و هم با بی سر گذاشتن آذربایجان ، در عمل نتوانسته اند تاثیری بر حوادث در ایران داشته باشند ، هیچ سر بی بدنه ، قادر به انجام یک امر مهم نیست. این افتادن در دام ناسیونالیسم نیست ، بلکه همانند شنای ماهی در آب است همانگونه که ستارخان در محیط طبیعی خود اثرگذار بود و همانگونه که پیشه وری فقط در آذربایجان توانست منشاء آن چیزی باشد که حکومت یکساله ملی و بزرگترین حادثه در زندگی آذربایجان بود ، حال آنکه پیش از آن ، پیشه وری در تهران و حزب کمونیست و نهضت جنگل فعال بوده ، ولی فعالیت او فقط در آذربایجان توانست به ثمر بنشیند، میرزا کوچک خان ها در رشت و پیشه وری ها در آدربایجان می توانند مثمر ثمری باشند. کادرهای سیاسی آذربایجان ، می توانند رادیکالیسم سیاسی خود را در جائی بکار گیرند که در آنجا هم جنبش توده ای و هم سنت دموکراتیک تاریخی وجود دارد.


س- آیا این ضعفها ذاتی حرکت هستند یا میشود آنها را برطرف کنیم ؟ چگونه ؟


این ضعفها ، ذاتی حرکت ملی در آذربایجان نیست بلکه از یکسو محصول ایدوئولوژی حاکم بر این کادرها و تبعی دانستن مساله ملی است و از سوی دیگر ، از نتایج سرکوب مداوم در آذربایجان است که مانع از شکل گیری یک حزب سیاسی در آذربایجان شده است در بین تمامی مناطق ملی ، آذربایجان تنها منطقه ای بوده است که حتی بعد از انقلاب 1357 نیز ، تلاشی برای بوجود آوردن یک حزب سیاسی خاص آذربایجان نکرد وگرنه امروز وضعیت بگونه دیگری می توانست باشد و بر کل ایران اثر بگذارد. توجه کادرهای سیاسی آذربایجان به ضرورت مساله دموکراسی ، از جمله مساله ملی در آذربایجان ، ممکن است آنها را در آینده ، هرچه بیشتر بطرف جذب شدن در چهارچوب سیاسی آذربایجان سوق دهد بویژه با برهم منطبق شدن شتابان مساله ملی و طبقاتی ، خود زمینه مساعدی در این مورد را بوجود آورده است اضافه برآن ، حرکت هرچه بیشتر جنبش ملی در آذربایجان در دفاع از دموکراتیسم هرچه بیشتر ، از جمله در دفاع از حقوق زحمتکشان و زنان و حقوق دیگر ملیت ها و آزادی های عمومی ، عملا می تواند برنامه های سیاسی آنان را با جنبش ملی در آذربایجان همسو ساخته و فکر و فعالیت آنان را به خاستگاه خود برگرداند. آنان باید درنظر بگیرند که چگونه رفتن کادرهای سیاسی چپ کرد در کردستان ، در دموکراتیزه کردن جنبش ملی در کردستان اثر مثبت داشت. این مساله در آذربایجان ، تاثیری بس عمیق تر می تواند بجا بگذارد.


س- وقتی سیر حرکت در سالهای گذشته را مرور میکنیم ، مشاهده میکنیم که تاکید بر ارزشهای جهان معاصر
چون دمکراسی و حقوق بشر در ادبیات حرکت کم رنگ هست و هنوز هم این المانها جایگاه برجسته ای در ادبیات حرکت ملی ندارد ، نظر شما چیست ؟


متاسفانه ، حرکت ملی در آذربایجان ، از تاکید بر دموکراسی و حقوق بشر و مبارزه جدی برای منع شکنجه و لغو اعدام و دفاع از حقوق دیگر ملیت ها و آزادی های سیاسی همگانی غافل بوده است. کسی که نتواند به دفاع از آزادی و حقوق دیگران برخیزد ، هرگز نخواهد توانست از حقوق خود نیز دفاع کند. حق تعیین سرنوشت ، دفاع از حقوق بشر و دموکراسی بطور اعم را نیز با خود دارد همانگونه که یکی از مضامین حقوق بشر در حقوق بین المللی ، دفاع از حق تعیین سرنوشت است ولی این مساله گوئی دربین ما ، ارزش و اهمیت لازم را پیدا نکرده است، شبیه اینکه ما حق تعیین سرنوشت را شقه شقه کرده و فقط از بخش کوچکی از آن دفاع کنیم، بنظر من ، هنوز رابطه ارگانیک این مفاهیم با مساله ملی در بین فعالین سیاسی و مدنی آذربایجان ، بخوبی درک نشده است و نیازمند کار توضیحی و تئوریک زیادی است همانگونه که دفاع از حق تعیین سرنوشت ، یکی از بلوک های سازنده دموکراسی عمومی است ،تبدیل دیگر اشکال حقوق دموکراتیک به عنصر درونی حق تعیین سرنوشت ، به آن عنصر عامی از دموکراسی را وارد کرده و به هر دوی آنها مضمون و عینیت واقعی می بخشد ، متاسفانه ، ازاین نظر ما هنوز در شیوه نگرش خود در قرن هیجدهم باقی مانده ایم. حکومت نیز از طریق افراد و عناصر وابسته بخود سعی کرده است با عنوان کردن موضوعات بی ربط و حاشیه ای ، مانع از تمرکز بر چنین حوزه هائی شده و تا آنجا که ممکن است فعالیت فکری فعالین جنبش ملی را در مسائل حاشیه ای مشغول سازد البته ، حال و روز بقیه هم چندان بهتر از ما نیست ، بهترین نمونه آن ، ساکت ماندن فعالین سیاسی و روشنفکران فارس در هنگام قیام در آذربایجان در 1385بود .


س- دشمنان و مخالفان حرکت ملی – دمکراتیک آذربایجان که - البته خاستگاه بخشی از آنها ناسیونالیسم فارسی و فاشیسم پان ایرانیستی است - ، حرکت آذربایجان را به فاشیسم و گرایشهای آنتی دمکراتیک متهم می کنند ، توضیح شما در این مورد چیست ؟


واقعیت این است که یک ایدوئولوژی سازی در هشتاد سال گذشته در این زمینه انجام گرفته است که هرگونه دفاع از حقوق ملی در ایران را با تجزیه طلبی برابر شمرده است در پوسته این ایدوئولوژی ، خاک برجستگی دارد و نه انسان . حال آنکه حق یک مقوله مربوط به انسان است و نه خاک ، ناسیونالیسم تهاجمی که در این صد سال گذشته به نژاد آریا و کوروش و داریوش و قداست زبان فارسی متوسل شده است ، ناسیونالیسمی که جز خود ، ملیت و زبان دیگری را به رسمیت نمی شناسد ، ناسیونالیسمی که به بهانه دفاع از تمامیت ارضی ، دیگر ملیت ها را به شیوه فاشیستی سرکوب کرده است ، ماسک خود را بر چهره دیگران می گذارد . در تاریخ صد ساله آذربایجان ، یک حزب دست راستی وجود نداشته است ، چه رسد به حزب یا جنبش فاشیستی حال آنکه " آریانا ها " و " آریامهرها " و دسته های رسما فاشیستی با پیراهن های سیاه " حزب سومکا " ، همگی از ملیت حاکم بوده اند ، همین امروز ، خیلی از سلطنت طلب ها و جبهه ملی چی های کشور ما ، در رابطه با مسائل ملی ، فاصله ای با حزب سومکا و پان ایرانیست ها ندارند ، ما با دفاع قاطع از دموکراسی ، و ابعاد مختلف حقوق دموکراتیک ، می توانیم آنها را در موضعی تدافعی قرار دهیم ، ما نیستیم که زور میگوئیم و سرکوب می کنیم ، ما از یک حقانیت مشروع دفاع می کنیم و دریک گفتمان سیاسی آزاد ، طرف بازنده ما نیستیم ، آنها راهی جز برچسب و اتهام زدن ندارند همانگونه که رژیم حاکم، هرگونه خواست دموکراتیک مردم را براندازی نرم می نامد ،پان ایرانیست ها و آریا پرست های نیز هرگونه خواست حقوق ملی را تجزیه طلبی جلوه می دهند ، معمولا چماق تکفیر هنگامی بالا میرود که طرف مقابل فاقد یک منطق درست است.


س- جنبشهای اجتماعی و سیاسی دیگری هم در ایران فعالند همچون جنبش زنان ، جنبشهای ملی در بین سایر اقوام و ملل یا اخیرا جنبش سبز و ..... ، به نظر شما حرکت ملی – دمکراتیک آذربایجان چه نسبتی با این
جریانها دارد ؟


من فکر می کنم که هریک از جنبش ها ، شقی از حرکت دموکراتیک هستند که شکلی بظاهر مستقل و جوهری بهم پیوسته دارند. زیرا همه اینها ، اشکال مختلفی از آزادی تجزیه ناپذیر انسان هستند مثلا یک زن ، ضرورتا به یک گروه طبقاتی و ملی نیز تعلق دارد ، وضعیت یک معلم و یا کارگر و یا هر فرد انسانی دیگر نیز چنین است ، بنابراین حقوق فردی و جمعی آنان همدیگر را قطع کرده و برهم منطبق هستند. حتی شما ، حرکت سبز ها را در نظر بگیرید ، موج سبز اخیر ، یک جنبش توده ای در مقطع خاصی است و در رابطه با مساله انتخابات بوجود آمده ، ولی علیه استبداد سیاسی جهت گیری کرده است ، کنار کشیدن جنبش ملی از این حرکت دموکراتیک عمومی ، خطای بزرگی است و در بلند مدت بازتاب منفی در سفت کردن فشار بیشتر بر حقوق ملی را خواهد داشت و بر عکس ، مشارکت مناطق ملی در این جنبش عمومی ، ظرفیت سرکوب را کند ساخته و برای حرکت های دموکراتیک ملی فضا باز می کند ، حضور قاطع زنان در این جنبش ، پدیده تازه ای است که تاکنون سابقه نداشته است این خود بهترین نمونه پیوند تفکیک ناپذیر یک حرکت عام دموکراتیک با مؤلفه ای از زنان است ، این مساله در مناطق ملی ، هنوز با این کیفیت بالائی خود را نشان نداده است که هم نشان دهنده ضعف و نقص جنبش زنان در مناطق ملی و هم نقص خود جنبش های ملی است و فاصله آنها را ، هم با حرکت عام دموکراتیک و هم با مساله زنان نشان می دهد. فراموش نباید کرد که اولین بار ، برابری حقوق سیاسی و مدنی زنان با مردان ، توسط حکومت ملی در آذربایجان اعلام شد اکنون ما بسیار عقب افتاده ایم ، بی پرده بگویم ، آذربایجان از نظر فرهنگ سیاسی در کلیت خود و در توجه به مساله دموکراسی بطور اخص ، لنگ لنگان راه می رود. همچنین ، جنبش ملی در آذربایجان ، بدون دفاع از حقوق دیگر ملیت ها ، بدون همبستگی با آنها ، بدون اتحاد عمل نزدیک با آنها ، نمی تواند به موفقیت برسد ما با دفاع از حقوق آنان ، می توانیم از حقوق خود دفاع کنیم زیرا همبستگی و دفاع متقابل از حقوق همدیگر است که توان جمعی ما را افزایش می دهد.


س- ما امروز درون یک مرز سیاسی و جغرافیایی به نام ایران زندگی میکنیم ، از طرفی در هشتاد سال اخیر کلمه ایران بعضا به عنوان نام مستعار فارسها و دولت حامی منافع فارسها یا ملت فارس استفاده شده است ، این مسئله باعث شده که کلمه " ایران " در بین برخی گرایشهای آذربایجان تبدیل به نوعی تابو شده که تبعات و نتایج سیاسی خاصی را هم به دنبال دارد ، راه خروج چیست ؟


ببینید، کلمه ایران ، قبل از اینکه با زبان و حاکمیت تک ملیتی فارس یکی شمرده شود ، کاملا بکار برده می شد. در دوره حاکمیت پادشاهان ترک نیز ، ایران را ایران می نامیدند در دوره ناصر الدین شاه و مظفرالدین شاه قاجار نیز ایران ، "ممالک محروسه ایران " نامیده می شد . ایران نام یک منطقه جغرافیائی است و درآن ملیت های مختلف زندگی می کنند اینکه آریاپرست ها سعی میکنند واژه ایران را بنام خود مصادره کنند، نباید مارا به انکار نام ایران سوق دهد . مقصر، کلمه ایران نیست و نباید آنرا به دار کشید ما در ایران همانقدر حق داریم که دیگران دارند و ایران ملک طلق فارس ها نیست. ایران سرزمین مشترک همه ملیت های ساکن در آن است آنچه که باید دگرگون شود ،اولا نه نام ایران ، بلکه حاکمیت تک ملیتی ساختار سیاسی در آنست و ثانیا به رسمیت شناختن حقوق زبانی دیگر ملیت ها در همین جغرافیائی است که ایران نامیده می شود ، همه ملیت ها در آن سهم دارند. ملیت حاکم ، یا باید بر واقعیت وجود جامعه چند ملیتی و مراعات حقوق برابر با دیگر ملیت ها گردن بگذارد ، و یا اینکه دیر یا زود عواقب ناگوار آنرا بناگزیر باید بپذیرد . چهارچوب سیاسی موجود ، برای همیشه نمی تواند دوام آورد ، اکثریت جمعیت ساکن در ایران را غیر فارس ها تشکیل می دهند و یک جمعیت اقلیت نمی تواند اکثریت را ببلعد ، کاربرد قهر برهنه برای دفاع از ساختار موجود نیز نمی تواند برای همیشه دوام آورد ، افراد متعلق به سایر ملل نیز ، استبداد تک ملیتی و تک زبانی را برای همیشه تحمل نخواهند کرد.
در مورد رابطه زبان فارسی و ایران نیز باید به مساله مهمی اشاره کنم ، همانطور که گفتم،ایران یک نام جغرافیایی است همانگونه که کانادا و بلژیک و عراق دلالت بر نام های جغرافیائی دارند که در هر یک از آنها ، ملیت های مختلفی زندگی میکنند . زبان یک ملیت نیز ، زبان ملیت دیگر نیست ، ما کشور کانادا و یا بلژیک داریم ، ولی زبان بلژیکی یا کانادائی نداریم بلکه در آن واحد های جغرافیائی ، ملیت های متفاوتی وجود دارند که به زبان های ملیت خود حرف می زنند مثلا در بلژیک ، هلندی ها ( فلامان ها) به زبان خود و فرانسوی ها ( والون ها) و نیز اقلیت کوچکتر آلمانی ، هریک به زبان خود حرف میزنند ، زبان ربطی به جغرافیا ندارد و به همین ترتیب ، مرتبط ساختن نام ایران با زبان فارسی ، استدلال بی پایه ایست از طرف پان ایرانیست ها ، این همان استنتاج شیر کربلا از شیر سماور است . فارس ها ، یک بخش و در واقع بخش کوچکتری از جمعیتی هستند که در ایران زندگی می کنند ، ملیت های دیگری نیز هستند که در سرزمینی بنام ایران زندگی می کنند و به زبان های دیگری حرف می زنند و نه از زیر بوته درآمده اند و نه قدمت زبانی آنان کمتر از زبان فارسی است و نه حقوق شان باید از فارس ها کمتر باشد. زبان فارسی ، بعد از دوره ای از حمله اعراب ، به زبان اداری یا دیوانی تبدیل شد که ربطی به زبان ملیت ها ندارد همانگونه که زبان لاتین درامپراتوری اطریش- مجارستان ، زبان دیوانی بوده است ، درصورتیکه زبان آلمانی ها ، کاملا از لاتین جداست و با زبان انگلیسی هم شاخه است. امروز نیز هیچیک از این ملیت ها از زبان لاتین استفاده نمی کنند بی آنکه آب از آب تکان بخورد، همانگونه که روزی زبان فارسی در دربار اکبرشاه ، زبان دیوانی بود بی آنکه این زبان ربطی به هندی ها داشته باشد و یا چیزی از آن بفهمند.

ادامه در لینک زیر
http://www.facebook.com/note.php?created&&suggest&note_id=273093395031
3- همچنین آماده ایم دیدگاههای منتقدین را در مورد مصاحبه ها منتشر نماییم. 2- سعی ما بر این بوده که تنها نقش میانجی بی طرف را داشته باشیم و بر این اساس دیدگاههای طرح شده ، لزوما بازتاب دهنده نظر کانون دمکراسی آذربایجان نیست . 3- ستم ملی مساله ایست که همه آحاد و افراد در آذربایجان آنرا حس می کنند. برخلاف کشور های اروپائی از قرن هیجدهم به بعد که طبقات اجتماعی مختلفی پیشگام آن بودند ، در آذربایجان امروز ، طبقه خاصی پرچمدار آن نیست. اینکه ایده دولت –ملت و حق تعیین سرنوشت ، درنخستین گام های تاریخی خود با نام بورژوازی مرتبط بوده است ، به این معنی نیست که در هر دوره ای نیز چنین خواهد بود، در فرانسه ، بورژوازی نوپا در اتحاد با طبقات پائین جامعه ، رهبری حق تعیین سرنوشت را برعهده داشت ، در لهستان ، اشرافیت زمیندار . در آذربایجان امروز ، اشرافیت زمینداری وجود ندارد و بورژوازی آن با سرمایه داری ایران بیشتر آمیخته است، مناسبات ارضی دوره پیشه وری نیز در آذربایجان حاکم نیست که دهقانان ، ستون فقرات و بنیه اصلی حمایت از جنبش ملی را داشته باشند بلکه وجود مجموعه ستم اقتصادی و سیاسی و فرهنگی بر کل جامعه ترک است که آذربایجان را به حرکت در آورده است، لایه های روشنفکر و آگاه ، زبان بیان این ستم ملی هستند. 1- نگاه ما در طرح سوالات انتقادی و آسیب شناسانه است چون در این صورت است که نگاهها به رفع نکات ضعف معطوف خواهد شد. 4- من فکر می کنم که به چند نکته در اینجا باید اشاره کرد. نخست اینکه ، ادبیات و شعر و هنر ، نزدیک ترین حلقه ها به دنیای سیاست هستند. به همین جهت نیز ، همیشه هدف سرکوب و سانسور رژیم های دیکتاتوری، بعد از سرکوب احزاب و تشکل های سیاسی قرار می گیرند. تقریبا هشتاد سال پیش ، نویسنده معروف برزیلی ، بنام ژرژ آمادو ، در داستان کوتاهی بنام کاکائو ، این موضوع حساس را مطرح ساخت و درست مثل انفجار یک بمب فکری بود. اهمیت آن ، نه در نحوه پرداختن به رمان ، بلکه در نشان دادن رابطه ادبیات و سیاست بود. می توان گفت که برتولت برشت نیز به نحوی در پنج مشکل نویسندگی به چنین مساله ای اشاره می کند. دوم اینکه در نبود و سرکوب احزاب سیاسی که باید خواسته های سیاسی و اجتماعی یک ملیتی را بیان بکنند ، این وظیفه در مراحل اولیه جنبش ، بر دوش هنرمندان و سخنواران می افتد. وقتی مساله ای وجود دارد ، دیر یا زود ، زبان بیانی خود را پیدا می کند. این هم نقطه قوت آنست و هم نقطه ضعف آن. نقطه قوت آنست به این دلیل که خواسته های یک ملت از طریق فرهنگ و ادبیات ، به اعماق یک جامعه نقب می زند و مثل یک ریشه در خاک ، از شرط حیاتی و رشد آتی آن پاسداری می کند. نقطه ضعف آن در اینست که بیان خواسته های سیاسی از طریق فرهنگ و ادبیات ، عمدتا در محدوده های حسی باقی میماند ، حال آنکه توضیح و شکل دادن به مساله حق تعیین سرنوشت ، نیازمند فراروی از آن و روشن تر ساختن ، الگو و ساختار سیاسی دادن ، و نشان دادن رابطه حق تعیین سرنوشت با دیگر مسائل اجتماعی است ، و هرچه در این مسیر گام بردارد ، تئوری سیاسی ، ضرورتا بصورت دانش سیاسی مستقل مطرح می شود و سعی در خصلت عقلانی و منطقی دادن به جهت حرکت را بر عهده می گیرد. تحلیل مستقیم سیاسی از جنبه های مختلف حقوق اجتماعی ، و نشان دادن پیوند درونی آنها ، فرصت دیدن افق های وسیعتری را فراهم می سازد و به جنبش ملی ، روح عمیق تری را می دمد و می تواند آنرا در جهت دموکراتیک تری سوق دهد.